آرشیو برایسپتامبر, 2007

چه جوری عکس های بهتری بگیریم؟

یه زمانایی بود که به یه منظره‌ی زیبا یا یه چشم‌انداز تماشایی که می‌رسیدیم، شروع به سر دادن به‌به و چه‌چه می‌کردیم و آرزوی داشتن یه دوربین دم‌دست برای گرفتن عکس می‌کردیم. این وضعیت وقتی حسرت‌بارتر می‌شد که با اکیپ دوستا یا خانواده به کوه و صحرا زده بودیم . چه می‌شد کرد؟! اون موقع که مثل الان گوشی های رنگووارنگ با دوربین‌های این مگاپیکلی و دوربین‌های “دیجیتالم کجا بود!” و فلان و بیسار و اینا نبود که! ولی خوب، الان که هست که بگی “اِ بچه‌ها! بیاین وایسین اینجا یه عکس توپ ازتون بگیرم. بک‌گراندش خوراکه!! یه چیزی می‌گیرم که تا 25 نسل از بچه‌هاتون (یا هفت دست از خانوماتون!!) ببینن مست کنن!!” بعد هم چیلیک چیلیک، چهارتا عکس به خیال خودت، اِند هنری بندازی و بابتش هم کلی به ننه، بابا، آبجی، داداش، دوست‌دختر، دوست‌پسر، خانوم، شوی، نامزد، خاله عمه عمو دایی و البته مادرزن، مادرشوهر، زن داداش، خوارشوهر، جاری و باجناق و خلاصه هر موجود زنده‏ای که می‌شناسی، فخر بفروشی که “آره اینو من گرفتم!!”
ولی نمی‌دونی که فردای همون روز، پشت سرت چه حرفایی که رد و بدل نمیشه. دونه‌دونه‌ی اونایی که تو عکس بودن، می خوان سر به تنت نباشه و تمام کسایی که موج ادعاتون بهشون خورده، می‌خوان که با سر بری تو گِل! که چی… عرضه‌ی گرفتن یه عکس شسته رفته رو از چهارتا گل و گیاه هم نداره!

البته که دیر شده، ولی اجباراً می‌گردی دنبال اشکال کارت…اما مشکل اینه که هرچی بیشتر تو عکس نیگا می‏کنی، کمتر متوجه مورد مشکوک میشی. واقعیت اینه که واقعاً هم مشکلی تو عکست نیست، فقط به مذاق دوستان گرانقدر خوش نیومده!

اینجاست که باید دست به دامان یکی دوتا از دوستان عکاست بشی یا اگه اهل وبگردی باشی، بیفتی پی یکی دوتا از این سایت های عکاسی تا ببینی مشکل از کجا آب می‌خوره. خوب من این کار دوم رو کردم که کار شما رو هم راحت کنم.
بذار ببینم…

اینجا نوشته برای بهبود کیفیت عکس خود، از قوانین عکسبرداری بهره بگیرید. یکی از پرکاربردترین این قوانین، قانون یک‌سوم است.این قانون میگه نقاط معینی تو تصویر وجود دارن که بطور اتوماتیک توجه چشم رو به خودشون جلب می کنن.اولین بار، لئوناردو داوینچی، این رابطه رو در طبیعت کشف کرد و اسمشو قانون طلایی گذاشت. گرچه قبل از اون بابلی ها، مصر‌ها و یونانیان باستان، در هنر و معماری از این قانون سود می‌بردند.

برای به کار گرفتن این قانون، کادر تصویر را با استفاده از دو خط افقی موازی و دو خط عمود موازی هم، به 9 قسمت تقسیم می‌کنیم. این تقسیم‌بندی بهتره طوری انجام بشه که چهارضلعی میانی، کاملاً از نظر نسبت طور وعرض، با کادر اصلی‌ مشابه باشه.در این وضعیت، چهار نقطه‌ی تقاطع خواهیم داشت که نقاط طلایی تصویر ما هستند.
خیلی‌خوب…حالا برای اینکه بتونیم عکسی داشته باشیم که سوژه‌ی اصلی تو چشم باشه ولی تنها موضوع قابل دیدن نباشه، سوژه رو باید روی یکی از نقاط تقاطع قرار بدیم. اینجوری عکسمون حالت یکنواختی به خودش نمی‌گیره و همه‌چی تو کادر قابل نمایشه. مثلاً این خانوم‌ محترم رو ببینین:

aap000285273ge

ایشون، آبجکت مورد نظر بنده هستن و می‌خوام که هرکی نگاش می‌کنه بفهمه که چه چشم‌های نازی داره! بنابراین طوری ازش عکس می‌گیرم که چشمش تو یکی از اون نقاط تقاطع بیقته. این که کدوم نقطه انتخاب بشه به سلیقه خودتون بستگی داره. نگاه کنید:

page8_blog_entry115_2

نکته‌ی دیگه اینکه، سعی کنید از خطوط رسم‌شده یه استفاده مفید ببرین و افق عکستون رو منطبق بر یکی از خط های افقی و ساختمان ها و درختان رو منطبق بر یکی از خطوط عمودی فرض کنید. اینجوری:

01-thirds

قانون یک‌چهارم، یه قانون ساده دیگه‌س که کار با سوژه‌های متقارن رو توضیح میده. این قانون میگه می تونیم در مورد همچین اشیائی، فقط یک‌چهارم از اون رو داخل کادر قرار بدیم. با توجه به تقارن شیء،بقیه‌ش تو ذهن بیننده تداعی میشه. این عکس رو ببینین:

page8_blog_entry115_5

page8_blog_entry115_4

4

عکس اول، یه عکس تمام-فریم از زیر گنبده (که گنبد کبود هم نیست!)
عکس دوم، با استفاده از قانون یک‌سوم گرفته شده و عکس سوم، قانون یک‌چهارم رو استفاده کرده.

استغاده از این قوانین، عکسای مختلفی رو با حسهای متفاوت بوجود میارن که بسته به سلیقه ی عکاس می تونن تو موقعیت های خاص استفاده بشن.

اما یادتون باشه که این قانون ها و قانون های دیگه عکاسی رو نمیشه همیشه به کار برد. میتونین بعضی جاها از مثلاً قانون یک‌سوم صرف‌نظر کرد. یه کم خلاقیت تو عکاسی چیز بدی نیست.

منابع قابل استفاده:

یک راهنمای فارسی برای کادربندی به روش یک‌سوم
یک راهنمای کاملتر و البته کمی تخصصی تر

یک منبع به زبان انگلیسی
یک منبع دیگر به همان زبان
قانون یک‌سوم در ویکی‌پدیا

(19) دیدگاه

دسکتاپ خود را سه‌بعدی کنید!

