از انواع منقولات کشیدنی، خجالت میباشد که این روزها بسیار کمیاب شده و به سختی یافت میشود. البته گفته میشود که ته جیب مردم را اگر بگردید، شاید به مقدار سر ناخون پیدا کنید اما همینجوری یافت نمیشود. یک روش مناسب تولید آن این است که یک تاکسی از این ونهایی که صندلیهایش روبروی هم است پیدا کنی و همچین بصورت هیز-مدارانه، بر و بر زل بزنی توی چشم خانمی که جلویت نشسته و کم هم نیاری! در این صورت بعد از یک مدت خود او خجالت کشیده و حالا…مثلاً از تاکسی یا مترو پیاده میشود!
بگذریم…
امروز کلی به مواردی برخورد کردم که باید سفرهی کشیدن خجالت در آنجا پهن بود، اما ظاهراً مشکلات مالی اجازهی چنین کاری را بهشان نداده بود و کلاً اصلاً نمیکشیدند:
1 – سر هر دویست متر توی خیابان مثلاً ولیعصر دور گردالی ونک، جوانان هنردوست ایستاده بودند و همچین بلند داد میزدند: ” اولین فیلم هالیوودی گلشیفته فراهانی” یا ” فیلم جدید گلشیفته و لئوناردو دیکاپرتیو”!
☼ کیفیتش چطوره؟
- عالیه…مثل اینو هیچجا نمیتونی پیدا کنی!
☼مگه از رو پرده نیست؟!
- پردهی خوشکیفیته…! همهچیزش ردیفه!
☼خوب حالا قیمتش چنده؟
- قابلی نداره…چهارهزارتومن!!
دیگه کار از مجاز و غیرمجاز گذشته…فکری باید به حال هنر کرد!
2 – بازار کامپیوتر پایتخت:
☼ آقا هدفون آیپاد داری؟
- (یه کم فکر میکنه و بعد با یه لحن شیطانی میگه:) چهلهزار تومن !! میخوای؟!چند تا مغازه اونورتر با کلی چک و چونه 25 تومن دادم و یه گوشی آیپاد Made In China خریدم تا خواهر گرامی بیشتر از این با نگاههای معنیدار ترسناک، تو خونه ازم استقبال نکنه!
3 – چند دقیقه بعد. دنبال CDای هستم که تو کل دنیا مجانیه و حتی میتونین سفارش بدین که بدون هزینه براتون بفرستن دم در خونهتون. حتی تو ایران!
☼ آقا CD Ubuntu 8.04 رو میخواستم. دارین؟
- (یه کم تو بساطش رو میگرده…) آره یه DVD و یه Live CD. بدم؟
☼ آره. قیمتش چنده؟
- هشتهزار تومن!!
متاسفانه محدودیت دانلودم دیگه اجازه نمیده تا چندروز دیگه اوبونتو دانلود کنم ولی خوشبختانه تو مغازه عقلم کار کرد و مثل همون مثالی که بالا زدم، جای طرف، خجالت کشیدم و از تاکسی زدم بیروون!
4 – بیرون پایتخت، دارم برمیگردم ونک که برمیخورم به یکی از این تبلیغاتپخشکنهای دورهگرد! دستم رو دراز کردم که ازش یکی بگیرم…
- هدیهست…!
با سرعت باورنکردنیای دستم رو پس میکشم، قیافهی پسره رو نگاه میکنم؛ خودشه!! و با بیشترین سرعنی که میتونم از ازش دور میشم!
- قرآنه هدیهست بابا…!!
(برای این که جریان دستتون بیاد، اینجا رو نگاه کنید)


اينو خيلی خوب اومدی : با سرعت باورنکردنیای دستم رو پس میکشم.
Comment با محمد — اکتبر 21, 2008 @ ب.ظ 11:59
چند وقت پیش یه مغازه دیدم که رو شیشه اش یه نوشته چسبونده بود:
” اوبونتو 8.04 اورجینال رسید”
“-)
aAMIR:◄
Comment با سروش — اکتبر 22, 2008 @ ق.ظ 12:10
خجالت داره واقعا. UBUNTU فروشییییییییییییییییییییییییییییییی؟
امیر من دارم. بفرستم برات؟
Comment با حسین — اکتبر 22, 2008 @ ق.ظ 4:44
سازمان مبارزه با مواد مخدر کشور اعلام کرده که خجالت ار کراک هم خطرناک تره
مراقب باشید لطفاً
!
Aamir:◄
Comment با آی-دا — اکتبر 22, 2008 @ ق.ظ 6:33
اره والا – این توی تاکسی یا …. نشتتن و زل زدن دیگه خیلی شرم اور شده !!!
هر کسی از هر فرصتی میخواد استقاده کنه تا ….
*************************************************
وای با این اخرش خیلی حال کردم – کلی خندیم !(اخه دیروز اون داستان هدیه رو خونده بوذم و feed کردم ) ایول داری اقا !
Aamir:◄
Comment با mohamad reza — اکتبر 22, 2008 @ ب.ظ 8:15
تشکر میکنم از شما بابت این نوشته ها که به نوعی فرهنگ سازی در جامعه می باشد.
تشکر
Comment با محسن — اکتبر 23, 2008 @ ق.ظ 10:17
خجالت کشیدم از این وضعیت!
Comment با Endless Love — اکتبر 23, 2008 @ ب.ظ 8:50
من چرا این پسره رو ندیدم ؟
Aamir:◄
Comment با کمال — اکتبر 24, 2008 @ ق.ظ 1:20
سلام آقا اون بالا شهری از بدبختی های دانشجوهای شهید شمسی پور هم بنویس
در ضمن این وبلاگی که آدرسشو نوشتم مال خودم نیست ولی خیلی باحاله یه سر بزن پشیمون نمیشی :دی
Aamir:◄
Comment با مرتضی — اکتبر 24, 2008 @ ق.ظ 4:39