آرشیو برایاکتبر, 2007
31,اکتبر , 2007 روی ق.ظ 11:48
· طبقه بندی شده زیر اینترنت, وبلاگ, وردپرس ·Tagged Maturation, داشبورد
مشخص کردن یه سایت خاص ، با مارک Mature آدرس وبلاگ رو داخل قسمتی از دیتابیس وردپرس قرار میده که اونو از ویژگیهایی مثل قرار گرفتن در داشبورد وردپرس و ظاهرشدن تو Tag های وردپرس (مثل صفحه Tag Surfer) محروم میکنه.
داشبورد وردپرس در هفتهای که گذشت شاهد صعود دو سه تا وبلاگ خاص به جمع برترین های وردپرس بود. اگر به این بخش از وردپرس نظر داشته باشین(نظر بد نه ها! کلاً نظر!!) احتمالاً متوجه شدین که منظورم از این وبلاگ های خاص چیه. بلاگهایی با محتویات پ.و.رن و مطالب سک.سی (به قول دکتر مزیدی، ثکثی!) که اینطور که از اوضاعشون برمیاد، تاسیسشون هنوز به دو سه هفته نکشیده. اما در همین چند صباح چه اتفاقی افتاد که آمار بازدیدشون اونقدر بالا رفت که حتی به برترینهای وردپرس راه پیدا کردن.
به این مساله از دو دیدگاه میشه نگاه کرد. یکی اینکه با توجه به نوپا بودن وردپرس و رشد آرام اون در بین بلاگرهای فارسی، مسلماً باید منتظر ورود این دستهبندی جدید هم به موضوعات جاری میبودیم، به خصوص که به هرحال، درست یا نادرست، پ.و.رنوگرافیک، موضوع پرطرفداری در اینترنت محسوب میشه و نمیشه اونو نادیده گرفت. از دیدگاه دوم، باید به این نکته توجه داشت که محیطی که وردپرس در اختیار کاربرانش قرار داده، به دلیل امکان استفاده از SSL برای مرور صفحات و فیلتر نبودن این صفحات، پلاتفورم مناسبی برای اون دسته از کسانی محسوب میشه که هدفشون، پخش محتویات ممنوعه در جمهوری اسلامی (اعم از مطالب مربوط به زنان، سیاسی یا غیراخلاقی و…) هستش. به همین دلیل میشه پیشبینی کرد که این مطالب به تدریج سهم بیشتری از وبلاگهای فارسی رو به خودشون اختصاص بدن.
با درنظر گرفتن نکات بالا و با توجه به این اصل که اعمال محدودیت روی یه مساله، بیشتر در جهت عکس، موثر واقع میشه، میشه رشد ناگهانی این وبلاگها رو مستدل جلوه داد.
اما موضوع دیگه در این مورد، امکاناتی که وردپرس برای این وجه قضیه درنظر گرفته. اگه عضو وردپرس باشین، حتماً در گوشهی راست در بالای صفحهی مربوط به وبلاگهای وردپرس رو دیدین؛ همونجایی که
یک نوار آبی به شما اجازه استفاده بهینه از امکانات وردپرس رو میده. اگه دقت کنید، میتونین ببینین که گزینهای تحت عنوان Report as Mature داره که به شما اجازه میده وبلاگی رو که از نظر شما تو دستهبندی بزرگسال قرار میگیره، معرفی کنید. حتی اگه عضو وردپرس هم نباشین میتونین از بالای همین گزینه، Report Spam رو بگزینید. اما فایده این کار چیه؟
ظاهراً نمیشه بیننده های این سایت ها رو تو دستهبندی خاصی جا داد. کاری هم نداریم که کی میره کجا!
مشخص کردن یه سایت خاص با مارک Mature در اولین گام، توجه دستاندرکاران وردپرس رو به محتوای اون سایت جلب میکنه. در صورتی که اعلام بزرگسال بودن این وبلاگ، درست باشه و این محتویات مذکور هم از نظر قانونی مشکلی نداشته باشن (مثلاً شامل کپیرایت نشن)، آدرس وبلاگ داخل قسمتی از دیتابیس وردپرس قرار میگیره که اونو از ویژگیهای مثل قرار گرفتن در داشبورد وردپرس و ظاهرشدن تو Tag های وردپرس (مثل صفحه Tag Surfer) محروم میکنه. بنابراین در صورتی که استقبال از این سایت به حدی برسه که بتونه تو جمع Topهای روز قرار بگیره، این اتفاق نمیافته و تو جمع مذکور قرار نمیگیره.
البته شاید این مساله برای بعضیها از جمله صاحبان این وبلاگها خوشایند نباشه، اما منطقیه که چنین مسائلی در دید عمومی قرار نگیره. مسلماً هرکسی که دنبال موضوع خاصی بگرده، میتونه از طریق موتورهای جستجواونا رو پیدا کنه. این موضوعات، اصولاً جزو پربینندهترین محتویات روی اینترنت هستند و حذف اونها از مثلاً لیست وبلاگهای پربیننده، ممکنه باعث پایین اومدن آمار ورودیهاشون بشه اما هیچوقت باعث نمیشه که تعداد بازدیدشون به صفر برسه!
وردپرس خودش پیشنهاد داده در صورتی که چنین سایتی دارین، خودتون اونو در لیست وبلاگهای غیرعمومی قرار بدین تا اینکه دیگران بخوان اینکارو برای شما بکنن. در واقع خودتون باید به فکر هوای شهرتون باشین، وگرنه دودش تو چشم خودتون هم میره.
راستی اگه یه وقتی متوجه شدین که یه کسی به قصد ارضاء حس سادیسم، وبلاگ شما رو تو لیست وبلاگ های بزرگسال قرار داده، نگران نشین. چون اولاً احتمال اینکه اوضاع به این سادگی از دست مسئولین وردپرس در بره خیلی کمه و دماً اینکه میتونین با بخش پشتیبانی وردپرس (واقع در منوی My Account تو همون بالای صفحه تماس بگیرین و مشکلتون رو باهاشون در میون بذارین. وردپرس تو ایران نیست و آدماش هم ایرانی نیستند، بنابراین نگران پیچوندهشدنهای احتمالی که اینجا معموله، نباشید!!

پیوند پایدار
28,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 4:09
· طبقه بندی شده زیر سینمای آمریکا, شخصی, فیلم, نوستالژی ·Tagged , Hans Christian Andersen, پری دریایی, Walt Disney, آریل
پری دریایی کوچک گفت:کسی خوشبخت است که روحش همیشه زنده میماند. دلم میخواهد روح همیشه زنده داشته باشم. آیا هیچ راهی نیست که بتوانم روح همیشه زنده را به دست بیاورم؟
(هانس کریستین آندرسن)
هرچی فکر کردم، نتونستم یه مقدمه خوب راجع به موضوع امروز بنویسم. میخواستم راجع به کارتونهای زمان کودکیمون بنویسم. ابته نه اونایی که تو تلویزیون پخش میشد، که راجع به اونها به کفایت صحبت شده. بلکه راجع به منبع دیگهای که خیلی سختتر بهش دست داشتیم و البته برعکس کارتونهای پر از بدبختی و ناراحتی تلویزیون، پر از امید و لذت و زیبایی بودند. کارتونهای والت دیسنی رو میگم. اونایی که به کمک ویدیوی قاچاقی و فیلمهای کاست بزرگ و کوچیک و به هربدبختی ای که بود میدیدیم! یادمه اولین فیلمی که با ویدیو دیدم، یه کارتون ژاپنی بود به اسم سفینهی فالکن 7 و یه کارتون دوبلهی قدیمی بود به اسم سه تفنگدار و البته لاکپشت های نینجا! که دیگه آخر کارتون غیرمجاز آمریکایی بود!