 دو سه روز پیش داشتم تو سایت freedownload.ir قدم میزدم که رسیدم به یه برنامه تر و تمیز شیک و پیک که مخصوص اونایی طراحی شده که از یکنواختی خوششون نمیاد و همیشه درحال تغییر دادن ظاهر ویندوزشون هستن. البته شاید یه کم قدیمی باشه، اما فکر نمی کنم که اونقدر Public شده باشه و همه با طرز کارش آشنا باشن.

احتمالاً تا حالا به تعداد قابل توجهی از اینجور برنامه ها برخورد کردین.از StyleXP تا Webshots و برنامه‌های مخصوص تغییر پریودیک عکس دسکتاپ و کلی برنامه های جورواجور که کمترین هزینه‌ای که دارن، گرفتن حجم قابل توجهی از حافظه‌ی RAM سیستم و در نتیجه کند شدن ویندوزه. ضمن اینکه نهایتاً بعد از مدتی، از تم ها و والپیپرهای مورداستفاده تون خسته میشین و حتی کارتون به جایی می‌رسه که دانلود تم‌های جدید هم دردتون رو دوا نمی کنه.

من چرا دارم اینهمه راجع به چیزایی که قرار نیست استفاده کنین صحبت می کنم؟! برنامه Real Desktop رو از این پایین بگیرین تا متوجه بشین وقتی میگن “میز کار”، منظورشون چیه. یه دسکتاپ کاملاً سه ‌بعدی که زاویه‍ش به سلیقه‌ی شما تنظیم میشه و آیکون های روی اون، بلوک های ژتون مانندی هستند که متناسب با فاصله‌شون تا دوربین (که همون چشم شما باشه) تغییرسایز میدن و به عبارت دیگه کاملاً اصل پرسپکتیو تصویر رو رعایت می‌کنن. حتی ‌می‌تونین اونا را از روی میز مجازیتون بردارین و به گوشه پرت کنین (وقتی می‌گم پرت کنین، یعنی واقعاً پرت کنین!)بندازینش یه گوشه، سرشون بدین تا به همدیگه برخورد کنند و در اثر این برخورد، جاهاشون عوض بشه.

m

1

3

4

5

6

مهمتر از اینا، ایه که می تونین برای دسکتاپتون و دیواری که دور تا دورشو گرفته، بطور مجزا، بک‌گراند تعریف کنین. سلیقه‌ی شماست…تناسب رنگ‎ها هم با خودتونه.

اما جالب تر از همه اینه که Screen Saver شما می‌شه این دسکتاپی که درحال حاضر باهاش دارین کار می‌کنین و فکر می‌کنین که خیلی خوشگلش کردین. (سه تا عکس آخر رو ببینید)

  • نسخه‌ی 1.21 (اکتبر 2007)رو  دانلود کنید تا متوجه کنین تا حالا کجا رو اشتباه کردین!

 

ضمناً بعد از این که Crack رو کپی کردین، به جای شماره سریال درخواستی هرچی می‌خواین وارد کنین.

(7) دیدگاه

حاشیه های بزرگ یک مرد کوچک

این روزها برای ایران و ایرانی، روزهای پر از حاشیه و خبره. احمدی‌نژاد کاری کرده که همه دنیا کار و بارشون رو گذاشتن کنار ببینن این چی داره بلغور می کنه. کاری کرده که فکر نمی کنم هیچ کدوم از کله گنده های تاریخ تا حالا تنسته باشن انجامش داده باشن. معلوم نیست چقدر دیگه باید بگذره تا آثار حماقت های این چند روزه‌ی “الف‌نون” از بین بره یا حداقل سبکتر بشه. به قول معروف، یه دیوونه سنگی به چاه انداخته که صدتا عاقل نمی تونن درش بیارن.

شرح حال ماجرای دانشگاه کلمبیا و سخنرانی آقای رییس جمهور رو همه‌جا به تفصیل نوشتن. دیگه نمی خوام برای خودم یادآوری کنم که رییس جمهور یک کشور، چطور تحقیر شد و چطور با دروغ های تکراری‌ش سعی کرد که یه عده دیگه رو فریب بده ولی نمیدونست که پا به یه محاکمه گذاشته که همه از پیشینه و از دروغ هاش خبر دارن.

می خوام سری به وبلاگ ها و سایت هایی بزنم که درباره‌ی این واقعه تاریخی، دست به قلم بردن. باشه که یه روز برگردم و اینا رو فقط به دید یه کابوس تلخ که روزی به سرمون اومد و گذرا رفت ببینم.

نویسنده وبسایت راز نو در مطلب خود می نویسد:
نمی دانم که آقای احمدی نژاد با چه تحلیلی و با مشاوره با چه کسانی دعوت دانشگاه کلمبیا را پذیرفته است ‏اما این را می دانم که آنچه که در دانشگاه کلمبیا گذشت بیشتر از آنکه توهین به احمدی نژاد باشد ، توهین به ‏یک ملت بود . اینکه چرا رئیس جمهور یک کشور شرایطی را فراهم کرده است که این چنین بیست و چهار ‏ساعت تمام کشورش مورد تمسخر تمامی رسانه های دنیا قرار بگیرید را نمی‌د‌انم …”

تریبون آزاد، با عنوان کردن ماجرای برخورد چندسال قبل خودش رو با احمدی‌نژاد در یه مصاحبه خبری، نوع برخوردی که در دانشگاه کلمبیا با این آقا شده رو بررسی کرده:

تكه هايي از ماجراي كلمبيا را من هم ديدم و سخنراني “بولينگر” را خواندم اما در كل با اين “داستان هميشگي توهين” مشكل دارم،نمي فهمم كه اگر كسي با صراحت انتقاد كند،معنايش بي ادبي و توهين است يا حتمن بايد با هزار صلوات و درود و تهنيت كسي را مورد خطاب قرار داد؟”گفتمان رسمي” در ايران گويا ما را هم شرطي كرده است.اگر مي خواهيم كسي را مورد خطاب قرار دهيم،عادت كرده ايم كه پيش و پسش را با يك كاميون لقب بپوشانيم و اگر مي خواهيم انتقاد كنيم،بايد يك مقدمه مدح آميز بنويسم كه از خود اصل ماجرا بلندتر مي شود…

نویسنده‌ی اتاق خبر، که ماجرا رو از تورنتو دنبال میکنه، دوطرف، یعنی احمدی نژاد و بالینجر -رییس دانشگاه- رو بازنده‌ می دونه و دلایلش رو اینطوری می شمره:

“بی پرده بگویم. من با تمامی صحبتهای رئیس دانشگاه کلمبیا کلمه به کلمه موافقم و آنها را عین حقیقت می دانم، اما از نقطه نظر من جای این سخنان در قسمت معارفه احمدی نژاد نبود. لحن عصبانی لی بالینجر و کلمات تندی که او در ابتدای برنامه– بدون این که احمدی نژاد سخنانش را آغاز کرده باشد– در مورد او بکار برد، احمدی نژاد را در چشمان بسیاری از بینندگان این رویداد، بخصوص در خاورمیانه که بسیاری از مردم عادی کوچه و بازار با احمدی نژاد سمپاتی ضد آمریکایی دارند، مظلوم واقع کرد….
…ادعای مضحک احمدی نژاد مبنی بر این که در ایران همجنسگرایی وجود ندارد و خنده تمسخر آمیز حضار صداقت گفتار او را برای مخاطبان غیر ایرانی در تمامی زمینه های دیگر نیز کاملا زیر سئوال برد و تمامی تلاشهای او را برای جمع و جور کردن مساله اسرائیل و هولوکاست بر باد داد…” (متن کامل)

از طرف دیگه رورنامه هاآرتز چاپ اسرائیل، معتقده که سخنرانی احمدی‌نژاد هیچی هم که نشد باعث شد همه رو مساله ی اسرائیل متمرکز بشن و این به ضرر اونهاست. (لینک)

کمانگیر در سایت خودش، تحقیر شدن‌های پیاپی احمدی‌نژاد و عدم ترک جایگاه رو با سوالاتی به چالش کشیده که از اینجا می‌تونید بخونید.

بعد از این ماجرا، عطالله مهاجرانی تو نوشته ای که به عنوان تیتر یک روزنامه آفتاب یزد هم چاپ شد، رفتار رییس دانشگاه کلمبیا در توهین به احمدی نژاد، غیر قابل قبول دونست. نویسنده‌ی سایت جمهور هم در پاسخ به این نظر مهاجرانی، مطلبی رو نوشت:

“…قابل باور است که بر اساس اخلاق و خوی آرام و طبع لطیف و کلام همراه با نزاکت و تواضع آقای مهاجرانی، اینگونه سخن گفتن با رییس دولت ایران قابل پذیرش و دفاع نیست.
در ادامه ایشان می افزایند: «رقابتهای سیاسی در داخل و نقد ونظرهایی که به جای خود درست و به هنگام است، نباید موجب شود که در داوری منصف نباشیم.این سخنرانی رییس جمهور و ایران را در موضع مظلومیت و حقانیت قرار داد.»
این سخن که اتفاقات دانشگاه کلمبیا مظلومیت و حقانیت مردم ایران را ثابت نمود حرف بسیار درستی است اما به هیچ عنوان فکر نمی کنم این شرایط شامل حال رییس دولت نهم نیز شده باشد.
مهم آنست که مردم ایران با گوشت و پوست خود دروغ های رییس دولت نهم را احساس می کنند….”

ابراهیم نبوی هم که تو این موقعیت ها، تو صف اول نویسنده های مخالف قرار می گیره و همه چیزو به باد انتقاد می گیره:

… وگرنه رئیس دانشگاه کلمبیا حرف نادرستی به احمدی نژاد نزد:

اول: به او گفت دیکتاتور کوچک، که هر دو موضوع درست است، دانشجویان ایرانی هم او را دیکتاتور خواندند، در کوچک بودنش هم که تردیدی نیست، هست؟

دوم: به او گفت سنگدل، در این مورد هم فکر نمی کنم جای تردید باشد. وقتی در این دو سال زنان به بدترین شکل در خیابان کتک می خورند، پسران بخاطر لباس شان بازداشت می شوند، دراویش بدبختی که همیشه مظهر آرامی و فقر و سکوت هستند کتک می خورند و تبعید می شوند، وقتی جلوی چشم ملت و بچه های کم سن و سال پنج تا پنج تا آدم وسط خیابان آویزان می کنند، وقتی دانشجویان دانشگاه بخاطر مقاله ننوشته ماهها انفرادی می روند و شکنجه می شوند، وقتی که معلم و راننده و آرایشگر را زندانی می کنند و از همه اینها گذشته، وقتی دست و کله مجسمه های مانکن را می کنند و سگ های خانگی بیچاره را بازداشت می کنند و همه این اتفاقات در دوران احمدی نژاد می افتد، به نظر شما سنگدل خیلی لغت بدی است؟ مشکل این است که این آمریکایی ها بلد نیستند از کلماتی مثل جبار و خونریز و ستمگر و ظالم و غدار استفاده کنند، سوسول های دانشگاهی بدترین چیزی که بلدند سنگدل است… (لینک)

وبلاگ گردباد در مطالبی در مخالفت با حرکت رییس دانشگاه کلمبیا ، دربخشی از مطلب خود می نویسد :
…آقای بولینجر بهتر است بجای دیکتاتور خواندن رییس جمهور ایران اول به این سول پاسخ دهند چرا در سال 19۵3 دولت آمريكا به كمک ديكتاتور مستبد ايران (شاه) آمد و حكومت ملی و قانونی دكتر مصدق را سرنگون كرد؟
امریکا بخاطره ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ معذرت‌خواهی بزرگی به ملت ایران بدهکار است…

در وبلاگ یک یاغی به مطلب جالبی اشاره شده و اون عدم پوشش زنده ی صحبت های رییس جمهور در دانشگاه کلمبیاست.

و دست آخر هم فرزادخان بیزبلاگر، ورداشته و سایت های خارجی استکبارجهانی رو که راجع به این موضوع مطلب نوشتن دسته بندی کرده که میشه از این آدرس بهش دسترسی پیدا کرد.

(12) دیدگاه

نوولی برای یک دوستی

بدون مقدمه باید بگم که روز شنبه، روز واقعاً جالبی بود برام. چرا که با کسی که مدت ها دوست بودم دوست شدم!به جان شما این دفعه دیگه توهم نیست! واسه شما سابقه نداشته؟ خوب واسه منم نداشته! ولی هرچیزی بالاخره برای یه دفعه هم که شده باید اتفاق بیفته. نه مث این داستان های هندی آبدوخیاری که دو نفر در آرزوی دیدار همدیگه کلی بین‌شون سناریو نوشته و گفته میشه و آخرش هم یکیشون زهر می‌خوره می‌ره زیر ماشین کشته می‌شه!

خوب…تا اینجاش بهتون حق می‌دم که چیزی نفهمیده باشین! اصولاً هر وقت می خوام توهم‌نامه ننویسم،هم چیزی از آب درمیاد که به سالواتور دالی هم بدی چیزی ازش سر در نمیاره! و برعکس، بارها شده مثلاً مطلب متوهم از خودم در کردم اما نیمساعت بعدش رفتم دیدم یکی دیگه، یه مطلبی نوشته که پوز کافکا رو هم زده!

