خانه > توهم, شعر > آفتاب ابدی یک ذهن متوهم

آفتاب ابدی یک ذهن متوهم

او زیباست
خیلی به چشمم می‌آید
او خیلی شبیه کیت وینسلت است!
کیت وینسلت یه کم اخموست ولی بعضی وقتها می‌خندد
او هم شبیه کیت است. اصلاً کیت شبیه او می‌باشد!

وقتی که می‌خندد ، دنیا بر سرم خراب می‌شود
و شنیدم که یکی گفت “حیف دنیا که خراب شود”
و من پرسیدم “پس سر من چی؟ این که حیف‌تر است!”
و گفت “شاید…اما بزرگ می‌شوی یادت می‌رود”

کیت من شبیه کیت هیچ‌کس نیست
شبیه خودش است و کیتِ وینسلت اینا!
آفتاب ابدی ذهنم، زیادی متوهم است!
ولی آفتاب ابدی ذهنش پاک است

و موهایش نارنجی
البته الان از های‌لایت افتاده!
اما هنوز برای من نارنجی است

وقتی می‌خندد، دنیا بر سرم خراب می‌شود
و یکی از اینطرف گفت “دنیا را سگ میل نمود!
باشد که تو طعمه‌ سگ نشوی!”
و من کمی تا حدودی نفهمیدم منظورش را!
اما فکر می‎کنم که فحش نبود!
اگر بداند که من چه در درون دارم، خیلی خوب می‌شود 
چون هم خودش خواهد فهمید،
هم من!

کیت من از روبرو  نگاهم می‌کند
و من خوشحالم که کنارم ننشته
چون آنوقت نمی‌تواند به من نگاه کند! … و بخندد!

وقتی می‌خندد، دنیا بر سرم خراب می‌شود
و شنیدم که یکی دیگر گفت
” بگذار خراب شود
اینطوری دیگر نه تو می‌مانی نه آن کیتت!
و ما هم از دست تو و اراجیفت آسوده می‌شویم”

بگذار اینطور فکر کند…
دنیای من هنوز نارنجی است.
پر از چیزی که هنوز نمیدانم چیست.
ولی به زودی معلوم می‌شود!

Categories: توهم, شعر برچسب‌ها,
  1. 2007/10/02 در t 14:22 | #1

    خیلی توهمی شدی!
    فقط یه بیل به من بده من خودم دنیا رو سرت که نمیتونیم خراب کنم، ولی خونتون رو چرا!
    قالبهای این ورد ئرس هرکدوم یه ایرادی دارن! آخرش باید قالب تو رو بزارم!

    آمیر» زندگی، متوهمش قشنگه!

  2. 2007/10/02 در t 14:57 | #2

    نه خير! پسره از دست رفت. ور پريد!

  3. 2007/10/02 در t 22:12 | #3

    . بابا شاعر! بابا جیم کری!

    آمیر» جیم کری را هم دور می زنیم!!

  4. 2007/10/03 در t 00:13 | #4

    بابا عاشق! بابا لئوناردو! بابا تایتانیک!
    مبارک باشه! حالا چرا رفتی دنبال یه مو هویجی؟! دله دیگه! دست خودت نیست! اوکی! خوش بخت باشی!

    بادا بادا مبارک بادا بادا بادا بادا بادا بادا بادا …

  5. 2007/10/03 در t 13:56 | #5

    ب مثل اينكه آخرين كسي كه فهميده من بودم دستت درد نكنه امير.. اينه پاداش اون همه از خود گذشتگي كه من برات كردم.. نشستم تو رو بزرگ كردم و به تمام ارزوهاي خودم پشت پا زدم.. اونوقت حالا بي خبر زدي عاشق شدي يعني مادرت نامحرم بود .. اونم يه مو هويجي!!! واي خداي من پسرم از دست رفت به اون بابات بگو بياد تحويل بگيره .. چه دخترايي رو كه واست زير سر نذاشته بودم تو هيچ مي دوني دختراي فاميل چقدر واست سر ودست مي شكونند اونوقت تو رفتي با اين مو هويجيه !
    اخه پسر به خودم مي گفتي .. مي گفتي دردت چيه باور كن چند بار به مادربزرگت گفتم اين امير مثل سابق نيست يه چيزي اش هست .. مي دونستم من تو رو بزرگ كرد م مي دونستم

  6. 2007/10/03 در t 13:57 | #6

    اي خدا اين چه سر نوشتي بود كه واسه من رقم زدي اخه .. !!
    جهنم !بگو بياد ببينمش من كه نمي تونم غم و غصه تو رو ببينم بگو بياد.. مي بخشمت

  7. 2007/10/03 در t 16:10 | #7

    اوه اميرجان
    جالب بود
    ممنون از لطفي كه داري

  8. 2007/10/05 در t 14:20 | #8

    عجیب و جالب و پر از تو هم چو ن خو د شما

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.