اما بعد از چند وقت، سیل کارتون های خوشآبو رنگ شرکت دیسنی به بازار غیرمجاز فیلم راه پیدا کردند و با ورودشون، دنیای جدیدی رو برای بچههای اون نسل رقم زدند.
از اولین کارتونهایی که یادم میاد، پری دریایی یا Little Mermaid بود که بیست و هشتمین فیلم بلند کمپانی دیسنی و بعد از زیبای خفته، دومین اقتباس اونا از داستان های پریانی هانس کریستین آندرسون به حساب میاد.

بذارین یه مرور کوتاه داشتهباشیم به داستان فیلم تا اونایی که دیدنش، یه بار دیگه به خاطرههاشون با این فیلم برگردن و اونایی ندیدن هم دستشون بیاد که چهقصهی جذابی رو از دست دادن!
همونطور که از اسم کارتون معلومه، داستان تو دنیای زیر آب میگذره و شخصیت اصلی اون Ariel، پری دریایی جوونیه که در آرزوی پیوستن به دنیای انسانها و دیدن پرنس رویاهاش -پسری به اسم Eric- هستش. مصم برای رسیدن به هدفش و با وجود مخالفت های پدرش -Triton King- و نگهبانش که خرچنگیه به اسم Sebastian قراردادی با Ursula، یه هشتپای ترسناک و خانومبدهی دریا میبنده که در ازای دادن صدا و باله هاش به او، یه جفت پا و شانس ملاقات با اریک رو به دست بیاره.
معامله انجام میشه و آریل، خودش رو روی خشکی میبینه، اما اتفاقات اونجوری که دوست داره درست پیش نمیرن و Ursula باز هم براش دردسر درست میکنه و در قالب یه دختر جوان، از آب بیرون میاد و اریک رو مجدوب صدا و زیباییش میکنه. صدایی که البته متعلق به آریله و او هم که جریان رو فهمیده نمیتونه جریان رو به اریک بگه چون نمیتونه حرف بزنه…
خلاصه پایانش مثل تمام قصه های دیسنی اینجوریه “اونا تا آخر عمر با خوبی و خوشی با هم زندگی کردند”!
شاید بد نباشه بدونین که داستان هانسکریستینآندرسون، چنین پایانبندی شیرینی نداره و آریل بعد از اینکه خودش رو به آب میندازه، میمیره. در کتاب، دیگه آدم بده یا جادوگر به اون شکلی که در فیلم به تصویر کشیده شده وجود نداره و بیشتر نقش یه شخصیتی رو بازی میکنه که قوانین جهان زیرآب رو میتونه تغییر بده. در اینجا، آریل دنیای پر از بیعدالتی رو رقیب خودش میبینه و کامیابی در عشقش به پرنس برای داشتن یک روح جاودانه، موضوع اصلی داستان و هدف نهایی پری دریاییه. کاری که در انجامش شکست میخوره.

کارتون پری دریایی، بدون شک یکی از موفقترین کارتون دیسنی به حساب میاد. این فیلم در وضعیتی که فیلمهای کارتونی از اوایل دهه 80، با رکود شدیدی در بازار روبرو بودن، ساخته شد و 111 میلیون دلار در آمریکا و نزدیک به همین مقدار در سراسر دنیا فروش کرد و تونست راه رو برای ساخت کارتونهای معروفی مثل دیو و دلبر، Aladdin، شیرشاه، پوکوهانتس، داستان اسباببازی و گوژپشت نتردام باز کنه که دیسنی رو به موفقیت های بزرگی رسوندند.
دو جایزه اسکار برای بهترین ترانه و بهترین موسیقی فیلم و در همین رشته ها برای گلدن گلاب و جایزه Grammy، همه و همه نشان از داشتند که موسیقی و ترانه های فیلم، نقش بزرگی در موفقیت فیلم بازی کردن. آلن مینکن که آثاری مثل موسیقی فیلمهای راکی، علآءدین، پوکوهانتس، دیو و دلبر و … رو هم ازش شنیدیم، آهنگسازی این فیلم رو به عهده داشته.
دانلود کنید:
Under the Sea (برندهی جایزه اسکار بهترین ترانه سال 1989)
Part of your World
جدید: Part of Your world ورژن داخل فیلم (کامل تر)

هر دوی این آهنگ، برای من فوقالعاده خاطرهانگیرند و وقتی که تونستم رو اینترنت پیداشون کنم و گوش بدم نزدیک بود گریهم بگیره! آهنگ اول، یه آهنگ شاد و فانتزیه که با صدای خرچنگ داستان! خونده میشه! اون موقع ها که من این آهنگ رو گوش میکردم به خاطر لهجه و نوع خوندنش همیشه فکر
میکردم خدایا چی میگه این؟!!
اما آهنگ دوم…شاید بهترین آهنگ از بین تمام آهنگهای دیسنی باشه. صدای بینظیر جودی بنسون که دوبلهی نقش آریل رو در فیلم به عهده داشت روی این ترانه، اونو جاودانه کرده و جالبه بدونید که جودی بنسون فقط با همین آهنگ تونست شهرت زیادی کسب کنه و همه اونو بااسم آریل بشناسن!
به هرحال من پیشنهاد میکنم هر دوتای این آهنگها رو دانلود کنید مگه اینکه از سبک فانتزی اولی، خوشتون نیاد.
پیوست:حیفم اومد که شما متن شعر Under the sea رو نشنیده از دنیا تشریف ببرین از شعر جذاب قسمتی از شعر Under the sea رو ترجمه کردم که بد نیست بخونید. ببینید چرا اسکار و هزار تا جایزهی موسیقایی دیگه گرفته!
زیر دریا
ماهی زشتهی دریاچهی همسایه
The seaweed is always greener
قوی خوشگلیه!*
In somebody else’s lake
رویات اینه که بری اون بالا
You dream about going up there
ولی این اشتباه فاحشیه!
But that is a big mistake
دور و ورتو نیگا کردی؟
Just look at the world around you
کف اقیانوس رو نیگا کردی؟
Right here on the ocean floor
با این همه چیز جالب…
Such wonderful things surround you
دیگه دنبال چی میگردی؟!
What more is you lookin’ for?
زیر دریا
Under the sea
زیر دریا…
Under the sea
همونجایی که خیستره!
خیلی خیلی بهتره
Darling it’s better
Down where it’s wetter
منو باورم کن!
Take it from me
اونور ساحل، آدماش جون میکنند تمام روز رو…
Up on the shore they work all day
زیر آفتاب
Out in the sun they slave away
اما ما وقتمونو میگذرونیم به خوشخوشونی!!