تا حالا شده یکی از دوستان مجازی‌تون رو خارج از دنیای زهرماری اینترنت ملاقات کنین؟ اولین بار کی بود؟ کی بود؟ (این کی با اون فرق می‌کنه البته) اولین بار جه حسی داشتین؟ چقدر طول کشید تا تونستین باهاش شروع به حرف زدن کنین؟ چند وقت با هم حرف زدین تا متوجه شدین که وقتشه “بهتره دیگه بسه” برین خونه‌تون؟!! چقدر تصورتون از اونی که از پشت کامپیوتر (یا حتی تلفن) باهاش حرف می‌زدین، با ظاهر واقعیش متفاوت بود؟! چه چیزاییش مشترک بود؟! سیصد و نوزده سوال پاسخ نداده شده‌ی دیگه هم هستند که می‌شه تا صبح مطرح کرد. فعلاً به همینا کفایت می کنیم.

به هرحال… من روز شنبه طی یک ملاقات خیلی یهویی! با ماسینتوسای بزرگ دیدار کردم! البته این فقط ماسینتوسای خودمه و شما می تونین همونی رو که تو وبش نوشته صداش کنین!

داستان آشنایی ما برمی‌گرده به وبلاگ قبلی و این یعنی نه خیلی وقت پیش! با توجه به مدیریت مسخره‌ی کامنت ها در بلاگفا، نمی تونم دقیقاً بگم اولین کامنت بینمون چی بود. حدوداً هم نمی‌تونم! البته با توجه به کیفیت هارددیسک مغزم، فکر می کنم ماسینتوسا منو ببخشه! ساخت چینه. ازش انتظار بیشتری نمی‌شه داشت!
ولی خوب، باید بگم که ذهنیتی که از این دوست مجازی حقیقی شده داشتم یه ذهنیت کاملاً مبهم و مه‌آلود و کاملاً توهم زده بود. یعنی اصلاً ذهنیتی نداشتم! خوب شما هم تو مه غلیظ، تا نیم متریتونو بیشتر نمیتونین ببینین، چه برسه به من که…هیچی! چیه؟ ! مگه من چمه؟!بی نزاکت !! بیخود راجع به دیگران فکر می‌کنین! مگه از خودتون ناموس ندارین!؟! و الی آخر… فقط یه چیزی بود که من از اینکه تو این جو توهم‌زده تونستم ازماسینتوسا ببینم به خودم افتخار میکنم و اونم اینکه چه دوست خوبی بود….مثل همون تصویری که ازش همیشه تو ذهنم داشتم… مث همون کاراکتری که تو پینوکیو بود و هرکار کرد نتونست آدمش کنه! تو هوش مصنوعی هم داشت ! مث یه مامان بزرگ واقعی!! البته با یه اختلاف سنی کمتر از اون! مهربون مهربون! همونطوری که اولیس می‌گفت…و فکر می کنم این حس، تنها حسیه که حتی از تو خط تلفن هم منتقل میشه!
راستی مرسی از هدیه‌ت. خیلی ارزشمندتر از یه اونیه که بشه فقط خوندش…
همیشه به عنوان کادو، پیش خودم نگه می‍دارم!!

Slide2

پی‌وست» برای اونایی که با تیتر این پست مشکل دارن،باید بگم که مشکل خودشونه!!
نوول به صورت Novel خونده می‌شه، نه به صورت Navool یا مشتقاتش!!

پیوست پریم» الان مونده دو سه نفر دیگه رو Convert کنم! مجازی به حقیقی. ببینیم کی پیش میاد!!

(8) دیدگاه

من و چند نفر دیگه

1 - امروز صبح اولین جلسه‌ی کلاس IELTS م بود. از شنیدارگیری! (Listening) شروع کردم. همه چی کلاس خوبه غیر از یه چیزش. به غیر از من هشت نفر دیگه سر کلاسن و همه‌شون رو بانوان محترم تشکیل می‌دن! (درباره‌ی کیفیت این موضوع اصلاً اظهارنظر نمی‌کنم فقط گفتم همه‌چی خوبه غیر از این…دیگه هر برداشتی می شه کرد، خودتون بکنین!)
باز شانس آوردم که استادمون مرده! و باز شانس آوردیم که متاهله!

2 - از این احساس کارشناسی که تو اکثریت جمعیت پرمدعای ما موج می زنه، خنده‌م می‌گیره! از کوچکترین چیزی که می‌شه فکرش رو کرد از قیمت هویج گرفته تا مسائل دیپلماتیک پیچیده ای که خود سیاستمدارها هم ازشون سر در نمیارن رو با کلی آب و تاب و ژست اندیشمندانه زیر نقد کارشناسیشون قرار میدن. هیچ کی هم نیست که بهشون بگه بابا بلد نیستی، حرف نزن، اتفاقی نمی‌افته. نمونه‌ش هم امروز وقتی از کلاس برمی‌گشتم، تو خیابون دولت، سرظهر،اوج ترافیک روز اول مهر، بغل دستم نظری داد که دلم می‌خواست بخندم ولی متاسفانه حدس زدم که عواقب خوبی نداشته باشه! طرف می گفت، ترافیک نیست ها، ماشین ها خیلی کمن، اصلاً ماشینی نیومده، فقط بد می‌رونن. همین!
واقعاً چی میشه گفت؟ برای مزاح البته بسیار مفیدفایده نمود!

3 - دیروز با یکی، یه جایی رفتیم و یه عالمه حرف زدیم! از یکی از بچه ها و از یکی دیگه و از اون یکی که یه‌جوریه و الی آخر…
ولی متاسفانه بدلیل اینکه کپی‌رایتش رو نتونستم بگیرم باید تا تاریخ انقضاش صبر در وکنم!

4 - این یکی رو به خاطر اینکه مربوط به چند پست بعده، پاک نمودن کردم!

(33) دیدگاه

قضیه‌ی پارادوکس گربه و نان کره‌ای

آدم تو اینترنت به چه چیزایی که برنمی خوره! ملت می‌شینن و قوه تخیل خودشون رو چنان به کار میندازن که گاهی از مسائل مطروحه‌شون، مرغ پخته هم خنده‌ش می‌گیره!

داشتم ویکی‌پدیا رو می‌گشتم که به یکی از این مسائل رسیدم. مساله ی فوق العاده مضحک وبی معنی‌ای که با استفاده های از فرض‌های منطقی به حکم غیرمعقولی می‌رسه که البته طنز مساله هم در همینه.
جالبه که بدونین که پارادوکس گربه و نون کره‌ای کلی طرفدار داره و آدم های زیادی راجع بهش نظر دادن و وبسایت های زیادی هستند که درباره ی این نظریه مطلب نوشتن.

برای این که وارد مساله بشیم، باید این دو نکته رو به ذهن داشته باشین:
1 – اگر گربه‌ای رو از ارتفاعی از سطح زمین ول کنیم، حتماً روی پاهاش فرود میاد (بخوانید)
2- اگر یه نون رو که مقداری کره روش مالیده شده از بالا بندازیم، حتماً از روی کره مالیده شده‌ش به زمین می‌افته.

