توهّم‌

جولای 18, 2008

خسرو شکیبایی درگذشت.

شنیدن خبر به اندازه کافی باورنکردنی هست، نوشتن اون هم بیشتر شبیه اینه که بخواهی با اسم‌ها و کلمات بازی کنی.

قبل از ظهر و سرکار خبر رو شنیدم. گذاشتمش به حساب شایعه و زیاد اهمیتی بهش ندادم. اما وقتی رسیدم خونه و دیدم که تلویزیون داره فیلم‌شو نشون میده و پیام تسلیت زیرنویس می‌کنه، یه کم نگران شدمم؛ یعنی راستش هنوز هم باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده باشه. همین الانم که لینک‌های پرشمار بالاترین راجع به این موضوع رو می‌بینم هم یه جورایی تو توهمم. هنوز نمیدونم باید قبول کنم یا نه…

اسم خسرو شکیبایی برای مردم مختلف، یادآور خاطره‌های جورواجور و تلخ و شیرینیه که در طول عمرش به جا گذاشته. خیلیها اونو به اسم هامون میشناسن و با شخصیت هامون می‌بینن؛ خیلی‌های دیگه به یاد صدای خش‌دار و متفاوتش می‌افتن (حتی اگر دوست نداشتن)؛

خیلی از ماها، خانه‌ی سبز رو متعلق به شکیبایی و شکیبایی رو نماد اون مجموعه می‌بینیم. بدون صدای پراحساس این هنرمند شاید، اون سریال اصلاً پا نمی‌گرفت تا برای ما تبدیل به خاطره بشه.

فکر کنم نشه از نقش‌آفرینی کم‌نظیر شکیبایی در خواهران غریب هم گذشت و اینکه چطور تونست نمایش یه قصه‎ تکراری رو به پرفروشترین فیلم دوران خودش تبدیل کنه.
یادش همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. روحش شاد.

تا کنون 2 نظر داده شده »

  1. مرگ پايان كبوتر نيست…

    Comment با مريم — جولای 19, 2008 @ ب.ظ 11:54

  2. روحش شاد

    Comment با شیخ الشیوخ — جولای 20, 2008 @ ق.ظ 12:49


RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

وبلاگ روی وردپرس.کام.