میگن آخر عاقبت همه ماها مشترکه. میگن برای ما، مرگ رو هیچ راه فراری نیست. صدهزارجور دیگه هم توصیف میکنن این حقیقت فانتزی رو… حقیقتی که بعضی ها با آغوش باز ازش استقبال میکنند و بعد یه جمع رو پشت سرشون هاج و واج و سرگردون باقی میذارند.
وبلاگخونها و وبلاگبازهای قدیمیتر احتمالاً اسم اریک و وبلاگش ماجراهای واقعی از یه دورگهی عجیب رو شنیدهن. یکی از عجیبترین بچههای دنیای مجازی. ….یکی از آدمای وبلاگستان فارسی که همیشه دوروبرش شلوغ و پر از آدم بود… اما شاید تنهاترین آدم جمع اونا به حساب میومد.
من به غیر از یه دوره چندماهه س، دیگه باهاش در ارتباط نبودم. ارتباطی که هیچوقت رنگی خارج از دنیای مَجاز به خودش نگرفت، ولی تو همون مدت هم دیدم که چقدر نسبت به محیط دور و برش دلسوزه و چقدر دلخسته از آدمهای اطرافش. یه جمع کوچیک درست کرده بودیم و یه خانواده خیالی که توش اریک، پدر خانواده بود! دیوونه! چرت و پرتهاش رو هیچ وقت یادم نمیره انقدر که این بچه قریحهی نیمچهطنز داشت! کلاً معلوم نبود که کی جدی میگه و کی طنز! یکی از اسامی مستعاری هم که باهاش اینور و اونور کامنت میذاشت، ابوالفضل گلاب دره ممقانی بود! مثلاً یکیش این بود
اخیرا گروهی از معاندین و جیره خوران صهیونیسم جهانی و امپریالیسم و دانمارک و خارج به فرزندان دلاور ممقان تهمتها زدند و اقتراها بستند و توهین نمودند و قلب کدخدای ممقان را شکستند. خدایا تو خود میدانی که من نیز چون پدر بزرگوار موسی کلیم الله که به بارگاه فرعونیان رفت هدفم دعوت این عزیزان و دلبران به راه حق و خدا است . خدایا هرچند کمرم در زیر بار افترا و تهمت شکسته است و مرا متهم میکنند که میخواهم برای خود شهرت دست و پا نمایم و همه انهایی که فرزندان دلاور ممقان را میشناسند میدانند که ما دیوانگان خدمتیم و ارشاد نه شیفته گان جاه و مقام و قدرت ……. با اینکه میدانم جز توهین و افترا و فحاشی چیزی نصیبم نمیشود ولی جای خود را در بهشت ابدی بیمه نموده ام و میدانم در ان دنیا از دست حوریان سمیمن تن و لعبتان پرویوش شراب عشق نیوش خواهم نمود . باشد که خداوند همه گناهکاران را راهنمایی نماید تا به بهشت ابدی رهنمون شوند یا حق یا مولا …
مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر انگلیس مرگ بر دانمارک مرگ بر طالبان مرگ بر افریقای جنوبی مرگ بر کره شمالی و در نهایت………..مرگ بر خارج …!
و چند تا پست اونطرف تر…
ماشالله این اریک خان چقدر فاضل هستند یه پست جدید هم نوشتن توی پرشین بلاگشون الهی من قربانشون بروم شما همینطور…
آدم تنهای قصهی ما، چند روز پیش تصادف کرد. تصادفی که البته براش خیلی دردسر درست نکرد. خیلی آروم و بیسرو صدا رفت. رفت تا به کسی برسه که همیشه آرزو داشت. مادری که اریک، سالها حسرت در آغوش گرفتنش رو به دل داشت و شاید بزرگترین درد زندگیش به حساب میومد. پستهایی که راجع به مادر مینوشت شاید از دردناکترین و درعینحال زیباترین نوشتههای اریک باشند… و حالا گرچه دیگه پیشمون نیست، ولی شاید بتونیم خوشحال باشیم که به این آرزوش رسیده و یه درد بزرگ از دردهاش برداشته شده.
