چند موضوع هست که چند روزیه مشغولم کردن.همچین بیحساب کتاب از چند نقطه به مغزم فشار میارن! بدین ترتیب:
از شمال غربی : کم کم دارم متوجه میشم که تهاجم فرهنگی یعنی چه؟! یعنی اینکه ملت تو خیابون، تکیه میزنن و تو ضبط حاج فلان میذارن ولومش رو هم تا تهش میچرخونن که آسایش رو از تمام همسایهها بگیرند ،تو ماشینشون نوحه میذارن و صداشو بلند میکنن که تا هفت تا ماشین پشتش بشنون و… اونوقت تو نگاه عاقل اندر سفیه بهشون میکنی جوری که خودشون نفهمن البته! و به خودت چارتا فحش میدی که چرا موندی تو این خرابشده وقتی هیچ اشتراکی بین سلیقههای خودت و اونا پیدا نمیکنی…بعد میگی جای من اینجا نیست و باید برم؛ اما یادت میفته که ای بابا…تو بزرگ شده همین مملکتی. تو همین مردم لولیدی! تحصیلات کوفتیتو تو همین خرابشده تموم کردی. اونم چه تحصیلاتی…! که باید بگردی ببینی کدوم جهنمدرهای، دانشگاه ال و بلی که توش درس خوندی رو قبول داره محض رضای خدا! خوب…هیچجا! یعنی با اون چیزی که ما یاد گرفتیم که بهت ماوس هم نمیدن باهاش بازی کنی!چه برسه به کورس…! (قافیه هم بلد نیستم جور کنم!)
بعد خانوم فیزیو اینام میگه همه جای دنیا آسمون همین رنگه! حیف که ازش خوشم میاد وگرنه با همون دستگاه میزدم تو سرش!! (اسمایلی خشونت مزمن!)
از جنوب مرکزی : شنبه تافل دارم. امتحان میدم که اپلای کنم. اپلای کنم که خودم رو از مملکت دوستداشتنی و مردم ملوسترش که تا یه روزش، همدیگرو تیغ نزنن، روزشون شب نمیشه. تیغ بزنن که زندگی کنند…که از مثلاً زندگیشون لذت ببرن. لذت ببرن که…که…ببرن…! بزور میخوان 25 تومن بابت یه جلسه کلاس خصوصی که نرفتم ازم بگیرن! اونم وقتی از چهارتا اسکیل تافل، کلاً یکی و نصفیش رو کار کردیم!! جل الخالق! استاد گرامی میگویند: من اینجا یک ساعت و نیم نشسته بودم! خوب میخواستی نشینی…تازه اگه مشکل داشتی، میرفتی اونجا مینشستی!
از جنوب غربی: شنبه تافل دارم. دارم میرم شیراز. شیراز میرم برای اولین بار. دو روز هم اونجام و میخوام حسابی بگردمش. ولی نمیدونم کجا! میگن بازار داره، حافظ داره، سعدی داره، تخت داره، جمشید داره…. ولی خوب میگن! تا خودم نبینم مطمئن نمیشم!
اصلاً نمیدونم کجا برم سرم رو بذارم ب…بخوابم. میگن شیراز هتل داره، ولی خوب، اتاق خالی آیا؟ با جیب خالی؟!!
از یه منطقهی نامعلوم: هوس یه دوربین دیجیتال کردم. از همونایی که آجرپاره بهشون میگه خرمگاپیکسل! اما خوب، وزن خرش برام مهم نیست. مهم اینه که نجیب باشه! پول زیاد هم بالاش ندی. برات هم حسابی کار کنه. مادربزرگ هم میخواد بخره. واسه همین دیشب کلی، تو اینترنت داشتیم میگشتیم که کنون چه مدلیش بهتره! 220 تومنی، چهارصدتومنی یا پونصدتومنی!
دوربینه رو که خریدم ، برم شیراز عکس بگیرم، عکس هنری!! بعدش بیام یه وبلاگ باز کنم تو همین وردپرس، اون تم خوشگه رو بندازم که واسه فوتوبلاگ درست کردهنش که عکسامو بذارم توش! بعد آی-دا و اون یکی دوست عکاسش بیان نظرات کارشناسانه بدن…کلی ایدهآلیستیک!
فقط یه مشکل هست…آه در بساط ندارم! به عبارت بهتر: دیجیتالم کجا بود!!
از شمال شرقی : داشتن همزمان دو تا وبلاگ خوبه. یعنی میتونه خوب باشه؛ بخصوص که یکیش رو اختصاص داده باشی به شخصینویسیها و دیگری رو به کلینویسیها. کاری که من سعی کردم انجام بدم. اما وقتی این کار، جواب نده و انتظارت مبنی بر اینکه تو روزانههات، یه عده دیگه هم شریک بشن و نظر بدن، خوب ترجیح میدی اونجا وقت نذاری. چون کسی نیست که باهاش درددل کنی. بنابراین میریزیم همینجا!
توضیح احتمالی: احتمالاً تا دوشنبه ی دیگر آپ نمیکنیم.
پيوست شنبه: امتحان دادم. ماجراشو مينويسم به زودي! فعلاً كه تا يكشنبه شب شيراز هستم.
▒ ▒ ▒ توهمنامه رو از فید دنبال کنید. ▒ ▒ ▒


حرف از دوربین زدی و داغ دل ما فقیر فقرا رو تازه کردی.