حالا حکم مساله اینه:
اگر نون کره ‍‎ای رو به پشت گربه ببندیم، طوری که طرف کره مالیده شده‌ی نون، به سمت بالا باشه و اونوقت گربه رو از ارتفاع به ول کنیم، چه اتفاقی می‌افته؟!!

cat1

خواهش می کنم این رو درنظر بگیرین که ما هیچ دردی نداریم و هیچ مساله‌ی مهمتر از این تو زندگی‌مون وجود نداره که فکرمون رو مشغول کنه. در این صورت می تونین با یه ذهن باز و دور از تشویش به این مشکل اساسی جامعه ی بشری بپردازین!

از همین پارادوکس استفاده می شه تا پاسخ بعضیا از ابهامات فیزیکی داده بشه. برای خوندن نظریه هایی که راجع به این قضیه وجود داره و البته نکاتی که خوندنشون خالی از لطف نیست، روی ادامه‌ی مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب »

(22) دیدگاه

سایت ضرغامی هک شد

دلاوردمندان غیور خطه‎ی نامعلومی از گوشه‎ی جهان پت و پهن و بی ناموسی اینترنت، دماغ عزیزان صدا و سیما و وبسایت‌چی های محترمشون رو به خاک مالیدند. (در همین فاصله، دادیم خاک رو آنالیز کردن؛ مقادیر متنابهی پهن(=pehen) در اون یافت شد)
از اونجایی که این اثر تاریخی رو نمی تونیم بفرستیم تو مجموعه آثار میراث فرهنگی، خودمان همینجا را می کنیم شعبه‎ی مجازی سازمان مذکور و شما  رو دعوت می‌کنیم که به عکس زیر که در ساعت هفت و بیست و خورده ای از سایت پورتال صدا و سیما (irib)  کپچر نمودیم، توجه لازم رو عنایت فرمایید.

                       irib

بدیهیست که برای دیدن عکس، باید آنرا بزرگ کنید!

(6) دیدگاه

اندر فواید روزه‌خواری!

این روزا، بحث اصلی محافل غیررسمی اینه که واسه روزه خواری چی بخوریم!

خبر: پلیس سقز دربدر دنبال سماورهاییه که درپی اعمال منافی عفت، بیش از حد معمول این روزها، داغ شده باشن. به این صورت، کسایی که عامل تحریک کننده‌ی این سماور ها باشند از… دار زده می‌شن!

ما در آنتراکت کلاسمان در ساعت 9 صبح، ایستک می خوریم! بوفه باز است و به صورت کاملاً شگفت انگیز، دموکراسی در آن جریان دارد. چشم اسلام به دور!

 homdonut1024wp

(8) دیدگاه

وردپرس ناخلف ،گوگل بی حجاب،… و خودم!

پیش وست » در پی اظهار خشم بی شائبه شما دوستان عزیزاز بابت دیدن فیلم های گزینه های 1 و 2 که تو پست قبل بحثشون رفت، من همینجا اعلام می کنم که غلط کردم! به خدا دیگه چیز… غلط بخورم، اگه برم طرف این فیلما! عوامل موثر: رفیق بد، ذغال خوب!

1 - وردپرس بازی درمی‌آورد…البته برای اونایی که ساده ترین قالب آماده‌ی موجود رو انتخاب کردند؛ کم هم نیستند…از اون بالا بالایی بلاگرهای وردپرس فارسی بگیر -که دکتر مزیدی باشه- تا مایی که اینجا نشستیم لنگانمان رو روی میز انداختیم و فرت فرت از خودمان اراجیف در می‌کنیم.(اینا همه‌ش تبدیل به فعل گذشته میشه البته!)
به همین منظور، در یک حرکت دلاورمندانه و ذرص غاتع! (که نود و هشت درصد معتقدم املای دیگه‌ای نداره!) قالب وبلاگ رو تغییر دادیم تا درسی باشد برای عبرت وردپرس! گرچه کسی از عبرمردان (آنانی که قرار است عبرت بگیرند) به جاییش هم حساب نمی کند این حرکت را!

wordpresstitle_thumb[2]_thumb

2 - یه موقع تو بلاگفا می‌نوشتیم، چپ و راست می رفتیم می‍گفتیم Server ایرانی بدرد نمی‌خوره…خطرناکه حسن! گرچه با افتضاحی که پرشین‌بلاگ بالا آورد و بلاگفا هم با فداکاری جان‌برکفان، حضرات مدیر، تونست تا مرز گندیدن بالا برود، جای شکی تو صحبت های فوق باقی نمونه؛ اما وردپرس هم ثابت کرده که سیستم مدیریتی فوق العاده ای نداره و وضعیت اسف‌ناک قالب‌های فارسی (بخصوص در داشبورد و کلاً بخش‌های مدیریتی) و چندین بار Down شدن سرورشون، دیگه جای تشویق براشون باقی نمی‌گذاره. در واقع این موجود نوپا، هرچه دارد از اوپن‌سورس بودنش دارد.و البته من شخصاً نفهمیدم کدوم قسمتش رو می‌تونیم اوپن کنیم تا عملیات دگرگونی رو توش به منصحه‌ی ظهور برسونیم. از CSS هم خیری به ما نمی‌رسه.
ولی هنوز نمی‌شه ازش دل کند. فکر هم نمی‌کنم که اصولاً این کار، شدنی باشه.

2.5 - در همین راستای بالا و بالاتر، یه کم انواع زیورآلات به قالب فعلی افزوده کردیم.جینگولک RSS از انواع مذکور می‌باشد!

wordpresstitle

3 - گوگل، گاگول، گوگولی! تیتری بود که ابراهیم نبوی به مناسبت فاجعه‌ی فیلترشدن مضحکانه و بلکه احمقانه و نامستدلانه و ناشیانه و ناجوانمردانه و مظلومانه سایت جذاب و زیبا و جادار و مطمئن و تماشایی و البته فاسد و مستهجن و تهاجم فرهنگی گوگل کبیر، از خودش در کرد!
بر اساس اطلاعات و اخبار و آمار واصله از اقصی نقاط نت، تمام ISP ها به استثناء “صبانت” و “شاتل”، دست به این عمل انقلابی و امر و نهی به میم، زده و به مدت چند ساعت، از سیر تا پیاز گوگل رو فیلتر کردند! بعد هم که گویا گوگل حجابش درست کرده بود، از فیلتر دراومد!

google-as-a-giant-robot

ما از همینجا کلی تبریک و درود می‌فرستیم به روح وزیر مخابرات و تمام بالا و پایینی‌های مرتبط! امید است که که هرچه زودتر دورود ما رو دست‌به‌دست کنن تا برسه به همونی که نباید اسمش رو برد!!

(6) دیدگاه

یک هفته پر فیلم!

 

 

simpsons

 

این چند روز، به ششکل کاملاً وقت گذرونی برای ما دارد می گذرد. ما هم برای اینکه از وقت خود استفاده ی هدرناک نکرده باشیم هی فیلم دیدیم! به همین مناسبت مصاحبه هایی با خودمان! ترتیب داده ایم که از نظرتان می گذرد:

 

فیلم کمدی خانوادگی “نصف مال من، نصف مال تو” که بچه های دلبند، نقش مهمی در پرکردن سالن های نمایش دهنده‌ی آن داشتند. به نظر شما آیا درسته؟!

