درباره الی…
چند روز قبل، سایت سینمای ما مطلبی نوشت درباره شرایط سرد و تاریک فعلی امروز جامعه که اینکه همه چیز معطوف جریان انتخابات شده و صحبت از چیزی غیر از اون، شاید نمایش یک جور بیتفاوتی نسبت به اتفاقات اخیر باشه. فکر میکنم احساس درستی باشه، اما همینطور معتقدم که یک بُعدی نگاه کردن به محیط پیرامون نمیتونه دردی رو دوا کنه و برعکس میتونه کاملاً اثرات منفی هم روی روحیه فردی و جمعی داشته باشه. به همین دلیل هم تصمیم گرفتم به انتظار سه چهار ماهه برای تماشای فیلمی که خیلیها از اون به عنوان بهترین فیلمی سالیان اخیر سینمای ایران اسم میبرند پایان بدم و به تماشای اون برم. بنابراین صبح اول وقت دو تا بلیط اینترنتی خریدم که همون ردیفهای اول سالن نصیبم بشه و دیگه بهونهای برای ندیدن فیلم دربارهی الی نداشته باشیم. (دو هفته پیش که حدود بیست دقیقه قبل از شروع فیلم به سینمای پردیس رسیدیم، بهمون گفتند که فقط سه ردیف جلو باقی مونده و ما هم تو تصمیمگیری جمعی، به اجبار رای اکثریت رو برای نگرفتن بلیط قبول کردیم!). سالن اینبار هم تا ده دقیقه بعد از شروع فیلم به طور کامل پر شد تا هنوز هم امیدوار باشم که عنوان پرفروشترین فیلم سینمای ایران به یه فیلم بیسروته مثل اخراجیها 2، که اسمش رو کمدی هم نمیشه گذاشت نرسه.
*******
SPOILERS: اگر فیلم رو ندیدهاید، این قسمت رو نخونید 
گروهی متشکل از چهار خانوادهی جوان و بچههای اونها به همراه الی، مربی مهدکودک برای سفری سه روزه به شمال میروند. خیلی سریع معلوم میشود که احمد، مردی که به تازگی از همسر آلمانیاش جدا شده به دنبال برقرار کردن رابطه با الی و ازدواج با اوست و سایر اعضای گروه هم به نوعی، پشت احمد را برای این کار گرم میکنند. گروه به شمال میرسد و به اجبار در ویلایی ساحلی که مدتهاست متروکهست اطراق میکنند. فردای آنروز، الی که قصد بازگشت به تهران را دارد با مخالفت سپیده، مادر کودکی که الی مسئول مراقبت از اوست روبرو میشود و مجبور به ماندن میشود. آرش، یکی از این بچههاست که هنگام بازی در ساحل به آب میافتد و در آستانه غرق شدن، توسط احمد نجات پیدا میکند. اما الی که در ساحل مراقب بچهها بوده، ناپدید میشود و تلاش گروه برای پیدا کردن او به جایی نمیرسد. همه به این نتیجه رسیدهند که او برای نجات آرش، خود را به آب زده و غرق شده اما حدس و گمانهای دیگری هم هستند که آنها را امیدوار نگهداشته که شاید الی زنده باشد. مشکل اینجاست که هیچکس، هیچچیز درباره الی نمیداند و….
********************
اگر حوصلهی نقد فیلم ندارید، این بخش رو نخونید
1. فیلم از همون تیتراژ اولش نشون داد که اثر هوشمندانهایه که برخلاف اکثریت فیلمهای این روزها و ماه ها (و سالها) به شعور تماشاگرش احترام میذاره. از همون ابتدا ازمون میخواد که درباره اینکه شکاف نورانیای که ظاهراً داریم از درون یک محیط تاریک بهش نگاه میکنیم حدس بزنیم و به این صورت، معرفی ساده ای داره به اون چیزی که قراره در طول فیلم درگیرش بشیم: قضاوت.
قضاوت درباره حوادث، آدمها و درستی و نادرستی رفتارهای اونها، مهمترین محوریه که فیلم بر پایهی اون قرار گرفته. تناقضهای واضح در رفتار شخصیتهای فیلم، چیز اصلاً غریبی نیست. اتفاقاً شاید آشناترین مساله ایه که خودمون باهاش بصورت روزانه روبرو هستیم. طفره رفتن از گفتن واقعیتها، پنهانکاریها، گفتن دروغهای بیشمار و نداشتن صدافت و…. از اون دست رفتارهاییه که خیلی تو جامعه و در برخورد با آدمهای جورواجور، بهش برمیخوریم.
