یکی از مشکلات عدیدهای که در کار اینجانب، خودم میبینم، علاقهمندی ناگهانی به افرادی میباشد که خیلی خوشم میآید! این افراد، همگی از قشر خانوم بوده و بسیار خانوم میباشند! نمونهی آن را میتوان در محل کار مشاهده نماییم که یک عدد خوشرو و خوشمشرب که مقادیر زیادی بااحساس میباشد، موجود میباشد. مسالهی بغرنج، اینجا بوده که این عدد، خیلی اخلاقهای روتین و روتینهای اخلاقی در خودش داشته که با ذائقهی من مچ نمیباشد! از طرف دیگر، یک عدد دیگر هم است که بسیار خوب بوده و کلاً با اینجانب، متوهم کوچک متمایل به بزرگ، ذائقهمند میباشد! اما کمی هم بیاحساس میباشد! و من هم که هنوز از موارد چنینطوری کمی خجالت کشیده و میکشم، به روی ابروی خود، خم نمیآورم! نتیجه این که، از درون، شبیه گاز گرفتهها شدهام.
این بود انشای من!


تو اون فیلمه که الان اسمش رو یادم نمیاد ولی رابرت دنیرو کارگردانش بود (همون اولی) یارو به پسره اینطوری یاد داد:
نگا کن، وقتی خانومه رو دعوت میکنی که سوار ماشینت بشه. اول در رو برای خانوم باز میکنی تا بشینه، بعد تو میری از پشت ماشین دور میزنی، اگر تا موقعی که میرسی به در راننده، برات قفل در رو باز کرد، یعنی دختره خوبیه! وگرنه خوب نیست!
کاری داشت!
Comment با شبستان — آوریل 24, 2008 @ ب.ظ 7:33
ایشالا خیره،خودشو ناراحت نکن!
Comment با محمد — آوریل 25, 2008 @ ق.ظ 12:02
به شبستان:: خیلی خیلی جالب بود. معلومه که خیلی قدیمیه که در ماشینش رو باید با سوییچ باز کنه!!
به محمد:: خیر و شر دست ما نیست فرزندم..!! بدبختانه!
Comment با Aamir — آوریل 25, 2008 @ ب.ظ 2:58