While we devotin’
Full time to floatin’
زیر دریا…
Under the sea
ماهیها خیلی خوشن این پایینا
Down here all the fish is happy
میرن و با موج دریا میکنن شینا ** !
As off through the waves they roll
اما اون که اون بالاس…
The fish on the land ain’t happy
ناراحته، خوشحال نیست
They sad ’cause they in their bowl
چون که جای ماهی تو بشقاب نیست!
اما بشقاب، جای شانسته
But fish in the bowl is lucky
They in for a worser fate
اگه روزی شیکم آقای خونه قار و قورش بگیره
One day when the boss get hungry
بدون اون بشقاب، تقدیر بدشانسته!
Guess who’s gon’ be on the plate
زیر دریا…
Under the sea
زیر دریا…
Under the sea
هیچکسی پیدا نمیشه که تو رو گیرت بندازه
Nobody beat us
سرخت کنه، یه لقمهی چپت کنه!
Fry us and eat us
In fricassee
ما غذای چرپ و چیلی برای بالاییها هستیم!
We what the land folks loves to cook
اما پایین، زیرآب، رها هستیم
Under the sea we off the hook
غم، خونه خرابه
We got no troubles
زندگی همش حبابه!
Life is the bubbles
زیر دریا
Under the sea
زیر دریا
Under the sea
….
* مشابه ضرب المثل خودمون که میگیم مرغ همسایه غازه. سعی کردم براش یه معادل خوب پیدا کنم.
** قافیه جور نشد، شنا رو با اجازهتون خرچنگی نوشتیم!!
پیوند پایدار
27,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 10:18
· طبقه بندی شده زیر روزمرگی, شخصی ·Tagged زندگی
تازه دارم حس می کنم که زندگی اون چیزی نیست که تا بحال باهام همزیسته. یه چیز به مراتب ترسناک تر، بیرحمتر، چالشبرانگیزنر و به طور همزمان، مهربونتر، شیرین تر و لذتبخش تر تر از اونیه که فکر میکردم…
دو روی یه سکه س …
و بدترین چیز اینه که ندونی باهاش میخوای چیکار کنی… یا شاید این تقدیره که باید منتظرش باشیم تا ببینیم چیکار میتونه بکنه.
کمکم داره ترس برم میداره
از این سراب پیش رو…
پیوند پایدار
25,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 6:56
· طبقه بندی شده زیر ایران, عمومی ·Tagged امنیت, اجتماع, خانواده, دختر
جامعهی امروز ما سمبل یه محل زندگی با امنیت کاملاً پایینه. اخبار مختلفی که هروز از روزنامه ها و صحبت های روزمرهی مردم به گوش میرسه، بالا بودن میزان امنیتی رو کاملاً تایید می کنه. کافیه که یه روز نگاهی به صفحهی حوادث روزنامه ها (به خصوص اعتماد) بندازین تا آمار تکاندهندهی دزدی، تجاوز، آدمربایی و قتل رو متوجه بشین. این سطح پایین از امنیت اجتماعی به صورت کاملاً مستقیم روی نحوهی تفکر مردم، نگرششون و رفتاری که در قبال جامعه در پیش میگیرن تاثیر میذاره و اونو به یه جهت منفی سوق میده.
این وسط، مسالهی امنیت دختران، مسالهایه که به شدت موردتوجه و حساسیت خانوادهها (و مخصوصاً اونایی که دختر نوجوان دارن) قرار داره. بطورمثال، به خانواده هایی نگاه کنید که ساعت بیرون از منزل بودن دخترشون رو به شدت محدود میکنن (که بطور وسیعی شامل اکثر خانواده های ایرانی میشه)، یا اونایی که بطور کلی اجازهی داشتن یه زندگی معمولی رو به دختراشون (و حتی پسراشون، معمولاً در یه سن خاص) نمیدن. نتیجه این میشه که اون دختر، یه فرد کاملاً وابسته به دیگران و به خانواده بار میاد و نوعی ترس از حضور در اجتماع بهش سایه میندازه.

*
حالا سوال من اینه: آیا باید مساله امنیت اجتماعی رو دستآویزی برای قرار دادن محدودیتهای اینچنینی و فدا کردن استقلال فردی دختران در خانواده قرار داد یا اینکه اجازه داده بشه که روال درست پرورش ذهنی و جسمی اونا طی بشه و ریسک ناملایمات درون جامعه رو قبول کرد؟
امیدوارم حرفم رو تونستهباشم درست رسونده باشم.
دوست دارم برای جوابی که میدین، روشهای اجرای اونها و کنار اومدن با عکسالعمل های ناشی از عمل شما رو هم توضیح بدین. پارامتر سن رو هم درنظر بگیرین.
* (عکس، از یک سایت خارجی دزدیده شده است. لطفاً سوال نفرمایید!!)
پیوند پایدار
24,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 10:11
· طبقه بندی شده زیر توهم, عکس
از همون موقع که پست قبل نه قبلیترش رو آپ میکردم دغدغهی بزرگی که داشتم این بود که برای این پست چه تیتری انتخاب کنم. موضوع ها متفاوت ولی اسمها یکی!! آخرش هم به نتیجه نرسیدم! بهتره خودتون ببینید:

این تصویری که میبینین رو که انشالله میبینین دیگه؟!
حالا سعی کنید 8 تا شخصیت یا پرتره یا چهره انسانی رو توش پیدا کنید.
راهنمایی: 4 تاش رو خیلی آسون میتونین پیدا کنین به جان خودم!!
پیوند پایدار
23,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 4:21
· طبقه بندی شده زیر توهم, پزشکی
امروز میخوام یه کاری ازتون بخوام انجام بدین که احتمال یقین به قریب! لجتون رو درمیاره!
همینطور که پشت میزتون نشستین، پای راستتون رو از روی زمین بلند کنید و باهاش تو یه شعاع کوچیک، در جهت عقربه های ساعت یه دایره درست کنید. همینطور که این کار رو ادامه میدین، با دست راستتون سعی کنید که عدد شش انگلیسی (6) رو رو هوا بنویسید.
فردانوشت:سعی نکنین زرنگ بازی دربیارین! 6 رو از بالا به پایین می نویسند. جر نزنید!!
حتماً متوجه شدین که پاتون تغییر جهت داده و دارین از اونور میچرخونینش! هیچ کاری هم نمیتونین براش انجام بدین!
اگه فکر میکنین مشکل اینه که پاتون رو هواس، همین الان می تونین پاتون رو بذارین زمین! حالا با انگشتای پاتون امتحان کنید.

خوب… کسی این مساله پیچیده رو تونست حل کنه؟!!
