وقتی نامزدها، ماتریکس را توی جیبشان میگذارند!
چند روز است که دست و دلم برای نگاریدن درباره انتخابات باز نمیباشد و هرچقدر که میخواهم آن را باز بنمایم، نصفه کاره لای در مانده و بیخیال میشوم. اصولاً از قدیم گفته اند که حرف زدن کودکان چه از نوع معمولی و چه متوهم، در بابای انتخابات ممنوع میباشد. اما چه کنم که رییس جمهور که دایی متوهمم به او “دکیجان پینوکیو ” میگوید، تمام راههای ورودممنوع را بصورت یکطرفه گشاد برایمان هموار نموده است. به همین منظور، هرشب بعد از ساعت خوابم، یواشکی از تخت بیرون امده و به همراه عمو و خاله و پسرخالههای دوقلو که هرکدام 6 ماهشان میباشد و پدربزرگ و دایی متوهم، به تماشای فیلمهای نامزادهای رییسجمهوری مینشینم. من همهاش فکر میکنم که ما که انقدر دارای استعداد در فیلمهای سبک تخیلی را دارا میباشیم پس چرا اصلاً در سینمای جهان نمیباشیم؟!
چند روز پیش، مسترموسوی ساخته بوده و در آن، کلی از خودش خضوع و خشوع در نمود، دایی جان دماغش را گرفت و شروع به پیف کردن نمود. در همین حال عمو با یک نگاه ناجور که به آن عاقل اندر سفیه گفته میشود، وی را مورد عنایتی قرار داد. دایی متوهمتر از جانم هم به او گفت که فیلمهای بورکینافاسوی جنوبی هم از این، بهتر ساخته میشوند و انقدر مصنوعی نمیباشند. بعد هم گفت که با این وضع در انتخابات شرکت نمینماید! پدربزرگ جان که بعد از هفتادسال، کلی از موهایش را در آسیاب، سفید نموده میگوید چه بهتر که شرکت نمینمایی، خیالم از این که احمدینژاد رای میآورد، راحت میشود!
نمیدانم این جوانهای خوشتیپتیریم که همهاش سر خیابانها، به آدم یک لاخ نوار سبز هدیه مینمایند، چه چیزی در فیلم مستر موسوی تماشا نمودهاند که انقدر برایش تب مینمایند؟ من که هرچه نگاه نمودم، اثری از دختران ژیگولکش و زنان مردکش و غیره و همچنین دانشجوهای زندانی و پوسترهای سیدخندانی را ملاحظه ننمودم. اما عمویم برایم توضیح میدهد که اینها به خاطر این میباشد که این فیلم را مجید مجیدی ساخته میباشد و او همان است که غیر از نشان دادن بدبختی، چیز دیگری را در فیلمهایش بلد نمیباشد و همهاش هم هپیاندینگ میباشد. و ادامه میدهد که فیلم بعدی میسترحسین را داریوش میسازد که خیلی بلد است که روی نقطهی حساس مردم انگشت بگذارد. من در فکر فرو میروم که این نقطه حساس کجا میباشد. صدای پسرخالهها در میآید و خاله، پستونکشان را که از دهانشان افتاده، در دهانشان فرو مینماید.
***
دیشب کروبی کولاک نموده و همه ورقها را به طرف خودش برگردانده است. این را دایی متوهمم به من میگوید. گفته میشود که او دربارهی حجاب اجباری هم حرفهایی زده و آن را به چالش کشیده است، اما ان را سانسور کردهاند. همینطور میگویند که دکیجان پینوکیو را خیلی صافکاری نموده و همهاش را هم از تیلیفیزیون پخش نموده اند. پدربزرگ که اخمهایش بعد از فیلم کروبی توی هم میباشد، میگوید که مردیکهی پیرپاتال فزنات، هالهی نور را به مسخره گرفته و آن را تکدیب کرده میباشد. من که کلی مشعوف میباشم، اما به روی خودم نمیاورم که یکهو کار دست خودم بدهم؛ آخر پدربزرگ، همچین بگی نگی دست بزنش هم خوب میباشد.