Comment با سروش — ژانویه 5, 2009 @ ب.ظ 1:32
نگوووووووووو! خودم میخرم برات ننه جان :دی
———————–
Ãmir◄▒مرسی. چه مادربزرگ مفیدی!!
Comment با آتوسا — ژانویه 5, 2009 @ ب.ظ 9:05
شیراز اومدی خبر کن ببینیمت (:
——————-
Ãmir:▒◄
الان دارم خبر میدم!!
Comment با 25mordad — ژانویه 6, 2009 @ ق.ظ 11:50
my new address.
http://www.antyeverythingism.wordpress.com
Comment با mychamber — ژانویه 6, 2009 @ ب.ظ 8:23
na, bache ha alan khabar dadn ke
http://www.antieverythingism.wordpress.com
ba tashakor
Comment با mychamber — ژانویه 6, 2009 @ ب.ظ 8:24
دقیقابی حساب کتاب به مفز من هم از جند نقطه فشار می یارن! اما بدبختی اینه که یه جورایی خودم باعثش شدم!!!
پروژه در وضعی هست که خودم هم خبر ندارم (: شیراز خوش بگذره…
Comment با مستانه — ژانویه 7, 2009 @ ق.ظ 8:51
برات آرزوی موفقیت می کنم، امیدوارم سر امتحان توهم نزنی
Comment با کوچه باغ — ژانویه 9, 2009 @ ق.ظ 4:35
@مستانه:
تنهایی چقدر هم که خوش بگذره!!
@دکتر کی.بی:
مرسی…منم امیدوارم. فقط محض دلگرمی خودم!
Comment با Ãmir — ژانویه 9, 2009 @ ق.ظ 6:15
الان شنبه است.تو الان داری تافل می دی.امیر دارم برات دعا می کنم.بالای صد.می فهمی ؟بالای صد.جز این برات نمی خوام.شنبه ی دیگه شاید تو اینجا توی نت باشی و من….من توی کیش دارم تافل می دم.که اپلای کنم.که برم.امیر.من می ترسم ولی نه از تافل
Ãmir:▒الان شنبه ست. من تافلم رو دادم تموم شد رفت! اگه بگم چه بلاهايي سرمون آوردن بالاي شصت هم بشم قطعاً تائيد ميكني!
الان دقيقاً از چي ميترسي پريا؟
Comment با پریا — ژانویه 9, 2009 @ ب.ظ 9:10
در دلت رو با نبات و آبجوش کم کن، روزانه نویس رو تعطیل کن. دوربین هم خوبه، بخر، ارزونشو البته، خواستی درد و دل کنی دیوار هم هست (پناهی نیست جز آواز رفیقی نیست جز دیوار، کجایی ای چراغ دل منو از سایه ها بردار) آمیرو کمی از تافل بگو برام بدن جبران می کنم، تو یه پست بگو در امتحان تافل چه گذشت برت، مطلع هم کن (پشت گوش ننداز، در اولین فرصت این کارو بکن Thank You، درست گفتم؟)
Ãmir:▒◄آره مث که درست گفتی. کمی از تافل میگویم اما اینجا نه. تو همون روزانه مینویسم.
Comment با Endless Love — ژانویه 11, 2009 @ ق.ظ 1:44
امیر من که این چیزا حالیم نیست.لطفا جواب منو تو بلاگ خودم هم بده.من خرفتم تو بلاگ نویسی.اینجا رو مردم تا پیدا کردم.هر بار میام جواب کامنت ببینم عن می شم.اقا جان من ورد پرس و بلاگ فا و اینا رو بلد نییستم تو این بلاگ اسپات هم مث خر موندم هنو.این تافل رو هم نمی دونم چرا می ترسم.امیر من تی دبلیو ای بلد نیستم.همه دانشگاها بالای 590 می خوان.من چه گهی بخورم اخه
Comment با پریا — ژانویه 11, 2009 @ ب.ظ 9:20
عرررررررررررررررررررررررر گریه گریه هق هق هق گریهههههههههههههههههههههههههه.دارم تلف می شم من.بلاگت رو هم به … کشیدم
تازه من بلد نیستم تو و معود رو بیارم تو لیستم.هی باید برم تو کامنتام رو شما کلیک کنم بیام تو بلاگتون.خب اخه اینم شد کار؟یکی به دادم برسه یکی بره به جام تافل بده.تو چه طوری دادی؟چرا انقدر زود برگشتی؟من تا دوشنبه می مونم کیش
تازه تر اینکه من نمی فهمم از کجا باید بدونم که برایم کامنت اومده؟هی مجبورم ساین اوت کنم بعدش ساین این کنم بفهمم
Comment با پریا — ژانویه 11, 2009 @ ب.ظ 9:21
آمیروجوابتو یه کم دیر اومدم که ببینم ، در هر حال زبان جدید یه زندگی جدیده، مرسی از لطفت، باشد که جبران شود، و در پی آن باشد که رستگار شویم.
Comment با Endless Love — ژانویه 18, 2009 @ ق.ظ 10:07
ای بابا! من چرا اینو ندیده بودم؟ لابد موقع امتحانات بوده
حالا چی خریدی؟ sx110 IS ؟
———————
Ãmir◙
تو این پست رو از کجا پیدا کردی!!؟
نه Ixus 85is گرفتم. خیلی خره!!
Comment با محمد — مارس 16, 2009 @ ب.ظ 7:56
اینو از تکنوراتی یافتم
در ضمن مبارک باشه، خوبیش اینه که تو جیب جا میشه
Comment با محمد — مارس 17, 2009 @ ق.ظ 12:19