پیوند پایدار
22,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 9:34
· طبقه بندی شده زیر آدمهای معروف, روزمرگی, سینمای آمریکا, فیلم ·Tagged James Bond, جیمز باند
مدت ها بود که یه فیلم اکشن درست و حسابی ندیده بودم. شاید آخرین فیلمی که از این دست دیدم، برتری بورن (Born Supremacy) بود که با درنظر گرفتن اینکه سومین قسمتش هم چندماهیه به بازار اومده، فیلم قدیمی ای به حساب میاد. اما بالاخره دیشب، تونستم Casino Royal، جیمز باند 2007 رو ببینم و البته کلی هم لذت ببرم. انصافاً در طول 2 ساعت و ربع مدت فیلم، به غیر از یه بار که مجبور شدم از اتاق برم بیرون، به صندلی میخکوب شدهبودم و در واقع، فیلم خیلی خوب تونسته بود من تماشاگر رو تحت تاثیر قرار بده.
احتمالاً تا حالا زیاد شنیدین که فیلم اکشن بدون فیلمنامه درست و حسابی هم میتونه موفق باشه، به شرطی که صحنه های زد و خورد اون خوب در اومده باشه. حالا تصور کنین که یه فیلمنامهی قوی، چند بازی خیلی خوب و کارگردانی مسلط هم به سکانس های اکشن موفق، اضافه بشن؛ نتیجه، هم خاص رو راضی می کنه و هم عام؛ هم در دنیا ثواب داره و هم در آخرت!!
جدیدترین فیلم جیمز باند یه همچین فیلمیه. تریلری پر از صحنه های زد و خورد، تعقیب و گریز و البته نفسگیر، همراه با یه تم رومانس قوی و خیلی باورپذیر، به اضافه سکانسهای مربوط به بازی پوکر و شرطبندی های مرتبط و خلاصه تمام چیزایی که احتمالاً کمتر تو فیلمی که برچسب اکشن خورده دیدین.
فیلم از جایی شروع میشه که باند هنوز مامور 007 نشده و البته در حال ارتقاء درجهس.
بعد به اوگاندا میریم و در جریان یه معامله قرار میگیریم که یک طرف اون Le Chiffre خطرناک قرار داره. از همینجاست که فیلم اوج میگیره و تعقیب و گریزهای جذاب اون شروع میشه. در شرایطی که این اولین ماموریت باند در نقش 007 به حساب میاد، اون در پی اینه که خودش رو به رییسش M، ثابت کنه. اما اشتباهاتی که ازش سر میزنه بارها باعث به خطر افتادن جونش میشه و هم لیاقتش رو پیش M زیر سوال میبره.
بعد از مدتی، ماجرا به مونتهنگرو و کازینو رویال کشیده میشه و باند مامور میشه که Le Chiffre رو سر میز پوکر شکست بده تا اون رو که طلبکاران زیادی رو دور خودش جمع کرده از این طریق به زانو دربیاره.
Daniel Craig بازیگر نقش باند، قبل از این فیلم در فیلم هایی مثل تومب رایدر، جادیای به سوی تباهی و و مونیخ بازی کرده. به غیر از دنیل کریگ که اولین حضورش رو در نقش باند تجربه میکنه، جودی دنچ (Judie Dench) در نقش M به مجموعه برگشته و البته اوا گرین(Eva Green) هم نقش حسابدار و معشوقهی باند رو بازی میکنه. اگر فیلم Dreamers رو دیده باشین، احتمالاً میدونین که اوا گرین کیه!
Casino Royal، مجموعهای از پیشامدهاست که برای اولین بار اتفاق میافتن. بنابراین از این حیث واسه خودش رکورد زده.
داستان کازینو رویال، اولین داستان از مجموعهی باند محسوب میشه که یان فلمینگ در سال 1953 نوشت. در همون سال، یک فیلم از روی کازینو رویال ساخته شد و کازینو رویال فعلی یه جورایی، بازسازی اون فیلم 50 سال پیش محسوب میشه.
البته نمیشه از تیتراژ اولیه خوشساخت فیلم که با آهنگ جالب I know your name همراه شده هم بیتفاوت گذشت.این آهنگ تونست جزو آهنگ های پرفروش چارت انگلستان بشه.
یکی از وجوه تمایز فیلم های باند در دهه های اخیر سینما با فیلم های اکشن مشابهش، استفادهی اغراق شده از ماشین های آخرین مدل و تجهیزات جدیدیه که خیلی از اونا اصلاً در زمان نمایش فیلم (و چه بسا در سال های بعد از اون هم) وجود خارجی ندارن. اما این یکی فیلم، کاملاً این موضوع رو درنظر گرفته که یه فیلم باورپذیر به خورد تماشاگر بده. بنابراین تمامی استفاده هایی که از تکنولوژی میشه منطقی به نظر میان، مثل GPS و دستگاه احیا و … . منتها طبق سنت قدیمی فیلم ها جدیدترین ماشین آستون مارتین رو برای نمایش تو فیلمش عرضه کرده. ماشینی که هنوز مطمئن نیستم تو بازار اتومبیل های 2007 اومده باشه.

در نهایت همونطور که گفتم، انقدر پارامتر وجود داره که این فیلم رو بشه از فیلم های اکشن مشابهش جدا دونست. حتی، به عقیدهی بعضیها، این فیلم بیشتر یه یه فیلم رومانتیک-درامه تا اکشن جیمز باندی. شخصیت تاریک باند، همراه با حوادثی که اون رو از اون کاراکتر شکستناپذیری که همیشه میشناختیم دور میکنند، بعلاوه کارگردانی یکدست مارتین کمپل (سازندهی نقاب زورو، و Golden eye که فیلم جیمزباندی دیگهای با بازی پیرس برازنان بود) انقدر ارزش فیلم رو بالا میبرن که نقاط ضعف کوچیکی مثل کلیشه های استفاده شده در فیلم رو هم بی اثر میکنند. بنابراین پیشنهاد من اینه: حتماً فیلم رو ببینید.
نقد بیبیسی فارسی رو دربارهی این فیلم بخونید (ولی زیاد جدی نگیرید!)
پیوند پایدار
21,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 6:55
· طبقه بندی شده زیر توهم, عکس ·Tagged تصویر، نقاشی، مساله لپرکان, عکس متحرک
- به تصویر اول نگاه کنید و تعداد افرادی که تو اون هستند رو دقیق بشمرید.
- تصویر دوم: یکی دو تا برش مختصر رو تصویر اومده و اونو به سه قسمت تقسیم کرده.
- حالا به تصویر سوم رو ببینید که همون تصویرهای بالاییشه و فقط قسمت های برش خورده، جور دیگه ای چیده شدن. حالا یه بار دیگه تعداد افرادی که تو عکس هستند رو بشمرید.
1.
2.
3.
میشه دید که یه نفر به تعداد آدمای بیکار تو عکس اضافه شده!!یه کم عجیبه (فقط یه کم، نه بیشتر!!)
مشابه این عکس، عکس دیگهایه مربوط به 14 تا کوتولهی ایرلندی (لپرکانها) که خیلی ترتمیز و مرتب وایسادن و البته با یه قاچ خوردن مختصر میشن 15 نفر!
اما تعداد آدمهای بیکار در داخل عکس، نمادیه از حدوداً همین تعداد بیکار که نشستن و این عکس ها رو طراحی کردن! بهترین مثالی که راجع به این مساله طراحی شده، ورژن انیمیشنی اونه که به صورت سیاه و سفید، نحوهی اعمال تغییرات و اضافه شدن یه نفر به عکس رو کاملاً Visualize کرده. ببینید:
اگه حال دارین بشینین فکر کنین که کجای کی رفته به کجای اون یکی! کلی آموزنده مینماید!!