و حالا اصغر فرهادی، برای اینکه این شکل از ناهنجاریهای اجتماعی که به نمادی از رفتارهای مردم ایران تبدیل شده بتونه به فیلم برگردونه، به سراغ یه قشر متوسط از جامعه ایرانی (و با طور اخص، تهرانی) رفته که دوست ندارند جزئی از جامعهی سنتی ایرانی باشند اما شاید مدرن هم محسوب نمیشن. البته، تاکید فیلم اصلاً روی این مساله نیست اما فرهادی خواسته که تا حد امکان همذاتپنداری تماشاگرها رو با کاراکترها برانگیزه و به نظرم هم تو کارش موفقه.
2. الی، کاراکتری که ترانه علیدوستی نقشش رو بازی میکنه، مثل همه شخصیتهای دیگه فیلم، از همون اول برای ما شخصیت مجهول و مرموزی داره و جدا کردن اون از بقیه به عنوان عضو جدیدی از سایر اعضای گروه هم به این غریبگی بیشتر دامن میزنه. همینطور که فیلم جلو میره و شخصیتها بیشتر شکل میگیرن، ما به عنوان تماشاگر، بیشتر وارد گروه آدمهای روی پرده میشیم و نکنه جذاب داستان اینه که ما دیگه فقط تماشاگر نیستیم. بلکه خودمون رو جزئی از این خانواده حساب میکنیم و صمیمیت بین افراد و انرژی مثبت موجود در فضا رو قشنگ میشه حس کنیم. با این همه الی، هنوز هم برامون یه غریبه به حساب میاد. دوست داریم که بیشتر دربارهش بدونیم و اینکه آیا میتونه میشه به عنوان یه زوج مناسب برای احمد در نظر بگیریمش. اینکه دختر خوبیه، صداقت داره ولی فقط شیطونیش کمه! اینا چیزهایی هستند که ما، تا اینجای داستان حس کردیم ولی داریم از زبون آدمهای توی فیلم میشنویم. فقط یه چیزی این وسط کمه و اونم این که مدت خیلی کمیه که اونو میشناسیم. کمتر از یک روز؛ این زمانی نیست که واقعاً بشه روی قضاوتمون صحه بگذاریم و این یه جور حس ناامنی به آدم میده که آرامش رو از آدم میگیره.
3. نیمساعت شور وشادی و انرژی مثبتی به ما تزریق شده، اما یه اتفاق شوکه کننده، تمام اون انرژی مثبت رو به یکباره ازمون میگیره و بهمون یادآوری میکنه که زندگی همیشه جذاب نیست و فراز و نشیبهای خودش رو داره. اما اینکه اون نشیبها چقدر ما رو با خودش به ورطه سقوط ببره، تا حد زیادی به خودمون بستگی داره. مشکل از اونجایی شروع میشه که صداقت زیر سوال میره. اینکه برای رسیدن به خوشیهای موقت به هرقیمتی، دست به هرکاری میزنیم و به عبارت دیگه، آینده رو فدای حال میکنیم، بالاخره یه جا یقه مون رو میگیره و دستمون رو رو میکنه. منتها اینکه چطور با واقعیتهای فعلی کنار بیایم، با صدافت نداشتن ها و پنهانکاریهای بیشتر، درست نمیشه. ماستمالی کردن اشتباهات گذشته با اشتباهات دوباره، نه تنها وضع رو بهتر نمیکنه بلکه میتونه به سادگی، همه چیز رو از پایه نابود کنه.
اصغر فرهادی تلاش میکنه که این مفهوم رو در داستانی که تعریف میکنه جا بندازه اما به نظرم خیلی در عمق حرکت نمیکنه. شاید اگر یک لایه دیگه به این پنهان کاری ها اضافه میکرد، نتیجه از این هم ملموس تر میشد. شاید فرهادی احساس کرده که درهم پیچیدگی دروغ ها، تماشاگر رو انقدر سردرگم میکنه که رشتهی یداستان رو از دست میده. دروغ هایی که انگار هیچوقت قرار نیست تموم بشن و حتی تا آخرین لحظات داستان هم ادامه پیدا میکنند. جایی که سپیده (گلشیفته فراهانی) در جواب سوالی که نامزد الی از او میپرسه، حقیقت رو با گفتن یک “نه” کتمان میکنه تا باز هم راه مصلحت (اونطور که خودش فکر میکنه) رو در پیش گرفته باشه. مصلحتی که از ابتدا اساس رشتهی دروغها رو تشکیل داد و سرانجام کار رو به پایانی تراژدیک رسوند.
4. و البته کارگردان، سپیده رو نمادی برای جامعه ایرانی قرار میده و رفتار اون، با هر نیتی که داره رو به عموم ایرانیها نسبت میده. جایی که احمد و الی تو ماشین نشستهند و احمد آخرین جملهای که همسر آلمانیش قبل از جدایی بهش گفته بود رو نقل میکنه. اینکه “ یه پایان تلخ خیلی بهتر از یه تلخی بیپایانه” و این چیزیه که اینبار الی به نمایندگی از ما روی پرده، اون رو تایید میکنه. اما میشه دید که داستان دروغها، مصلحتاندیشیهای نابجا و … هیچگاه به پایان نمیرسه و این، به تلخترین نتیجهی اون تبدیل میشه.