 

نصف مال من، نصف مال تو، فیلم کلیشه ای ایه که با پیش کشیدن داستان دوتا دختربچه ی بازیگوش، می خواد موفقیت خواهران غریب رو تکرار کنه. اما مسلماً نه قدرت فیلمنامه ی اونو داره و نه استعداد بازیگراشو. اما فیلمیه که برای ساعتی می تونه بخندونه تون و از اینکه چرا وقت گذاشتین و این فیلمو دیدین هم، پشیمونتون نکنه.

 

فیلم مثلاً خانوادگی “کلاهی برای باران” با بازی رضا عطاران، جواد رضویان، فتحعلی اویسی، اندیشه فولادوند و مهران غفوریان، قراره یه فیلم کمدی اسلپ استیک باشه که با اتکا به بازیگرای تلویزیونیش، تماشاگرا رو جذب خودش کنه. آیا در این کار موفق بوده؟

 

هومممم…!! خوب من این فیلمو با ذهنیت خیلی بدی رفتم ببینم. لودگی های جواد رضویان تو چارخونه و بازی های یکنواخت فتحعلی اویسی تو سریال های این چندساله تلویزیون و غیبت چندساله ی مهران غفوریان از تلویزیون و سینما و همه چیزای دیگه، باعث شدن که خودمو آماده ی دیدن فیلمی کنم که به وسط فیلم نرسیده با لعنت کردن خودم و سایرین از سینما بزنم بیرون. ده، پونزده دقیقه ی اول فیلم هم مطابق پیش‌بینی‌م گذشت، اما کم کم فیلم به جاهای خنده داری رسید که فکرشو نمی کردم. البته فیلم، خیلی بزن و بکوب نیست و در کمال تعجب بیشتر متکی به دیالوگه، داستان داره و جالب تر از اون اینکه از تریپ های روانشاناسانه برای داستانش بهره گرفته. اما هرچی به نزدیکی های انتهای فیلم می رسه روال منطقیشو از دست میده و سرهم‌بندی شده جلو میره، طوری که آ[رش انقدر بد تموم میشه که تمام نقاط مثبتش رو تحت الشعاع قرار میده. البته به نظرم سانسورهایی هم شده بود که به این پروسه ی منفی کمک کردن. اما در مجموع برای وقت تلف کردن، فیلم بدی نیست.

 

خوب، بحث خیلی منتقدانه و جدی و عصاقورت داده شد. ظاهراً فیلم سینمایی خانواده‌ی سیمپسون ها رو هم تو خونه دیدین. مث اینکه خیلی ازش تعریف کردن. ها!؟!!

 

اول از همه بذارین بگم کارتون سینمایی خانواده سیمسون ها. همونطور که میدونین این کارتون، نزدیک 20 ساله که بصورت قسمت های بیست دقیقه ای هر هفته تو آمریکا و خیلی حاهای دیگه پخش میشه؛ یکی از پرطرفدارترین مجموعه‌های تلویزیونی روی کره‌ی زمینه و داستان های یه خانواده پنج نفره متشکل از یه پدر احمق، یه مادر مهربون، یه پسر 10 ساله‌ی شر و یه دختر 8 ساله‌ی دلسوز و عاقل و یه بچه شیرخواره پستونک به دهن رو نشون میده. بیشتر از این نمیتونم بگم. لینک میدم برین بخونین! فقط بگم که بدون هیچ ذهنیتی که اصلاً این کارتون چی هست و چه شخصیت هایی داره و چه پیشینه ای…. نشستم پای دیدنش و بعضی جاهای فیلم به حدی خندیدم که نزدیک بود تلنگم در بره! یه کارتون جذاب با تم کاملاً اجتماعی و تا حدودی سیاسی که تو زمونه‌ی انیمیشن های سه‌بعدی و پرجزئیات امروز، هنوز از یه محیط کارتونی ساده بهره می‌بره. توصیه می‌کنم که حتماً گیرش بیارین و ببینین. و اوه…! ضمناً درجه ش هم PG-13 هستش که دیگه بقیه ش میل خودتونه که با کی بشینین ببینین! (چیزی نداره ولی تیکه های خفنی داره که اصولاً تو فیلمای بچه ها نمیذارن، بنابراین فکر نکنین با یه فیلم بچه‌گونه طرفین.)

 

از اینجا داستان فیلم رو دنبال کنید.

 

مرسی از قبول دعوتمون برای مصاحبه!

 

خواهش می کنم!

(8) دیدگاه

Plugin ای برای نمایش متن ترانه بصورت جاندار

چقدر اهل این هستین که بگردین دنبال متن ترانه‌ی آهنگی که همین الان شنیدین و ازش خوشتون اومده؟
بطور معمول، اولین کار اینه که یه پنجره باز کنید و یه موتورجستجو، بگیم گوگل، اسم آهنگی که می خواین بنویسین و البته نوشتن کلمه Lyric هم آخرش اختیاریه. نتایج که ظاهر شدن دو سه تاشون که ظاهر مفیدی دارن رو باز می کنید و بالاخره یکی‌شون بدردبخور درمی‌یاد.
(دقت کنید که داریم درباره آهنگ‌های خارجی استکباری و غیر‌استکباری حرف می‌زنیم؛ بنابراین انتظار نداشته باشین که مثلاً متن ترانه‌ی نازی‌جون رو به همین سادگی پیدا کنید. برای اون کار راه ساده‌تر اینه که تو سایت iransong.com دنبال ترانه موردنظرتون بگردین.)
دیروز تو اینترنت می‌گشتم که رسیدم به یه جفت Plug-in مفید که رنج تمام مراحل بالا رو برای شما هموار می‌کنه و تمام کاری که شما نیاز به انجامش دارین، شامل باز کردن Media Player یا Winamp و پخش آهنگیه که دنبال اراجیف بلغورشده خواننده‌ش می‌گردین. تو این حالت می‌تونین بصورت کاملاً زنده و جاندار با خواننده همخوانی کنید و حتّی همین!! اگر سرور، ترانه‌ای رو پیدا نکرد می‌تونید نتیجه جستجوی ترانه رو تو گوگل ببینید. رنگ زمینه و… هم قابل تنظیم هستند.

 

از اینجا Plugins رو دریافت کنید.

