توهّم‌

جولای 3, 2008

نحوه صحیح تماشای یک کمدی کلاسیک

koodak

امروز، دست در دست خودم، از میدان ونک درحال گذشتن بودم و همانجایی که این آقاهای سبزبدقیافه و خانوم‌های سیاه سیبیل‌دار وایستادن با آن ماشین‌های سبز و سفید گنده که امنیت اخلاقی را با خودشان حمل و نقل می‌کنند، چند متر جلوتر دو عدد از این پسر دخترهای بی‌تربیتی که به آنها دلداده گفته می‌شود در حال ورود به منطقه‌ی خطر بوده و دختر دلداده که یک دستش را در دست پسر دلداده گذاشته و یک عدد مانتو به اندازه‌ی مانتوی دخترخاله‌ام اینها  – که هشت سالش میباشد و من او را خیلی با آن لباس دوست می‌دارم، چون شکمش خیلی میباشد – پوشیده بود و جیب‌های شلوار جین او خیلی خوشگل بودند و نگاه‌های هنری بسیاری را به خود معطوف کرده بودند! خوب، نگاه هنری کردن البته برای من  که هنوز کودک می‌باشم، مناسب نبوده و نمیباشد! در همین حالت، اینها از کنار دو تا جوان از اینهایی که قیافه‎ صحیح تکیه‌ایستادنشان به نرده‌های کنار خیابان، نشان می‌داد از قشر جوان و باتجربه‌ی اراذل و اوباش می‌باشند، رد شده  که از یکی از این جوانان برونمند اراذل وطن که نگاه هنری بسیار هنرمندانه‌ای نمود که من خیلی جا خورده شدم! بعد برگشت و رو به دلداده خانوم و محترم آقای مذکور گفت:

گشت ایرشاد وایساده اینجاها، جولوتر نرین!!
- چی کار کنیم خوب؟
- هج!! از اینور بیرین اونطرف خیابون، میدون رو دور بزنین بیرین بالا!
- {دلداده مذکر} اونجا کسی نیست؟
- چرا، یه ماشین دیگه هم واساده بالا ملاصدرا، ولی اگه دور بزنین مشکلی نیس!!
- مرسی واقعاً ممنون.
-چاکریم!

من راه خود رو ادامه داده تا زمان پرگرانبهای خود را بی‌گدار به آب ندهم! سوار تاکسی خط نوبینیاد شده و بغل دو تا خانوم از این زردها*، منتها از همان نوع جا گرفته شدم!

- دیدی دختره رو؟
- کدوم رو؟ همون مانتو کوتاهه؟!
- آره. اگه اسمشو بشه مانتو گذاشت. انقدر دلم ‍میخواد گیر گشت ارشاد بیفته که!
– شاید مهمونی‌ای چیزی می‌خواسته بره، یه دقیقه از ماشین پیاده شده بوده. فکرشو بکن، ناهید رو گرفتن سر چی؟
- آره شنیدم گیر بیخودی به رنگ مانتوش دادن.

… (در این لحظه گوشی واکمنم رو در گوشم فرو کردم تا از پرتاب افاضات این دوتا خانوم در امان مانده باشم! و البته دکمه play را هم زدم.)
چندمتر جلوتر، دلداده‌های مذکور، در حال پیاده قدم زدن، از پشت ماشین سبز گنده که امنیت اخلاقی را با خودشان حمل و نقل می‌کنند، گذشتند و کسی هم ما (یعنی من و دوتا زرد کناری، مث قناری!) گیرکرده در ترافیک میدان، با چشمانی گرد و قلمبه به منظره نگاه فکرآمیز نمودیم! منتها هرکدوممان به یک فکر متفاوت.

فکر نکنم نیاز به روشن‌سازی بیشتر داشته باشد، به خصوص تو این دوران که برق‌ها را هی فرت و فرت از تو سیم‌ها جمع می‌کنند و  کلاً صرفه‌جویی برای رسیدن به انرژی هسته‌ای را به شدت به جای می‌آورند! اصلاً هم کسی به کسی نیست بگوید حق مسلم نخواستیم، تو رو خدا این کمدی کلاسیک سیاه و سفیدی  که تو جامعه‌ی فارادوکس یا ممتناضق ایران راه انداختین را کمی رنگی‌تر نشان دهید، حداقل برای کودکان به سن من که با فیلم‌های قدیمی میانه‌ی خوبی ندارن، کمی دارای مفهوم‎تر می‌شود به جان همین دکنر هاله‌نورنژاد!!