5 . نکته جالبی که باید بهش دقت کرد، اینه که فیلم، موسیقی متن نداره و فقط در تیتراژ پایانیه که موسیقی وارد فیلم میشه. کل فیلم، از صدای امواج دریا به عنوان موسیقی استفاده کرده و آرامش و پرتلاطم بودن دریا، کاملاً فراز و فرود فیلم رو تعریف کرده. نکتهای که تو کمتر فیلم ایرانی میتونیم ببینیم.
***************
دربارهی الی، بدون شک یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران به حساب میاد و این رو میشه به وضوح در وجوه مختلف داستان اون مشاهده کرد. جدای از فیلمنامهای حساب شده و بسیار قویای که اصغر فرهادی و گروهش کار کردهاند، از بازیهای قدرتمندانهای سود میبره که در صدر اونها، بازی گلشیفته فراهانیه. من شخصاً علاقهی زیادی به گلشیفته و بازیهاش ندارم، اما نمیشه از کنار چنین نقشآفرینی هنرمندانهای در این فیلم گذشت که به تنهایی نیمی از بار بازیگری رو به دوش میکشه. بازی مانی حقیقی به عنوان کسی که اصولاً بازیگر نیست و فکر میکنم تجربه بازی جلوی دوربین رو هم نداشته، واقعاً قابل تحسینه. شاید بعد از ساختن فیلم کنعان، حقیقی بتونه بیشتر از این روی بازیگری فکر کنه. پیمان معادی هم چنین وضعیتی داره و این فیلم اولین تجربه بازیگری او به حساب میاد.
درباره ترانه علیدوستی هم که چیزی نمیشه گفت و مثل همیشه بازی ساده ولی تاثیرگذاری از خودش به نمایش میذاره. شهاب حسینی هم که کمکم باید به بازیهای خوب و کمنوسانش در سینمای ایران عادت کنیم و سایر بازیگران مثل مریلا زارعی، رعنا آزادیور، صابر ابر و احمد مهرانفر هم کاملاً نقشهای محولشده بهشون رو انجام دادهن. تو مصاحبهای که مجله نسیم با بازیگرها و کارگردان فیلم انجام داده بود، به این نکته اشاره شده بود که بازیگران مدت زیادی رو با هم گذروندهند تا کاملاً در قالب یه خانواده جا بیفتند و حسی واقعی از صمیمیت و نزدیکی رو به تماشاگر منتقل کنند. از اونطرف هم بازیگری مثل صابر ابر که در قسمتهای پایانی وارد داستان فیلم میشه، در شرایطی قرار داده شده تا نگرانی و آشفتگی رو بتونه به خوبی روی کاراکترش نمایش بده و بیگانه بودن افراد دیگه رو برای او به بیننده القا کنه.
فکر میکنم این از اون فیلمهایی باشه که هرچه که ازش بگم باز هم چیزی برای گفتن باقی میمونه! اگر تاحالا این فیلم رو ندیدین، اصلاً از دستش ندید؛ و اصلاً هم نگران نباشید که شاید از اون فیلمهایی باشه که به سلیقهی شما نخوره و به اصطلاح خیلی “خاص” یا خیلی “عام” باشه. چون در حالت اول، من مطمئناً نمیتونستم انقدر راجع بهش “کارشناسانه” بنویسم، و تو حالت دوم هم نمیشد راجع بهش “انقدر زیاد” نوشت! بنابرین آب دستتونه بذارید زمین و بروید به دیدن شاهکاری به نام درباره الی… .

لاخره چه بلایی سر الی اومد یهویی
یعنی فکر میکنی باید اینجا بگم؟
نكنه تهيه كننده اش پسر خاله تونه؟
تو از یه کسی یا چیزی خوشت میاد حتماً باهاش نسبت داری؟
من این فیلمو دیدم، ولی این تعاریفی که به شکم این فیلم بستین شما اصلا برای من قابل درک نیست. یک فیلم ضعیف مث باقی فیلمهای مزخرف ایرونی بود. شاید بشه از لحاظ بازیگری فقط بهش امتیاز بالاتری داد. که خب مثلا اینها سوپر استارهای ما هستند که یک جا جمع شدند و مسلما جای تعجب ندارد که خوب بازی شده باشه. در مورد فیلمنامه، بنظرم عادی اومد. کار خاص و آنچنانی نیست. در کل با اینکه زمزمه هایی از رفتن در جمع پنج نامزد اسکار، اما بنظرم اگر جزو همون شصت-هفتاد تا منتخب برای نامزد هم بره، جای کمی تعجب داره.