 

 

capt002

 

 

من برنامه رو با Media Player و با آهنگ های انگلیسی استکبارجهانی، فرانسوی، اسپانیولی امتحان کردم و کاملاً مفید فایده واقع نمود. فقط یه نکته‌ای داره و اون اینکه مواظب اسم فایلتون یا Media Properties اون باشین که بدون پیشوند یا پسوند باشه و فقط اسم آهنگ رو شامل بشه. چون در غیر اینصورت تنها چیزی که نصیبتون می‌شه، یه بک‌گراند خالیه که البته خودش کلی جای تفکر فلسفی برای آدم باقی می‌ذاره! میل خودتونه…

(11) دیدگاه

دگردیسی موسیقی کلاسیک

 

اونایی که شنونده ی حرفه ای موسیقی هستند، احتمالاً اسم ونسا می (Vanessa Mae) ویولونیست معروف دنیا رو شنیدن و اگه کمی هم درباره‌ی کارهاش کنجکاوری کرده باشن، چندتا آهنگش رو گیر آوردن و گوش کردن. بگذریم از اینکه خیلی ها، طرفدار پرپاقرصشن و با آهنگ ها و اجراهاش زندگی می کنن. ولی برای اونایی که ونسا می رو نمیشناسن مختصر بگم که این ویولونیست انگلیسی که اصلیتی سنگاپوری داره، به لطف استعدادش در نواختن ویولون و سبک جالبی که در ترکیب موسیقی کلاسیک- پاپ با ریتم تکنو بوجود آورده، طرفداران زیادی رو به خودش جلب کرده و درآمد بسیار خوبی از فروش آلبوم هاش برای خودش دست و پا کرد. بطوریکه درحال حاضر جزو پردرآمدنرین زن کمتر از 30 سال انگلستان محسوب می شه (متولد 1978). ونسا می از سال 1991 تا بحال، 15 تا آلبوم به بازار فرستاده. اولین آلبوم پرفروش او در سل 1994 و زمانی به بازار اومد که فقط 15 سال سن داشت.

 

 

 

اما چیزی که باعث شد که این مقدمه رو بنویسم، تشکیل گروهی در سال 2000 بود که سبکی مشابه Vanessa Mae رو پایه‌گذاری کرد. سبکی که اون رو تو دسته Classical Crossover قرار می دن. گروه Bond متشکل از جهار دختر ویولونیست، در سال 2001 آلبوم Born رو بیرون دادند اما این آلبوم دوم اونها بود که گرد و خاک زیادی به راه انداخت بطوریکه که تا مدت ها اونها رو به سر زبانها انداخت. آلبوم اول ، بعدها تونست فروشش رو بالاتر ببره. جدا از مهارت نواختن ویولون که هرچهار عضو گروه به خوبی از پسش برمی‌اومدن، جذابیت ظاهری اونها هم باعث شد که خیلی زود بین نشریات و رسانه‌ها محبوبیت کسب کنن. علاوه براون، سبک کلاسیکی که تو آهنگ ‌هاشون به کار میبردند ، نظر خیلی از حرفه‌ای های موسیقی رو هم جلب کرد و باعث شد که به عنوان یک گروه کاملاً مردمی، تو موسیقی جهان اعتبار ویژه ای کسب کنند. اعضای این گروه عبارتند از :

 

 

Haylie Ecker (ویولونست اصلی – تبعه استرالیا)
Eos Chater(ویولونیست دوم – ولز)
Tania Davis (ویولا - استرالیا)
Gay-Yee Westerhoff (ویلونسل - انگستان)

 

از آلبوم های Bond به عنوان پرفروش ترین آلبوم های موسیقی زهی در طول تاریخ نام می‌برن. بعد از انتشار آلبوم دوم گروه بود که تور دور دنیای Bond شروع شد و در این تورها (به خصوص تور آسیا) تونستند با طرفداران بی‌شمارشون روبرو بشن. در همون سال،Bond در قسمتی از فیلم جیمزباندی جانی انگلیش روآن آتکسینسون (مستربین) ظاهر شد و قطعه‌ای از آهنگ Kimset رو نواخت. همچنین در فیلم XXX آهنگ معروفشون یعنی Victory رو اجرا کردند. این آهنگ، اولین بار در آلبوم اولشون بیرون اومده بود و باعث شد که اسمشون از بین گروه های موسیقی کلاسیک حذف بشه و یه گروه پاپ محسوب بشن. جریان این بود که دست اندرکاران چارت موسیقی عنوان کردند که بیش از این که این اهنگ رو بتونند کلاسیک محسوب کنند باید اون رو در رد‌ه‌ی پاپ قرار بدن. بعد از این اتفاق، اعضا در مصاحبه هایی که داشتند به این نکته اذعان کردند که هیچ‌وقت ادعایی بر کلاسیک بودن نداشتند گرچه اکثر قطعاتشون رو از قطعات بزرگ کلاسیک الهام گرفته‌اند.

 

 

در سال 2004، آلبوم سوم اونها به نام Classified با استقبال بسیار خوبی مواجه شد، بطوریکه در چند کشور تونست به صدر چارت فروش برسه. (واقعاً هم آلبوم کامل و جذابیه- نمونه آهنگاشو حتماً دانلود کنید) البوم های دیگه ای هم بودند که در بین البوم های اصلی Bond به بازار اومدند از جمله آلبومی که Remix قطعات البوم دومشون رو در اون قرار داده بودند.

 

گرچه 7 سال از تشکیل این گروه گذشته، ولی هنوز نمیشه اسم خاصی روی سبک جدیدی که Bond

با موسیقی خودش ابداع کرده، گذاشت. خودشون که میگن تم کلاسیک رو با سبک ها و صداهای موسیقی ا فرهنگ های مختلف میکس کرده ن.
کنسرت آلبرت‌هال لندن یکی از مهمترین کنسرتهای این گروه به شمار میاد.

 

 

از این قسمت می تونید سبک های مختلفی که Bond تو آهنگاش استفاده می کنه رو ببینید و بشنوید.

لینک ویدیوی آهنگ Victory

  • دانلود آهنگ Wintersun از آلبومRemix : آهنگ اصلی مربوط به آلبوم Shine و جزو یکی از قشنگترین آهنگ های Bond به حساب میاد. نسخه ی Remix ریتم تندتری از آهنگ اصلی که ویدیوش رو تو لینک پایین گذاشتم داره.

لینک ویدیوی Wintersun

لینک ویدیوی آهنگ Samba

  • دانلود اهنگ Hungarian از آلبوم Classified: ریمیکس پرانرژی و سریعی از کلاسیک معروف Hungarian که به نوعی سبک کلاسیک گروه Bond رو به نمایش می ذاره.

(18) دیدگاه

Crossover Music

به سبکی از موسیقی که گفته می شه که شنونده های زیادی رو به سمت خودش می‌کشونه و مخاطبان اصلی بازار موسیقی (=عامه مردم) رو به خودش جذب می‌کنه، بدون اینکه توجهی به سلیقه‌ی غالب اونها داشته باشه. به عبارت بهتر، وارد ذائقه‌ی عمومی میشه با توجه به این نکتع که نوع دیگری از اون، قبلاً دچار کمبود مخاطب عام بوده و با اعمال تغییراتی در اون برای نسل جدیدی از شنوندگان ارائه می‌شه.