راستش فکر میکنم کسی رو باید تنها به حساب بیاریم که بعد از رفتنش تو یاد کسی نمونه. کسی که نه کارهایی که کرده، نه چیزایی که دربارهش میگن، بلکه طرز تفکری که داشته، به جا میمونه.
ولی اریک، حداقل اینجا ما رو داره. دوستان و وبلاگنویسهایی که براش نوشتهند تا به نشون بدن که به یادش هستند.
آتوسا، الناز، هلندی سرگردان، بامدادان، زیتون، خاطرات ذهنم و احمد و افرا، تا امروز دربارهی این اتفاق نوشتهند…
آمدم و با سرخوشی از ادرس بار، لینک وبلاگ کوفتیت رو کشیدم بیرون. اه! تنبل!
آپ نکرده چرا؟ به عادت همیشگی میخواستم بدون چک کردن کامنتها ببندمش که یهو کلیک کردم روی نظرات و اون آشغالی که نمیدونم بهش میگن Déjàvu یا هر کوفت و زهر مار دیگه جلوی چشمام ظاهر شد…. در رویا دیده بودم که خبر مرگت رو توی کامنتدونیت میخونم. که به خاطر تصادف میمیری.
تا نصف شب در سکوت پای پی سی اشک ریختم. به خاطر اون چه که بودی و اون چه که نبودی.
آتوسا
…بارها اریک را دیدم!این آدم غمگین و تنها را!آین آدم خسته را!کسی که روزهای تعطیل هم باید برای آن کارخانه ی کوفتی کار می کرد.(اریک عزیزم!امیدوارم راستش را گفته باشی!) وقتی هم که تصادف کرد آن زونکن زرد کارخانه زیر بغلش بود!شادی های تو چه کوچک بود اگر فقط برگ های تازه ی گلت بود!یا آن آی پاد 8 گیگ نانوت!!…
…اریک برای من جرات ماجراجویی های از یاد رفته بود!حتی بعد از دیدن اریک یاد گرفتم که می شود از جبر مکان فرار کرد!و به آدم های مجازی دوستانه تر نگاه کرد!…
برخیز
این ها همه افسانه ای بیش نیست
بگذار یاد سرزمین های سرد
را روی بالکن خانه
با خنکای روزهای مست
برایم از روی سقف کنیه فریاد کن
آواهای قدیمی عبری را برایم صوت بزن
و دنیا را برا برایم نقل کن
دیوانه گی را به اشتراک گذار. …برخیز
ماتیلدا هر روز به ندای تو…
سلام تو چشمک می زند
و آب حیات را زا دستان تو می نوشد
شهر هنوز در تمنای گام های تو
برای عبور از مرز های پوچ انسانیت است
تعبیر تو بود انسانیت حیوانی …برخیز
هنوز ترانه های عبری
برایم معنی ندارد
ذهنم را که به دیوارهای
نیم ریخته افکار تکیه می دهم
تکیه گاهی برایم باش
هنوز گالوین زندگیش را
برایم روایت نکرده
آسمان شهر دارد فرو می ریزد …برخیز
شهر روایت تازه می خواهد
از تمامی دورگه هایش
دارد شرافت تو را برای من آواز می کند…برخیز
هنوز
به تو نیاز است
رفیق اریک
احمدعلی
مسخره بازي تموم شد اريك مُرد…اسماعيل فاضلي ديگه نيست تا هروقت دلم تنگ ميشه باهاش حرف بزنم…ديگه توان گريه كردنم ندارم.
تحمل اين همه رنج سخت است
بي صدا شكستنم را باور كن
قطره قطره هاي اشكم را باور كن
باور كن؟!…الناز
هرگز از مرگ نهراسیدهام…
این آخرین ایمیل فورواردی اریک بود. اریکی که ته همهی پستهاش یه جمله ثابت داشت…:
تا بعد
میگم تا بعد هستم
ولی این بار دیگه دفعهی بعدی نبود…
روحش شاد.