منبع: http://www.moillusions.com
پیوند پایدار
20,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 2:08
· طبقه بندی شده زیر دوستان, شخصی, وبلاگ ·Tagged بازی پته ریزون, علاقه ها
خودتو معرفی کن : آمیر هستم. احساس کردم که خیلی متوهمم! بنابراین اینجا رو راه انداختم. قبلاً جای دیگه بودم، جور دیگه بودم….اما خوب آدما همیشه درحال تغییرن. خوب ما هم داخل آدما!
قدیماً بهم میگفتن امیرضبطی! (شما بخونین آمیر!) یه ضبط سونی از این کوچیکا رو دستم میگرفتم از این اتاق می رفتم اون اتاق!بعد شدم (…) چون فکر می کردن شبیه (…) هستم! بعد شدم امیر DVD، چون شده بودم سورس فیلم دوستای دانشگاه…الان که میگن آمیرو چون قراره یه اسم مجازی داشته باشم! چه دنیای عجیبیه…
فصل و ماه و روزی که دوست داری: به صورت کاملاً کلیشهای، روز و ماهی رو که توش به خرابشدهی خاکی قدم گذاشتم رو دوست دارم، یعنی فردای چله اول زمستون. اما چون بارونهای تند و هوای ابری رو خیلی علاقهمند مینمایم، ترجیح میدم که بهار فصل مورد علاقهم باشه. پاییز هم، ای…!
رنگ: خوب سلیقهی آدمها تو سن های مختلف فرق میکنه. کمااینکه تا سه چهارسال پیش عاشق سیاه بودم، اما الان سبز ملایم و ترکیبش با نارنجی، قرمز و سایر رنگ های بیناموسی رو میپسندم!
غذای موردعلاقه: فکر میکنم زرشک پلو با مرغ، سبزی پلو با ماهیچه، آلبالو پلو ، همچینین شیرین پلو! سیب زمینی سرخ کرده و البته سرلاک با شیر!!
موسیقی موردعلاقه: پاپ-راک، پاپ-دنس، (و نه پاپ خالی!) یه کمی راک!، کلاسیک مدرن.
بخوام ریزتر بشم باید بگم که در حال حاضر با خواننده هایی مث Keane،Darren Hayes, Celine Dion و تو شلوغترهاشون با Shania Twain خیلی حال می کنم. ضمن اینکه اصولاً از هرگونه اثر هنری خوب هم استقبال می کنم! (مثل Evanescence و حتی Anathema و…) تو ایرانی ها طرفدار شادمهر هستم (به خاطر ملودی هاش) و البته سیروان خسروی که قابل قبولترین خواننده ی پاپ (از نوع غربیش) رو داره عرضه می کنه. مانی رهنما، حامی و آریان هم هستند، ولی در حد و زمان مناسب. اما مساله اینه که موسیقی بدون کلام، از اینها برام جذاب تره؛ کار گروه هایی مثل Bond که قبلاً معرفی مختصری بهشون داشتم.
بدترین ضدحالی که خوردی: البته بدترین ضدحال که نیست، اما یکی از بدتریناشه. تو دانشگاه از یکی از دوستام خواستم دختری رو که خیلی ازش خوشم اومده بود بیاره قاطی خودمون تا من طرحی نو دراندازم!! اما بعد از چند وقت متوجه شدم دوستم خود از دختره خوشش اومده و طرحی پست مدرن درانداخته… و البته ما موندیم این وسط!!
بزرگترین قولی که دادی: من معمولاً قول های بزرگ نمیدم! قول های خورده ریزهم هم یادم نمیمونه!
چرا یکی هست که خیلی برام مهمهه. اون اینکه خودم رو هیچوقت قاطی جماعتی که به خاطر خرجشون دست به هر رفتاری (مث دروغ، چاپلوسی و دورویی) بزنن نکنم.
ناشیانهترین کاری که کردی: یه بار خوردم زمین، بلند که شدم تا سر کوچه دویدم!هنوز هم هنوزه این کار رو می کنم!
بهترین خاطرهی زندگیت: دوران دانشجویی من همهش خاطرهس. اما فکر میکنم قویترین خاطرهای که تو ذهنم مونده سفر ماسوله باشه وقتی شیش سالهم بود.
بدترین خاطرهی زندگیت: بماند… .
شخصی که بخوای ملاقاتش کنی: خوب….یه موقع خیلی دوست داشتم Sarah Polley (قصه های جزیره) رو از نزدیک ببینم!! خودتون حساب کنین کی بوده! (هنوز هم البته میخوام!)
اما الان بدم نمیاد که با “تیم برتون” هم صحبت بشم.
برای کی دعا می کنی: دعا که نمیشه گفت، بیشتر آرزویی که دوست دارم برآورده بشه. اینکه مردم ایران بلانسبت شما یه کم سواد فرهنگیشون بالاتر بره؛ و با هم مهربون تر باشن. شاید از این مردابی که توش هستیم دربیایم.
وضعیتت در ده سال آینده: خوب من در حال حاضر، هیچ آیندهی روشنی برای خودم نمیبینم (نه اینکه تاریک باشه ولی نور لامپ 30 وات به جایی نمیرسه!). ولی من اینجوری فرض میکنم که (تو ایران)یکی از پایه های اصلی یه شرکت کامپیوتری هستم و دارم زور میزنم که خودم رو بالاتر بکشم (یا تو خارج) یه زندگی بهتر از بخور و نمیر ولی با آرامش رو دارم از خودم هدایت میکنم! اگه اینجا باشه که هیچی ولی اگه اونجا باشه زن هم گرفتم خوش به حالم!!
تمام رفت!
آتوساجان، مرسی که منو به بازی دعوت کردی. گرچه خیلی معرفینامهی روشنگرانهای ننوشتم ولی فکر میکنم…خوب بود!
منم دوستای خوبم شبستان، محمد ، امید، اولیس، اریک، ماماندی، پونی ها، اتاق من و بقیه دوستانی که لینکشون تو دوستانم هست رو دعوت میکنم. خانوم محتشمی و شیخ الشیوخ هم هم که زودتر از ما قاطی بازی شدن!
پیوند پایدار
18,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 3:47
· طبقه بندی شده زیر دوستان, روزمرگی, وبلاگ
تو فید روزانهم تو گوگل، یه وبلاگ هست که هر روز لااقل دوتا مطلب یا بیشتر میذاره و البته به یکنواختی شدیدی دچار شده. احتمالاً تمام وردپرسی ها میدونن کیرو میگم! غیر از IT نویسی، وبلاگ هایی که فقط به شعر نوشتن و یا فقط به کپی-پیست کردن مطالب کتاب های مربوط میپردازن هم از دسته وبلاگهایی هستند که هیچوقت نتوسنتم باهاشون کنار بیام. تکرار، موضوعیه که تو دنیای واقعی هم به شدت آزادهندهس، چه بسه به ایینکه بخواد تو دنیای صفر و یک اینترنتی اتفاق بیفته.