دایی متوهم که هرجا میرود از کروبی تعریف مینماید، میگوید که دیشب، در زمان پخش فیلم، فکش را از روی زمین جمع مینموده و کلی به آینده امیدوار شده است. او میگوید که حتماً به کروبی رای میدهد و میسترحسین که بعد از بیست سال یکهو پیدایش شده، میتواند برود کشکش را درست بنماید. اما عمو که نمیخواهد جلوی دایی جان متوهم کم بیاورد میگوید که این همانی بود که سر مقاله مسیح، به جای طرفداری نمودن از او، بهش پشت نمود و از احمدینژاد معذرت خواهی نمود. بعد هم ادامه میدهد که سر قانون مطبوعات، آنرا از مجلس بیرون کشید و حالا آمده و از خودش قمپز در میکند. اما دایی جواب میدهد که میرحسینجانتان اگر بلد بود یک صدم از همین حرفها را در فیلمش میگفت و بعد هم من را نشان میدهد و میگوید این جوانان، حق دارند اینترنت پرسرعت داشته باشند. خاله هم از کروبی خوشش آمده و میگوید اگر شوهرخاله امشب پیش آن یکی زنش نبود، مجبورش میکرد که حکم طلافش را امضا نماید!!
من که میخواهم به پای صندوقها رفته و دنیا را از دست دکیجان نجات بدهم، بین این همه فکرهای پیچیده گیرافتاده و کانفیوز شده میباشم. هنوز هم تا انتخابات کلی وقت میباشد، اما اینجوری که اینها دارند فیلم بازی میکنند، فکر کنم آخرش به جنیفر لوپز رای بدهم و خودم را راحت کنم. اونجوری دیگر به اسم دکترپینوکیو هم نوشته نمیشود!!
پیوست: دیشب که کروبی و رضایی با هم مثلاً مناظره میکردند، فکر کنم کروبی بیشتر از من چرت زد! رضایی برنامه های اقتصادی ای که ارائه میکند خیلی خوب است اما صدایش بیشتر به درد خواباندن کودکان میخورد. اگر تیکه های گاه و بیگاه کروبی به دولت دکتر پینوکیو نبود، امکان نداشت تا اخرش بیدار بمانم. اصلاً امده بود تا هی به احمدی نژاد بندازد و برود!
◙ توهم را از فید دنبال کنید


سلام
چند وقت بود فرصت نکرده بودم به این جا سر بزنم! کلی از خواندن مطالب قبلی مستفیذ شدم! این مطلبت هم خیلی جالب بود, کلا خیلی جذاب و بامزه می نویسی!
در مورد فیلم تبلیغاتی مستر موسوی هم باشما کاملا موافقم, تازه به نظرم با این فیلم کلی از رای هایش هم ریخت, فقط بایک سری موسیقی های حماسی و ایران ایران کردن در انتهای فیلم قصد به هیجان آوردن ملتو داشت. کروبی هم از توی ماشین معلوم نبود با کی دست تکون میداد, پدربزرگ ارجمندتان هم صحیح می فرمایند ابطحی خیلی بی رحمانه و البته موزیانه هاله نور رو به تمسخر گرفت, دلم کم کم داشت واسه دکی کباب می شد. فیلم رضایی هم که یک مستند به معنای واقعی کلمه بود!!!!! از قدیم گفتن “آزموده را آزمودن خطاست” ولی چاره چیست به قول شما باید جهان رو از دست دکی جان نجات داد.
◙پدربزرگ متوهم طرفدار دکتره. واسه همین اونجوری حرف زد!
ایول بابا. این همه ذوق از کجا آورده ای؟ (به یاد شعری که عطاران می خوند)
قشنگ مینویسی. حدوداً نیم ساعت سرگرم نوشته هات بودم!
مرسی از تو
◙مرسی از توجهت. گاهی از دستم در میره اینجوری میشه!!
فک کنم من هم نهایتا به جنیفر لوپز رای بدم
نمیدونم چرا توهرسایتی که میرم یه رد پایی ازتو پیدا میشه.میتونستی یه داستان ایرانی بنویسی.به نظرم جذابتر.جالبتروخوندنیترباشه.آرزوی موفقیت.BY
ببخشید اشتباه اومد.درمورد انتخابات:چون حق رای نداشتم پس نظری ندارم.