گفتند بالاتنهی خانم معصومی که تکون میخوره ممکنه برای تماشاگر این تصور پیش بیاد که پایینتنهشون هم درحال تکونخوردنه!!!
این اتفاق، این بار نمایش برنامهای در تلویزیون بود که کیومرث پوراحمد به عنوان مهمان، به مرور خاطرات سینمایی خودش میپرداخت. برنامهای که امشب دوشنبه، از کانال دو تلویزیون پخش شد.
طبق معمول، وسط برنامه رسیدم. اما ظاهراً نقطهی اوج برنامه، همین وسط بود؛ جایی که آقای پوراحمد از بلاهایی که سانسورهای بیپایان به سرش آورده بودن گفت و از صحنههایی که در فیلمهاش زیر تیغ رفتند.
صراحت پوراحمد در صحبت کردن از یک طرف و نمایش این صحبتها از تلویزیون جمهوری اسلامی از طرف دیگه، آنچنان من رو متحیر کرده بود که تقریباً تمام کارهایی که میخواستم انجام بدم، فراموش کردم!
بعد از صحبتها و مثالهایی از فیلمهایی که قبل از انقلاب سانسور شدند و اینکه سانسور فقط مخصوص بعد از انقلاب نیست، آقای پوراحمد با حسرت و اtسوس عجیبی شروع به تعریف تجربههای خودش در مورد سانسور کرد.
بیبی چلچله اولین فیلمی بود که پوراحمد از سانسورهاش صحبت کرد. داستان پسری که با مادر و ناپدری خشنش زندگی میکنه …(ادامه)
فیلم در سال 1354 ساخته شد، اما تا سال 1366 اجازه اکران پیدا نکرد
در زمان اکران هم، مسئولان فارابی به خاطر مطالبی که در یکی دو مجله در اروپا درباره فیلم نوشته شده بود، ایراد عجیبی به داستان اون گرفتند و فیلم رو مصداق همجنسبازی دونستند. به همین دلیل هم دوسه جمله به فیلم اضافه ش وکه اصلاً داستان به کلی تغییر کرد و با همین دو سه جمله، فیلم تبدیل به فیلم هندی شد!
فیلم تاتوره، محصول 1362: (داستان فیلم)
تو فیلم تاتوره، یه سکانسی هست که یه مراسم فولکوریک زنهای بوشهری رو به فیلم برگردوندم. جایی که زنها دور همسر فوتشده یکیشون جمع میشن و شروع به سینه زدن میکنن. خانم پروانه معصومی، نقش این همسر رو بازی میکنه و یه دستمال آبی بالای سرش گرفته و مشغوول اجرای مراسمه. من یه شات از صورتشون گرفتم و یه مدیومشات از بالاتنهشون و… و کار فیلم تموم شد و بعداً دیدم که اون شات مدیوم رو به کلی از فیلم درآوردند وقتی پرسیدم گفتند بالاتنهی خانم معصومی که تکون میخوره ممکنه برای تماشاگر این تصور پیش بیاد که پایینتنهشون هم درحال تکونخوردنه!!!
ببینین ما چه وضعیتی داشتیم و سانسوزهای احمقانهای که البته به گفتهی پوراحمد،هنوز هم ادامه داره
فیلم خواهران غریب (1375)
یه سکانسی تو فیلم هست که خسرو شکیبایی و خانم افسانه بایگان تو رستوران نشستن و با هم خاطراتشون رو مرور میکنن. یه تسبیح آبی خوشرنگ تو گردن خانم بایگانه و یه تسبیح مشابه دور دست آقای شکیبایی. یکی به اون یکی میگه هنوز نگهش داشتی و جواب میشنوه که آره هنوزم پیشم دارمش. بعد تسبیحها رو درمیارن و رو همدیگه میذارن تا صبح که اونجا نشستن. بعداً که فیلم رو دیدم، متوجه شدم این صحنه ساده و سمبلیک پیوند دوبارهی زن و شوهر رو حذف کردن!!
قصه های مجید:
مادر 65 سالهی من تو یه قسمت از قصه های مجید، پیشونی مجید 13 ساله رو میبوسه که نقش مادرش رو داره…این بچه همهش 13 سالشه! اونوقت گروه کودک تلویزیون این تیکه رو سانسور کرد!
راستش، اصلاً جای طنز گفتن نیست! فقط تاسف.
- توجه کردین که اینایی که اینجا نوشتم، همه چیزایی بود که امشب، دوشنبه تو صدا و سیمای ایران نشون میداد.
- امشب قسمت اول برنامه بود. قسمت دوم قراره چهارشنبه شب ساعت 9:10 شب پخش بشه. (اگر کسی چیز جالبی تو این برنامه دید، بنویسه. ما که نیستیم ببینیم!)
- نکته کلیدی ماجرای امشب، اینه که تهیهکنندهی این برنامه، گروه روایت فتح بود!
- در راستای نکته قبلی، ته تیتراژ، سال تولید برنامه رو 1385 نوشت. گفتم شاید دونستنش جالب باشه!
آپدیت: لینک ویدیوی این برنامه در youtube
مشترک مطالب توهمنامه شوید تا هیچ مطلبی را اینجا از دست ندهید!


شاید یه روزی بیاد که فیلم بدون سانسور هم ببینیم.شاید…
مانده تا برف زمین آب شود.
وبلاگ جالبی داری
Comment با weblogchi — آگوست 18, 2008 @ ق.ظ 9:08
به نظر من بی بی چلچله یه اقتباس ضعیف از کتاب “درخت زیبای من” نوشته ژوزه مائورو د واسکونسلوس بود.
Comment با آتوسا — آگوست 19, 2008 @ ب.ظ 8:48
در شهر ما جواني وجود دارد كه كپي آقلي پور احمد هستند
Comment با پرستو — مارس 24, 2009 @ ب.ظ 7:18
خوب نظر میدهم
Comment با ناشناس — جولای 11, 2009 @ ق.ظ 5:43