1 - بعضی از دوستان به من اعتراض کردند که چرا درباره سیاست و بطورکلی هرم قدرت در ایران اسلامی مطلب مینویسم…
2 - بعضی از دوستان، در اعتراض به بررسی زوایای شترمرغ، کفن پوش شدند و به حالت قهر، زمین بازی رو ترک کردند.
3 - دیگر دوستان، از آهنگ هاییکه برای دانلود گذاشتم، استقبال نکردند چند نفر هم به عکسهای مستهجنی که از بانوان متبرکه مرتبط با اون پست میذارم، به درگاه شیطان نفرین پرت کردند.
4 - چند تن از دوستان، به علاقهی من به کارتون های ژاپونی، علاقه نشون ندادند و اونها را مطابق با اراجیف دونستند (نقل به مضمون)
5 - درباره کامپیوتر و مشتقات هم که می نویسیم یکی از دوستان پیدا میشه که بگه پست های غیرکامپیوتریت بهتر هستند! و من کامپیوتری ها را دوست نمیدارم.
6 - و الی آخر.
7 - فعلاً تنها موضوعی که مخالف نداشته، موضوعیه که نوشتم و فعلاً نفرستادمش و Draft کردم آن را! تصمیم دارم هیچوقت هم نفرستمش!
از قدیم گفتن “تو حرف نزنی، سنگینتری!!”
ولی فکرشو که میکنم میبینم مسلماً نوشتن راجع به صرف یه مطلب، حتی اگه دنیایی از اطلاعات درونش باشه، مستلزم اینه که یا تو اون موضوع، خبره باشی و یا اینکه به وبلاگ فقط به عنوان یه پایگاه پخش اغتشاشات مغزی و مسائل مورد علاقه نگاه کنی.
از دوستان درخواست می کنم که ما رو روشن کنن که آیا… آیا وبلاگها و سایتهایی که بطور کلی دربارهی یه مطلب خاص نوشته میشن رو بیشتر میپشندین یا غیره؟! آیا برای خوندن مطالب مورد علاقهتون (از هر موضوعی)، به سراغ وبلاگ هایی که مختص اون کتگوری (=Category) هستند میرین و از مطلب سلسلهوار و شاید کامل اونها استفاده میکنین یا سعی میکنین وبلاگ هایی که مثل مجلههای علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، اینا و البته غیره، کار می کنند رو تو سبد روزانهتون جا بدین؟ توجه داشته باشین که این، یه نظرسنجی نیست، بلکه یه ایدهسنجی است و قطعاً با اون یکی فرق می کند.
وست 1: اگه فکر میکنین در درک پیوستگی قسمت های مختلف این مطلب، به مشکل برخوردین دست به پیشانی خود نخارید! اشکال از اینوره!
وست 2: ببینم به نظرتون این مطلب رو میشه با برچسب های دیگه ای هم مشخص کرد؟ مث طنز ؟
پیوند پایدار
16,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 9:34
· طبقه بندی شده زیر آدمهای معروف, شعر, موسیقی ·Tagged Natasha Bedingfield, ترانه, ترجمه, دانلود, زندگی
متنی که میخوانید، متن ترانهی Unwritten از آهنگیه که Natasha Bedingfield در سال 2004 خوند.
از اون دسته آهنگ هایی که من شخصاً اگر ده بار در روز هم گوش بدم خسته نمیشم. دلیل اصلیش البته جدا از زیبایی متن ترانه، به تنظیم آهنگ و البته سبک نسبتاً خاص ناتاشا بدینگفیلد برمیگرده.
گرچه اصولاً متن اینجور ترانه ها رو نمیشه راحت ترجمه کرد، اما برای این که یه شمای کلی از ترانه دستتون بیاد یه برگردون دست و پا شکسته ازش گذاشتم. آهنگ را هم میتونید از اینجا دانلود کنید.
این آهنگ، از اون دسته موزیکهای Pop ای هستش که علاوه بر عامهپسند بودن، ارزش هنری خودش رو هم داره. (البته عامه ی خودمون رو نمی دونم! ولی جزو Hit های زمان خودش در انگلستان و قسمتهای دیگه دنیا بود. آلبوم و آهنگ، هردو در چارت فروش بریتانیا اول شدند.)

I am unwritten, نانوشتهام
Can’t read my mind نانوشته ای که چیزی برای خوانده شذن ندارد…
I’m undefined که با آن بخواهند تعریفم کنند
I’m just beginning تازه در ابتدای نوشته شدنم.
The pen’s in my hand قلم را در دستم گرفتهام
Ending unplanned هنوز برای پایانم، چیزی متصور نیستم
Staring at the blank page before you زل زدهای به روبرویت، به یک برگهی سفید
Open up the dirty window پنجره ی سیاهیها را باز کن
Let the sun illuminate the words بگذار خورشید، کلمات را بر برگ سفید بتاباند
That you could not find کلماتی که خود نمی توانی بیابی
Reaching for something in the distance تا به چیزی در جایی دوردست نزدیک شوی
So close you can almost taste it آنقدر نزدیک که بتوانی آن را حس کنی
Release your inhibitions نگرانی ها را دور بریز
Feel the rain on your skin باران را حس کن که پوستت رو نوازش میدهد
No one else can feel it for you هیچ کس دیگری نمی تواند به جای تو احساس کند
Only you can let it in فقط باید بگذاری پوستت را خیس کند
No one else, no one else هیچ کس… هیچ کس دیگری
Can speak the words on your lips نمی تواند به جای تو کلمات را به زبان آورد
Drench yourself in words unspoken خود را غرق کلماتی کن که هنوز به زبان نیامدهاند
Live your life with arms wide open زندگی را با آغوش باز بپذیر
Today is where your book begins امروز، روز آغاز کتاب توست
The rest is still unwritten کتابی که هنوز نانوشته است
I break tradition گاهی سنت شکنی می کنم
Sometimes my tries گاهی…
Are outside the lines از خطوطِ نباید، عبور می کنم
We’ve been conditioned می گویند که هیچ وقت در زندگی
To not make mistakes نباید مرتکب اشتباهی نشویم
But I can’t live that way, oh ولی من نمی توانم اینطوری زندگی کنم
Staring at the blank page before you زل زدهای به روبرویت، به یک برگهی سفید
Open up the dirty window پنجره ی سیاهیها را باز کن
Let the sun illuminate the words بگذار خورشید، کلمات را بر برگ سفید بتاباند
That you could not find کلماتی که خود نمی توانی بیابی
Reaching for something in the distance تا به چیزی در جایی دوردست نزدیک شوی
So close you can almost taste it آنقدر نزدیک که بتوانی مزهی آن را حس کنی
Release your inhibitions نگرانی ها را دور بریز
Feel the rain on your skin باران را حس کن که پوستت رو نوازش میدهد
No one else can feel it for you هیچ کس دیگری نمی تواند به جای تو احساس کند
Only you can let it in فقط باید بگذاری پوستت را خیس کند
No one else, no one else هیچ کس… هیچ کس دیگری
Can speak the words on your lips نمی تواند به جای تو کلمات را به زبان آورد
Drench yourself in words unspoken خود را غرق کلماتی کن که هنوز به زبان نیامدهاند
Live your life with arms wide open زندگی را با آغوش باز بپذیر
Today is where your book begins امروز، روز آغاز کتاب توست
The rest is still unwritten کتابی که هنوز نانوشته است
پیوند پایدار
15,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 7:17
· طبقه بندی شده زیر ادبیات, اطلاعات عمومی, تاریخی ·Tagged ادیان, اساطیر, شترمرغ, غذا
پیشوست: در راستای کامنت های تابحال در شدهای که در پست “شترمرغ: دراز احمق” دریافت کرده بودم و در اکثر آنها به زعم ایشان توهینی به جامعهی شترمرغان شده بود، اقدامات زیر انجام پذیرفت:
الف - اسم پست به “دراز وحشی” تغییر یافت. بدین صورت حقیقت طبیعت وحشی بودن این پرندهی مذکور مورد نظر قرار گرفته و صفت جنجالی احمق حذف شد.