لغت‌نامه
——————————————————————————————–
◄  زرد، کلاً به معنی هرچیزی میباشد که زرد است؛ مثل نخودچی، موز، هفته‌نامه، علی انصاریان،  اقدس‌خانوم و دکترهاله!
◄◄ گوشی واکمن، نوعی شیاف است که برعکس نوع معمول آن، باعث سرکوب انقلاب‌های درونی شده و تمام منافذ خروجی به اطراف انسان را بسته می‌نماید. منجمله چشم و گوش.

◄◄◄ کمدی، در ظاهر به معنی چیزی است که می‌خنداند، در نوشتار، به معنی چیز یا کسی است که در کمد جا میشود  و در داخل هم به معنای تراژدی‌ای است که آدم نه می‌تواند بهش بخندد و نه باهاش گریه کند و نه هیچ کار دیگری. کلاً بی‌مصرف!؛ مثال جامع آن، دکتر هاله میباشد!

 

                        مشترک فید توهم‌نامه شوید  اینجوری.

تا کنون 8 نظر داده شده »

  1. ممنون . نوشتهء زيبايي بود ، بسيار از قرائتش جالب شديم . خدا قوّت

    Comment با سيا — جولای 3, 2008 @ ب.ظ 8:59

  2. مدل جالبی بود نوشتنتون.منو یاد دستنوشته های کودک فهیم که امیر مهدی ژوله تو چلچراغ مینوشت انداخت همینجوری.
    و البته یاد تموم دلهره هام وقتی پامو تو ونک میذارم و دزد و پلیس بازیا که نگاه ِ دوستان امنیت اجتماعی به بنده نیفته حتی اگه با مانتو و مقنعه باشم ):

    آمیر:►خوب دقیقاً همون مدله. منتها به شکل متوهم ناک!
    در این باره تو صفحه درباره خودم هم توضیح دادم.

    Comment با مونا — جولای 3, 2008 @ ب.ظ 10:26

  3. روایت خوبی بود از یک روزمرگی در تهران بزرگ.لذت بردم از ذوق و دقت شما همراه با چاشنی طنز
    پیروز باشید

    Comment با امید — جولای 3, 2008 @ ب.ظ 11:22

  4. ا… ا…ا….
    پسر ! چرا عکس نگرفتی ازون دختر دلداده؟

    آمیر:►شرمنده نشد جلوشو بگیرم بگم خانوم وایسا از شلوار جینت عکس بگیرم!! بعدشم نمیدونسم قراره اونهمه کشدار بشه!

    Comment با رامین — جولای 3, 2008 @ ب.ظ 11:34

  5. دمت گرم. این وقت صبحی(6:22) خوابو از سرم پروندی :) )

    Comment با محمدرضا — جولای 4, 2008 @ ق.ظ 5:12

  6. خوب شروع و بد تمام کردی ! مثل همون بچه ی بنویس خیلی باحال بود !

    Comment با فولاد خوزستان — جولای 4, 2008 @ ق.ظ 6:54

  7. این طرح خرکی جواب بده نیست، اگر این وضع پوشش فساده، اینطوری بدتر می‌شه، تو بحث تصفیه فاضلاب داشتیم که فاضلابی که اکسسیژن بهش برسه کمتر بو می ده تا اونی که سرش را ببندی و بزاریش تو چاه! اینم گندش درمیاد بدجورم درمیاد، موقع تخلیه چاه هم در میاد

    آمیر:►چه تشبیه جالبی کردی. واقعاً که ما وضعمون از وضع فاضلاب هم بدتره. فقط فکرکنم دیگه کار ما به تخلیه چاه نرسه. تمام کثافت ها ته نشین میشن و اجازه هرجور عملیات فنرفروکنی رو میگیرن!!

    Comment با محمد — جولای 4, 2008 @ ق.ظ 11:09

  8. ببین من اصلا کاری به این مباحث تخصصی ندارم! فقط یک کلام بگو اون عکس کیه؟
    ;)

    ! هم که همه چی رو به تخصص ربط بده! چه میدونم کیه!
    هرکی هست بدزده تو خط توهم!

    Comment با آتوسا — جولای 5, 2008 @ ب.ظ 2:13


RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

وبلاگ روی وردپرس.کام.