توهّم‌

می 16, 2008

تنها نگذارید من را که من دلم می‌سوزد!

دسته: روزمرگی, شخصی, وبلاگ, کودک متوهم — Ãmir @ ب.ظ 11:18

زندگی کم کم روی دیگر خود را به من می‌نمایاند. قبلاً رویش به من بود و الان پشت کرده میباشد! متاسفانه من هم اهل سوء استفاده از آن نمیباشم! گفتنی میباشد که یکنواختی موجود در آن، از صبح روز شنبه شروع شده و تا اواسط روز پنجشنبه – قبل از جایی که می‎خواهم پیش خانوم معلم بروم – کانتینیو می‌رود جلو!  جمعه‌ها هم اگر خبر خاصی نباشد، به خصوص نزدیک‌های شنبه، کسل‌کننده بوده و یادآور یک هفته‌ی بی‌مزه‌ی دیگر میباشد.

اما همه‌ی اینها به کنار…
فکر نمی‌کردم که به جایی برسم که این محل را به شکل خالی از سکنه دیده و نظاره نمایم. سکوت بسیار بی‌معنی که در وبلاگ و به خصوص در کامنت‌دانی‌ پست‌های آن جاری می‌باشد، بسیار بد بوده و ناامیدکننده می‌نمایاند. مرا یاد قبل از تولدم در شکم مامانم انداخته که فقط هر از چندگاهی صدایی مبهم، با من سلام نموده و به‌خیال خود علیکش را از من می‌شنود! بعد از آن هم یاد وبلاگ بیچاره‌ی قبلیم می‌افتم که در اواخر عمر شریفش، به همین حالت دچار شده بود.

مساله دیگر این است که همه که ما را فراموش کرده‌اند به این دلیل بوده که ما هم مثلاً آنها را. به عبارت بهتر، وقتی وقت و حوصله‌ی دید زدن خانه‌ی مردم و خوانش نمودن بلغورجات ایشان که بسیار هم خوشمزه می‌باشند را نداشته می‌باشم، آنها هم فکر می‌کنند که اینجا هم خبری نمیباشد.  (واقعاً هم نمیباشد خوب!)

ولی از همه‌ی اینها گذشته، دلیل درشدن این پست از ذهن من این بود که ببخشیدخواهی‌ای کرده باشم از بابت افت احتمالی کیفیت مطالب در این مکان، اشغال نریزید و اینکه واقعاً فرصت بازدید یا حتی پانویس کردن کامنت‌های گاه و بیگاه شما دوستان را ندارم. مساله این بوده که چند وقتی است که وبلاگ‌نویسی، دیگر درگیری ذهنی اصلی من  (بعد از کار و زندگی) نمیباشد و چیزهای مهمتری هم میباشند و البته فقط آن چیزی نیست که شما دارید الان فکر مینمایید! و بدینوسیله از همه شما می‌خواهم که تنها نگذارید من را که من دلم می‌سوزد!

                                                  lonely

با تشر و تشکر! امضا: خودم!

تا کنون 5 نظر داده شده »

  1. نمیگذاریمت تنها. نترس حاجی ;)
    (حاجی مخصوص تو بود)

    Comment با حسین — می 17, 2008 @ ق.ظ 12:12

  2. ما تنها نگذاشتیم فقط یک مقدار کامنتمان نمی آید/ من چند وقته اینجوری شدم

    Comment با کمال — می 17, 2008 @ ق.ظ 5:46

  3. از شما دعوت ميکنم که از پايگاه های ايرانتونين ديدن کنيد

    ايرانتونين در ضمينه کانادا و ايرانيان مقيم اين کشور فعالييت ميکند

    خوشحال ميشام اگه ما رو از نظرات گهر بار خودتون بهرمند کنيد
    همينطور باعث افتخار خواهد بود اگه با نام خودتان در انجمن عضو شويد تا همه از اطلاعات شما بهرمند شويم

    پايگاه ايرانتونين
    http://www.irantonian.com
    انجمن ايرانتونين
    http://www.irantonian.net

    در پايان اگر دوست داشتيد خوشحال ميشيم به ايرانتونين پيوند بدين
    صميمانه منتظر شنيدن نظرات شما هستيم

    با تشکر

    Comment با ايرانتونين — می 17, 2008 @ ب.ظ 5:20

  4. آمیر جان. اینطوری حرف میزنی گریمون میگیره ها… این وبلاگ ما رو هم یه نگاه بنداز …

    Comment با رضا — می 17, 2008 @ ب.ظ 9:55

  5. بمیرم الهی!
    چراااااااااااااااااا آخهههههههههههههه؟
    چرا روی زمین نشستی؟
    چرا ناراحت و غمیگن هستی؟
    فدای سرت!
    فدای سرم!
    بازدید کننده و کامنت چیه؟
    خوشحالم که تو یکی اقلا داری شفا می یابی!

    Comment با آتوسا — می 18, 2008 @ ب.ظ 4:04


RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

وبلاگ روی وردپرس.کام.