بازی: خودشو معرفی کن!
خودتو معرفی کن : آمیر هستم. احساس کردم که خیلی متوهمم! بنابراین اینجا رو راه انداختم. قبلاً جای دیگه بودم، جور دیگه بودم….اما خوب آدما همیشه درحال تغییرن. خوب ما هم داخل آدما!
قدیماً بهم میگفتن امیرضبطی! (شما بخونین آمیر!) یه ضبط سونی از این کوچیکا رو دستم میگرفتم از این اتاق می رفتم اون اتاق!بعد شدم (…) چون فکر می کردن شبیه (…) هستم! بعد شدم امیر DVD، چون شده بودم سورس فیلم دوستای دانشگاه…الان که میگن آمیرو چون قراره یه اسم مجازی داشته باشم! چه دنیای عجیبیه…
فصل و ماه و روزی که دوست داری: به صورت کاملاً کلیشهای، روز و ماهی رو که توش به خرابشدهی خاکی قدم گذاشتم رو دوست دارم، یعنی فردای چله اول زمستون. اما چون بارونهای تند و هوای ابری رو خیلی علاقهمند مینمایم، ترجیح میدم که بهار فصل مورد علاقهم باشه. پاییز هم، ای…!
رنگ: خوب سلیقهی آدمها تو سن های مختلف فرق میکنه. کمااینکه تا سه چهارسال پیش عاشق سیاه بودم، اما الان سبز ملایم و ترکیبش با نارنجی، قرمز و سایر رنگ های بیناموسی رو میپسندم!
غذای موردعلاقه: فکر میکنم زرشک پلو با مرغ، سبزی پلو با ماهیچه، آلبالو پلو ، همچینین شیرین پلو! سیب زمینی سرخ کرده و البته سرلاک با شیر!!
موسیقی موردعلاقه: پاپ-راک، پاپ-دنس، (و نه پاپ خالی!) یه کمی راک!، کلاسیک مدرن.
بخوام ریزتر بشم باید بگم که در حال حاضر با خواننده هایی مث Keane،Darren Hayes, Celine Dion و تو شلوغترهاشون با Shania Twain خیلی حال می کنم. ضمن اینکه اصولاً از هرگونه اثر هنری خوب هم استقبال می کنم! (مثل Evanescence و حتی Anathema و…) تو ایرانی ها طرفدار شادمهر هستم (به خاطر ملودی هاش) و البته سیروان خسروی که قابل قبولترین خواننده ی پاپ (از نوع غربیش) رو داره عرضه می کنه. مانی رهنما، حامی و آریان هم هستند، ولی در حد و زمان مناسب. اما مساله اینه که موسیقی بدون کلام، از اینها برام جذاب تره؛ کار گروه هایی مثل Bond که قبلاً معرفی مختصری بهشون داشتم.
بدترین ضدحالی که خوردی: البته بدترین ضدحال که نیست، اما یکی از بدتریناشه. تو دانشگاه از یکی از دوستام خواستم دختری رو که خیلی ازش خوشم اومده بود بیاره قاطی خودمون تا من طرحی نو دراندازم!! اما بعد از چند وقت متوجه شدم دوستم خود از دختره خوشش اومده و طرحی پست مدرن درانداخته… و البته ما موندیم این وسط!!
بزرگترین قولی که دادی: من معمولاً قول های بزرگ نمیدم! قول های خورده ریزهم هم یادم نمیمونه!
چرا یکی هست که خیلی برام مهمهه. اون اینکه خودم رو هیچوقت قاطی جماعتی که به خاطر خرجشون دست به هر رفتاری (مث دروغ، چاپلوسی و دورویی) بزنن نکنم.
ناشیانهترین کاری که کردی: یه بار خوردم زمین، بلند که شدم تا سر کوچه دویدم!هنوز هم هنوزه این کار رو می کنم!