جدا غیر قابل باوره .
نمی تونم باور کنم .
عجیبه . خیلی عجیبه …
نوشتهشده به دست افرا | 2009/02/27, 16:56سلام آمیر جان .
الان دیدم کامنتت رو .
خواهش می کنم . خوشحال می شم .
نوشتهشده به دست افرا | 2009/02/28, 00:55یادش گرامی
نوشتهشده به دست سروش | 2009/02/28, 01:00نمی تونم باور کنم …
من که تو دلم دلهره ی عجیبیه … اصلا نمی دونم چی باید بگم
یادش گرامی
نوشتهشده به دست اسما | 2009/02/28, 04:57.
………..
نوشتهشده به دست آی دا | 2009/02/28, 10:19نمیشناختم این آدم و بلاگشو
متاسفم
روحش شاد
نوشتهشده به دست مونا | 2009/02/28, 12:09سلام امیر جان من شرمنده شدم راستش میلت رو ندیده بودم این چند روز با اینترنت خیلی مشکل دارم
نوشتهشده به دست احمد علی | 2009/02/28, 23:24میشناختمش..اما هنوز باورم نمیشود. سخت است باورش!
نوشتهشده به دست رخساره | 2009/03/01, 00:25روحش شاد!
نوشتهشده به دست کوچه باغ | 2009/03/01, 11:55من که هنوز باورم نشده!!! خیلی عجیبه . واقعن فوت کرده؟
————-
Ãmir:▒فردا هفتمشه.
نوشتهشده به دست هوس مبهم | 2009/03/02, 00:22سلام امیر جان من هم یکی از هزاران دوست اریکم شاید باور نکنی از وقتی که خبر مرگش رو خوندم اعصابم کاملا بهم ریخته باورش برام خیلی سخته مردی که سعی داشت ما رو آگاه کنه مثل یک عمو برامون مهربون باشه دیگه بینمون نیست ما هم تنها شدیم
یک پیشنهاد به ذهنم رسید یک وبلاگ گروهی درست کنیم به یاد اریک به نام : به یاد اریک با این آدرس beyadeeric.blogfa.com
که هر کدوممون به یادش یک سخن و حرفی بنویسیم تا هیچ وقت چراغ وبلاگش خاموش نشه و قلمش خاک نگیره اگر خواستی خبرم کن من این وبلاگ رو ایجاد کردم در قسمت نظرات بنویس آمادگی خودتو
به ترزا و الناز وعلی هم گفتم
خداحافظ
نوشتهشده به دست .......... | 2009/03/03, 23:25لم براش تنگ شده هر چند دیگر نمی توان او را دید . خداحافظ
نوشتهشده به دست بینام | 2009/03/04, 11:45بل سلام . من یکی از افراد نزدیک خوانواده نزدیک اریک هستم که 2 سال وارد خانه انها شدم ولی 6 شال هست که میشناسمش . مردی خیلی بزرگی بود. ولی خودا رو شکر می کنم که با افتخار و سر بلندی فوت کرد به کسایی که باید ثابت می کرد که کی هست و کی شده ثابت کرد . از این نظر خیلی خوشحالم . روحش شاد.
نوشتهشده به دست setareh | 2009/04/11, 17:33ارا اريك هميشه در قلب و يادماست و هيچ وقت فراموشش نمي كنيم. اونو دوست داريم با تمام تمام خوبيهاش و تمام سرزندگيش .اريك خوب بود و مهربون . روحش شاد
نوشتهشده به دست shafagh | 2009/04/13, 08:31مامانم میگه گریه نکن دو خط قرآن بشین واسش بخوان… درک نمی کنه که واسه اریک نمی شه … نمی خوام … نمی خوام… فقط می خوام غصه بخورم…
نوشتهشده به دست ناشناس | 2009/05/03, 22:04دلم براش تنگ شده برای هر نگاهش هر کلمه اش
نوشتهشده به دست نينا | 2010/10/03, 09:16