 

معمولاً ،Crossover از استفاده یک سبک قدیمی از موسیقی به عنوان Soundtrack در یک فیلم popular شایع می شه و بنابراین می تونیم اون رو کاملاً در دسته‌ی موسیقی پاپ قرار بدیم.

 

آهنگ هایی مثل سبک Blugrass استفاده شده در فیلم “ای برادر کجایی” و یکی از ترانه های فیلم Cold Mountain که از موسیقی جنوب آمریکا بهره برده بود، باعث شدند ککه این سبک‌ها یه بار دیگه در سلیقه روز مردم مطرح بشن.

 

یکی از مهمترین و معروفترین آهنگ هایی که در دسته Crossover قرار میگیرند، آهنگ How Do I Live که توسط LeAnne Rimes خونده شد و تونست با فروش سه میلیون نسخه به عنوان یه Single و باقی موندن در 100 آهنگ برتر چارت به مدت بیش از یک سال، عن عنوان پرفروش ترین آهنگ این سبک را به خودش اختصاص بده و هم جایزه Grammy رو در سال 2001 از آن خودش بکنه.

 

Classical Crossover به نوعی بازسازی قطعات کلاسیک گفته می شه که برای مخاطب عام یا اجراکننده هایی مثل خواننده های اپرا درنظر گرفته شده. زمانی که بازه وسیعی از مخاطبان به عنوان شنوندگان Crossover در نظر گرفته می‌شوند، آهنگسازان این سبک بیشتر سراغ قطعات معروف و البته ساده‌تری می‌رن و اونها رو با تنظیم‌های جدید که برای ذائقه مخاطب مناسب باشه بازنویسی می کنند. دلیل این کار اون نیست که از پس قطعات مشکل کلاسیک برنمیان بلکه می خوان بیشتر روی یک تکه از کار تاکید داشته باشن یا اون رو راحت تر به موسیقی پاپ نزدیک کنند.

(2) دیدگاه

برنامه‌زیری سس‌مالی شده

خیر سرم می خواستم پست بعدی رو تا قبل از شب، یعنی حدود ساعت تاریک اینا آپ کنم. دقت کنید که پست بعدی، این پست نیست و پست بعد از این هم نیست بلکه پست قبل از این خواهد بود که به خاطر مسائل غیرامنیتی که همانا کمبود وقت – و به واقع، نبود وقت – می‌باشد، نرسیدم بنویسم. در نتیجه این پست رو نوشتم.چقدر برنامه‌زیری لذت‌بخشی!!!

 

امروز مصاحبه‌ی دومم با این شرکت چیز بود که به نظر خود شریفم، بسیار منطقی با چاشنی ذکاوت برگذار شد: شیرین، چرب و دوست من سلام!! غیر از یه سری سوال که در کمال شاخ! ازم درباره‌ی دانشگاه، درس های که گذروندم، علاقه های درسیم و از این چیزا…این نکات کلیدی پرسیده شد، سوال‌های دیگه تماماً راجع به سوالات فنی ای بود که تو آزمون روز جمعه جواب نداده بودم و یا ناقص توضیحیده بودم. منم با هوش و ذکاوت بسی فراوان، قبل از مصاحبه، جواب تمامشون رو پیدا کرده بودم، همونا رو تحویل مصاحبه‌چی دادم و تازه خودم رو هم کلی اصلاح کردم!…جوابش واسه آخر هفته..

 

این از این…بعدش هم رفتم خونه یکی از دوستان که همون نزدیکیه. یه کاری بهم پیشنهاد شده که کار نیست…یه چیزی تو مایه های اجباره…. رودرواسی…اینا. باید دست به ادوبی پریمیر ببرم تا یه مقادیر فیلم ادیت کنم و صداگذاری و این حرفا. ببینم اصلاً Premiere رو سیستمم حال می ده یا قراره مایه ی عذاب علیم یا الیم بشه! کسی پیشنهادی نداره؟!

 

از تمامی دوستان و آشنایان و بستگان و وابستگان و نوابستگان و اینا که حال بنده‌ی حقیر رو پرسیدن تشکر می کنم و از همینجا اعلام می‌دارم که حسابی سرما خوردم! فعلاً حالم خوبه. ولی قراره که بهتر (؟) بشه!

 

راستی…دیروز یه دوست مجازیم (لینکش سرکاریه…اگه دوست دارین سرکار برین کلیک کنین!!) تبدیل شد به دوست حقیقی. خوش به حال خودم!

(5) دیدگاه

بوق کامیون

چرا…واقعاً چرا گیر راننده کامیونی افتادیم که وقت و بی‌وقت، بیربط و بی‌معنی، باید اظهار لمپن-وارانه‌ش رو تو رسانه ها منتشر کنه؟! از اونطرف هم البته انقدر لطف داره که بدون ذره ای شرم، شاهکارهای خودش و دور و وری هاشو تو بوق کنه.

  • به این خبر توجه کنید:
    …احمدي نژاد درباره زيارت خود از حرم حضرت معصومه(س) گفت؛ در اين زيارت مشاهده کردم که حرم توسط نيروها قرق شده است… من گفتم چه کساني اين کار را انجام داده اند؟ گفتند شوراي تامين استان، من در جواب آنها گفتم که غلط کردند.
    براي ما تنها حفاظت جان يک شخص مهم است و آن مقام معظم رهبري است و سايرين نيز بايد در کنار مردم قرار بگيرند؛

 

alefnoon

 

 

در همین راستا (این راستا دوّمیه!) ما با تمام وجود از این که شما در کنار جماعت شهید‌پرور قزوین قرار بگیرین از خودمون اظهار آرزو درمی‌کنیم! امنیتش بالاس!خودمون هم میایم کمک برای تضمین همه‌جوره‌ی حضرت والا!
در راستای اون یکی(مسلماً اوّلیه) باید بگم که من پایه‌تم فطیر محمودجون! اصلاً می‌دونی چیه من خودم به “چیزخوری” میندازمشون…فیتیله‌شون رو می‌کشم تو خششتکشون همونجا روشنش می‌کنم. مادر…های ….ش! اصلاً تو چرا خون خودتو کیثیف میکنی؟! ما چاکرتیم…شورای چی چی رو ت… خودم هم حساب نمی کنم!

  • به این یکی خبر هم اگه خواستید توجه کنید:
    …دولت بيش از 100 ميليارد تومان به مساجد و حوزه هاي علميه کمک کرده است و تلاش مي کند اين مقدار را در سال آينده دو برابر کند.

داااش یه کم ته صندوق بذار، نمی‌رسه حقوق هفتگی فلسطینو و لبنان رو بدیم ها!

 

 

Ahmadinejad-book

 

 

منبع خبر

(13) دیدگاه

« داده های پیشین