ب - نام این پست برای دلجویی از بازماندگان و انجمن های حمایت از شترمرغ، به صورتی که ملاحظه می کنید انتخاب شده و البته (همانطور که در ادامه خواهید دید) در همان راستا هم صحبت میشود.
حال، میپردازیم به مبحث اصلی. لطفاً توجه بفرمایید:

در ایام قدیم، شترمرغ ها رو برای استفاده از پَر اونها شکار میکردند. میدونین که پر شترمرغ همیشه برای تولید لوکسترین لباس ها و زیباترین کلاه ها استفاده میشده و کلی هم گرون بوده. شکار بیرویهی اونها در قرن هجدهم باعث شد که نسل اونها تقریباً رو به انقراض بره. بنابراین قوانینی وضع شد و پرورش شترمرغ از قرن نوزدهم قاره آفریقا شروع شد. صادرات به کشورهای اروپایی و آمریکا از همون زمان آغاز شد. به تدریج، شترمرغ به عنوان یه منبع غذایی درست و حسابیشناخته شد و مردم نقاط مختلف دنیا به ارزش غذایی بالای گوشت اون پی بردند.
گوشت شترمرغ تقریباً مزه بیف رو داره و در عین حال کمکلسترول و کمچربیتره و پروتئین، کلسیم و آهن بالاتری داره. نتایج یه نظرسنجی در اروپا نشون داد که 82% از اروپاییها، مزهی گوشت شترمرغ رو به بیف ترجیح میدن. و تفاوت مهم دیگه، اینه که یک شترمرغ بالغ، از 30 تا 50 کیلوگرم گوشت میده که ب از هم در مقایسه با بیف، احتمالاً خیلی میارزه.
امروزه، پرورش شترمرغ ها در بیش از کشور دنیا دنبال میشه و حتی کشورهای سردی مثل سوئد و فنلاند رو هم دربرمیگیره اما قسمت های جنوی آفریقا همچنان محل اصلی اونها به حساب میان. اما این به اون معنی نیست که پرورشش کار راحتیه. شترمرغ های بالغ بسیار گرونقیمتن؛ حتی تخم شترمرغ هم چیز ارزونی نیست و اگه بخواین رو پرورش اون سرمایهگذاری کنین، باید با یه سرمایهی درست و حسابی شروع کنین.دستگاه های مخصوصی برای نگهداشتن تخمها مورد نیازه و جوجه ها بعد از بهدنیا اومدن به مراقبت های شدید نیاز دارن تا زنده بمونن.

اما در مقایسه با یه گاو که در سال ممکنه یه گوساله ده دنیا بیاره، یه شترمرغ ماده میتونه هرروز یه تخم بذاره. رعایت نکات و روشهای درست نگهداری جوجهها، میتونه احتمال از بین رفتن اونها به حداقل برسونه. و این، صنعت پرورش شترمرغ رو به شدت سودآور میکنه.
گردگیر شترمرغی
پر شترمرغ علاوه بر جنبهی تزئینیش،برای گردگیری هم استفاده میشه. بر اساس رنگ، کیفیت و اندازهی پرها، اونها رو در سه لایه میچینن. پرهای لایهی داخلی به سمت داخل و پرهای دو لایهی دیگه به سمت بیرون خم میشن. این وضعیت، کمک میکنه تا گرد و خاک سریعاً به گردگیر جذب بشن و به راحتی هم با تکاندن یا شستن، از اون جدا بشن.
شترمرغ در آیین ها و اساطیر
حتماً تا حالا شنیدین که شترمرغ حیوونیه که زمانی که احساس خطر میکنه، سرش رو فرو میکنه تو زمین! واقعیت اینه که همچین رفتاری هنوز به طور مستند از هیچ شترمرغی گزارش نشده. منطقاً هم نمیتونه چنین چیزی درست باشه. چون جوونوری که انقدر احمق باشه، نمیتونه برای مدت زیادی در حیات وحش دووم بیاره و سریع منقرض میشه. 
ظاهراً همچین شایعه ای ، از نوشته ای در تاریخ ناتورالیس نشات گرفته که در اون توضیح داده شده که شترمرغی سرش رو درون یه بوته فرو کرده.
جالبه بدونین که تو دیدگاه یهود، از شترمرغ به عنوان نماد “والدین بد” یاد میشه. دلیلش هم به دورهی زمانی ای برمیگرده که شترمرغ ماده تخمهاشو بیحفاظ رها می کنه. (تخم شترمرغ اونقدر سفته که جوجهها کلی طول میکشه تا ازش بیرون بیان.)
ارتدوکسها، هفت تخمشترمرغ رو به نماد هفت آسمان و فرشتگان زمینی، روی سقف کلیسا قرار میدن.
منبع: ویکیپدیا انگلیسی
پیوند پایدار
14,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 5:22
· طبقه بندی شده زیر اطلاعات عمومی ·Tagged زیست شناسی, شترمرغ
شترمرغ رو که همهتون میشناسین؟ همون پرندهی گردن دراز و (در ظاهر) احمق! که عرضهی پرواز کردن رو هم نداره! شترمرغ ها به خانوادهای از پرندگان به نام Ratite ها تعلق دارند که همهشون از استعداد پرواز کردن بیبهرهن. گرچه اکثر اعضای این خانواده الان منقرض شدن اما شترمرغ ها و کیویها و یکی دو نوع پرندهی دیگه در دنیا باقی موندن که به خاطر نداشتن یه ماهیچهی بال قوی برای پرواز، توانایی پرواز رو از دست دادهن.
شترمرغ ها عنوان بزرگترین پرندگان روی کرهی زمین رو دارن و بنام آستریچ شناخته میشن و در واقع نامی که ما روشون گذاشتیم، نام علمی اونه که از زبان یونانی برداشته شده (Camel Sparrow).
- شترمرغ ها با پاها و گردن درازشون می تونند با سرعت 50 کیلومتر بر ثانیه بدوند که این سرعت، بالاترین سرعت بین پرندگان محسوب میشه. گرچه به خاطر بینایی و شنوایی قویای که دارند، زمان احساس خطر (مثلاً به خاطر حضور شیر) می تونند سرعتشون رو تا 70 کیومتر در ساعت بالا ببرند.