بهترین خاطرهی زندگیت: دوران دانشجویی من همهش خاطرهس. اما فکر میکنم قویترین خاطرهای که تو ذهنم مونده سفر ماسوله باشه وقتی شیش سالهم بود.
بدترین خاطرهی زندگیت: بماند… .
شخصی که بخوای ملاقاتش کنی: خوب….یه موقع خیلی دوست داشتم Sarah Polley (قصه های جزیره) رو از نزدیک ببینم!! خودتون حساب کنین کی بوده! (هنوز هم البته میخوام!)
اما الان بدم نمیاد که با “تیم برتون” هم صحبت بشم.
برای کی دعا می کنی: دعا که نمیشه گفت، بیشتر آرزویی که دوست دارم برآورده بشه. اینکه مردم ایران بلانسبت شما یه کم سواد فرهنگیشون بالاتر بره؛ و با هم مهربون تر باشن. شاید از این مردابی که توش هستیم دربیایم.
وضعیتت در ده سال آینده: خوب من در حال حاضر، هیچ آیندهی روشنی برای خودم نمیبینم (نه اینکه تاریک باشه ولی نور لامپ 30 وات به جایی نمیرسه!). ولی من اینجوری فرض میکنم که (تو ایران)یکی از پایه های اصلی یه شرکت کامپیوتری هستم و دارم زور میزنم که خودم رو بالاتر بکشم (یا تو خارج) یه زندگی بهتر از بخور و نمیر ولی با آرامش رو دارم از خودم هدایت میکنم! اگه اینجا باشه که هیچی ولی اگه اونجا باشه زن هم گرفتم خوش به حالم!!
تمام رفت!
آتوساجان، مرسی که منو به بازی دعوت کردی. گرچه خیلی معرفینامهی روشنگرانهای ننوشتم ولی فکر میکنم…خوب بود!
منم دوستای خوبم شبستان، محمد ، امید، اولیس، اریک، ماماندی، پونی ها، اتاق من و بقیه دوستانی که لینکشون تو دوستانم هست رو دعوت میکنم. خانوم محتشمی و شیخ الشیوخ هم هم که زودتر از ما قاطی بازی شدن!


داشتم ازت نا امید میشدم تا اونجایی که رسیدم به برتون!
در رابطه با دعوت هم چشم، اما هر وقت که حال داشتم، این حال داشتن یه بار 4 ماه طول کشید، دیر داره، اما سوخت و سوز نداره! :)
آمیر» اون برتون رو واسه همین گذاشتم اونجا!! چی خیال کردی؟!!
نمیتونم خودشو معرفی کنم آخه مچم وا میشه ولی باید بگم واسه تو که در مجموع همه پخی شدند و ما آدم موندیم
آمیر» اوه اوه…مگه من مچم واشد؟! بابا خیر سرمون دنیا دنیای مجازیه ها!!
تو چرا فقط قاطی پلو ها رو دوست داری؟ هان؟ ولی اون کار ناشیانه تو خیلی باحال بود.
آمیر» قاطی پلو؟
خوب انتظار داری کته با ماست ، غذای مورد علاقه م باشه؟
براي ما که از واقعيت صبحت کردهاند آخر؟!
آرزوی والایی داری
ولی افسوس که من و تو بر آورده شدنش را به چشم نخواهیم دید !
خانقاهمان را با توهماتت آراستیم
آمیر» این افسوست بسی افسووسناک تر از سوژه ی اصلی بود ای شیخ!
آقا دیویدی دونه چند میزنی؟!! من میخوام اینجا خیلی گرونه!
آمیر» ما کیلویی کار می کنیم داداش! اونم برای شوما!
ممنون
این که قدیمی شد کی میدونه شایدم جیدیدیش بهتر تر باشه
جالبه بس نیست مردم رو بهتر می شناسیم! شاید منم خودمو دعوت کردم کسی که مارو تهویم نگرفته تا حالا