فردانوشت: پاهای شترمرغ انقدر خطرناک هستن که اگه نتونست از دست شکارچیش دربره، با اونا از خودش دفاع کنه. ببینید:

- وزن استاندارد اونا معمولاً بین 93 تا 130 کیلوگرمه که البته تا 155 کیلو هم تابحال ثبت شده. نوع نر اون پرهایی به رنگ سیاه و بال ها یا دم سفید رنگ داره. نوع ماده، پرهای روشن تری داره.
- قدشون بین 1.7 تا 2.7 متر متغیره.
- اگه بخواین یه شترمرغ رو بزرگ کنین، احتمالاً باید تو بستر مرگ، یه ارثیه هم برای اون درنظر بگیرین! چون شترمرغ می تونه تا 75 سال عمر کنه و این یعنی خیلی! (متغیر بین 30 تا 75)
اصالت شترمرغ به آفریقا و ساحل ساوانا برمیگرده که در دو طرف جنگل های استوایی قرار داره.
شترمرغ ها معمولاً به صورت دسته های 5 تا 50 تایی و همراه با حیواناتی مثل گورخرها در حرکتند. غذاشون رو دانه های غذایی و حشرات تشکیل میده. البته از اون پرنده هایی هستند که هرچی بدین رد نمی کنند و بیتعارف میخورن! تو این خورد و خوراکشون، معمولاً کلی هم سنگریزه و چیزای دیگه هم میل میکنند طوریکه تخمین زده شده که تو معده یه شترمرغ بالغ (4 سال به بالا) همیشه حدود 1 کیلوگرم سنگ پیدا میشه.
- احتمالاً میدونین که تخم شترمرغ، بزرگترین تو تخم پرندگان محسوب میشه و حدود 1.3 کیلوگرم وزن داره! این تخمها داخل چاله ای به عمق 30 تا 60 سانتیمتر قرار میگیرن و شترمرغ ماده روشون میخوابه. در زمان تولد جوجهها، شترمرغ نر ازشون مواظبت میکنه و بهشون روش تغذیه رو یاد میده.
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
پیوند پایدار
12,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 11:25
· طبقه بندی شده زیر طنز ·Tagged ماه رمضان, روزه, سیاره مشتری

به گفته شاهدان عینی، ماه رمضان* در سیاره مشتری سه روز زودتر تمام شده و همانطور که در عکس دیده میشود، خیلی از آن دیده میشود. با توجه به آسمانی بودن کلّیهی جمهوریاسلامی و سایر موارد و نزدیک بودن به آسمان هشتم و با عنایت به اینکه از سیاره مشتری تا نصفالنهاری که از نزدیک خونهی آقا میگذرد، فاصلهی چندانی وجود ندارد پیشبینی که نه…نتیجهگیری میشود که اعلام عید فطر در روز شنبه خیلی اشتباه بوده و بسیار اشتباه میباشد و عید میباید روز چهارشنبهی هفتهی پیش یا با یه کم چونه، میشد پنجشنبه اعلام نموده میشد. بنابراین از تمام روزهدارانی که تا جمعه روزه گرفتند تقاضا میشود هرچه سریعتر برای پس دادن آن به نزدیکترین شعبات نمایندگیهای بیوت مراجع مراجعه نمایند. با توجه به کثرت تعداد شما عزیزان، دفتر آیتالله احمدینژاد هم برای پس گرفتن موارد مذکور آماده شده که میتوانید به آن مراجعه کرده و ضمناً مراجعه فرمایید.
برای آن دسته از عزیزانی که نحوهی پسدادن را نمیدانند عرض میشود که به ازای روز چهار یا پنجشنبه که روزه گرفته نمودهاید و آن روز عید بوده و روزه حرام میباشد باید مبلغ خدات تومان به حساب شمارهی 3333 بنیاد مستضعفین ریخته و سعی کنید که در پیشگاه خدا آمرزیده شوید. (البته همان کار اول کفایت دومی را میکند!). مرحله بعد آن است که با یک چیز دراز به ته حلق خود زده و تهماندهی افطاری آن روز را بالا بیاورید. اگر امکانش نیست یکچهارم مبلغی را که به حساب بالا ریختید، طی یک چک جداگانه به همان حساب بریزید.
برای این مرحله، ارائه کارت سوخت و اهداء داوطلبانه و دلخواهانه مقادیری بنزین از آن هم به مستضعفان مشمول حساب فوق هم پذیرفته میشود. مقدار داوطلبانهی بالا باید حداقل 83 لیتر باشد. در صورت دادن مقادیر کمتر باید خواهر و مادرتان را مستقیماً به طرف ما مراجعه کنید. برادران راهنمای ما در میادین بزرگ سطح شهر پاسخگوی خواهران گرامی میباشند. برای آندسته از برادرانی که از از این موهبت، محرومند راه حل دیگری نداریم.
مسائل مربوط به خمس و زکات و فطریه و سایر موارد، به قوت خود باقیست و برخلاف شایعات، مقدار آن در این مورد خاص، بیشتر از بیست درصد افزایش نیافته است.
با تشکر از شما مردم روزدار و جانبرکف
ستاد اشاعهی روزه و امر به مهروزی
* توضیح: یکی از ماه های سیاره مشتری، لو (=Lo) نامیده میشود که در این عکس مشاهده میشود. مشاهدات ما از اتمام ماه رمضان در مشتری مسلماً همین ماه بوده است.
پیوند پایدار
11,اکتبر , 2007 روی ب.ظ 3:23
· طبقه بندی شده زیر روزمرگی, شخصی ·Tagged کلاس, تصادف, خرافات
قربون دستم برم که هرچی میکشند بزرگان، از فرمانشان میکشند. اونم زمانی که فکر میکنی که فلان قسمت فلان جا، خلوت ترین جای اونجاس و بعد با یه ترافیک عظیم از ماشین هایی روبرو میشی که بسیاز زیاد میباشند و در میان زیادی زورافزون آنها، یکی سر دوربرگردون استاپ زده و راه رو بند آورده. شما هم عین کمال خونسردی میکشین که از کنارش برین تو منفذ مربوط و اساساً میمالین در سپر عقب ماشین جلویی و یکی دوبار هم عقب جلو میکنین تا یه اثر هنری جذاب روی درهای ماشینتون نقش ببنده. بعد هم یارو از ماشینش بیاد پایین ببینه مال خودش چیزی نشده، پس باید تو رو دستت بندازه.
بعد که رفتم سر کلاس و برای استاد پیانوم ماجرا رو تعریف میکنم ، واسه من تقویمش رو پیش میکشه و میگه نیگا کن، امروز روز نحس هفتهس. واسه همین این بلا سرت اومده. باید ازین به بعد حواست باشه چه روزی چه کاری بکنی!
با این که آدم خرافاتیای نیستم ولی ظاهراً بهتره قبول کنم که در این مورد، حق با اونه.
فعلاً که حسابی عنقم.
خدا تا آخر شب بخیر کنه.

پیوند پایدار
« داده های پیشین