بررسی مفصل فیلم آلیس در سرزمین عجایب؛ جدیدترین فیلم تیم برتون:
اغلب این آثار سینمایی که مدتها ملت رو به انتظار میذارند و قبل از اکران دو سه ماههشون، دو سه سال در موردشون حرف میشنوی و مطلب میخونی، وقتی رونمایی میشن، حکایت عروس تعریفی رو دارند که … از آب دراومده! حالا ماجرای فیلم اخر تیم برتون هم همینه. تا روز یکی مونده به اکران، و با تبلیغاتی که از فیلم شده بود و تیزرهایی که ازش پخش شده بود، همه خودشون رو آماده کرده بودند تا یکی دیگه از شاهکارهای آقای برتون رو به تماشا بشینند. اما از همون فردای روز اکران، سیل انتقادها و امتیازات ضعیف به این فیلم شروع شد و تماشاگرانی که تماشای آلیس به شدت تو ذوقشون زده بود، از محتوای کودکانهی فیلم بهشدت انتقاد کردند و اون رو ناامیدکننده دونستند.
بنابراین وقتی چند هفته پیش به تماشای این فیلم میرفتم، خودم رو آماده کرده بودم تا فیلمی رو ببینم که در پایانش، فقط حسرت پول بلیط از دست رفته رو بخورم! (اینکه چرا اصولاً عاقل کند کاری که پشیمانی به بار آرد، به این برمیگرده که همیشه هم نمیشه بر مبنای عقلی تصمیمگیری کرد! و اصولاً درست نیست آدم، فیلمهای تیم برتون رو بر اساس نقد دیگران، نقد کنه، چرا که تجربه تماشای فیلمهای اول او نشون داده که این کار، کار درستی نیست.) اگر حوصله خوندن غرولند ندارید، پنج پاراگراف پایینتر رو بخونید تا یک پاراگراف نظر مثبتم رو خونده باشید!
آلیس، دختر 6 سالهای است که در قرن 19 و همراه با پدرش زندگی میکند. آلیس برای پدرش از کابوسی تعریف میکند که او در آن وارد دنیای شده با موجودات عجیب و ماجراهایی که برای او بوقوع پیوسته… سیزده سال بعد اما، پدر آلیس زنده نیست تا او را با کابوسهای زندگی واقعیش دلداری بدهد. جایی که او باید با پسر یکی از شرکای سابق پدرش ازدواج کند و او آمادهی این کار نیست. پیش از مراسم پرتشریفات خواستگاری، آلیس متوجه خرگوشی میشود که مدام به ساعتش نگاه میکند و با نگاهش به آلیس میخواهد بفهماند که باید او را دنبال کند. آلیس در دنبال کردن خرگوش، به سوراخی در زمین میرسد و سر میخورد و بهدرون آن میافتد. سوراخی بیانتها که او را به سرزمین عجایب میرساند…
از لحظهای که پای آلیس سر میخوره تا زمانی که او با اولین موجودات عجیب و غریب سرزمین عجایب آشنا میشه، یکبار دیگه با فضای آشنا و تماشاییای روبرو میشیم که در خیلی از فیلمهای تیم برتون شاهد هستیم. فانتزی، از در و دیوار میباره و طراحی هنرمندانهی این فضای فانتزی، تحسین تماشاگر رو برمیانگیزه. جذابیت تصاویر، زمانی دو چندان میشه که تیره و تار بودن زمین و آسمون، با تنوع رنگها در هم میامیزه و شما رو به همون فضای سورئال Corpse Bride و Big Fish میبره. جلوههای ویژهی خیرهکنندهی فیلم، تاثیر به سزایی در پیشبرد داستان دارند. اینکه بار اولی نیست که آلیس به سرزمین عجایب پا گذاشته، هم تماشاگر رو از بابت اینکه احتمالاً نمیتونه چیزی رو پیشبینی کنه، تقریباً مطمئن میکنه.
با این وجود، بعد از مدت کوتاهی، همه چیز عادی میشه. حتی ملاقات با مد هتر و موش سر میز صبحانه شلوغ اونها هم هیجان کافی بهتون تزریق نمیکنه و تنها چیزی که داستان رو همچنان پیش میبره، رفتارهای غیرمعمول و نابهنجاریه که از شخصیتها شاهد هستیم. برتون تلاش کرده تا به تماشاگر القا کنه که همه چیز این سرزمین، از جمله تکتک رفتارهای شخصیتها “عجیب” و غیرقابل توضیحه. اینکه اصولاً اتفاقات بدون هیچپشتوانهی منطقی، یکی پس از دیگری پیش میآیند، اصلاً برای تماشاگر بزرگسال جذاب نیست، ولی قطعاً کودکان رو –که خیلی به جزئیات اهمیتی نمیدن- راضی میکنه. خیلیها با توجه به قدمت داستان آلیس و اینکه خیلی از مخاطبین کتاب کسانی هستند که دوران بزرگسالیشون رو سپری میکنند، براشون این روال غیرعادی قابل توجیه نیست.
مشکل دیگر فیلم هم اینه که برای تماشاگر مشخص نمیکنه که آیا باید کتاب رو خونده باشند تا رفتارهای عجیب و غریب کاراکترها رو هضم کنند یا نه. گو اینکه پرداخت جدید شخصیتها، خیلی از فرضیات قبلی رو زیر سوال میبره.
اما پایینترین نقطهی فیلم، سکانس اکشن انتهای اونه که تماشاگر رو به یاد همهی آثار دیگر دیسنی میندازه. اینکه نام آلیس از قرعهکشی برای نبرد با هیولای بیشاخ و دم بیرون میاد و کسی هم ککش نمیگزد که اصولاً دختر نوزدهسالهی خانوادهی متمول را چه ارتباطیست به دوئل، اونهم با هماوردی که قدش پنجبرابر اوست… البته مجبور هستیم که باور کنیم که در انتها آلیس، برندهی این نبرد است و بعد همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود…!البته باز هم میشه عجیب و غریب دونستن همه چیز این دنیا رو بهونهی رفتار اینچنینی اونها دونست. اما دیگه به قول معروف شورش درمیاد! این هالیوودیسم مزمن، همون چیزیه که تیم برتون، همیشه ازش ناله میکرده و میشه دید که حالا خودش به دام اون افتاده.
با تمام این احوال، فیلم، اونقدرها هم ناامیدکننده نیست! رنگآمیزی بدیع و تماشای کاراکترهایی مثل هزارپای سیگاری، قورباغهای که آبمیوه ی رد کوئین رو دزدیده، موشی که به چشم هیولایی بیست برابر خودش رو در میاره و… مواردی هستند که تماشای اونها روی پرده رو اصولاً از کارگردان دیگه ای نمیتونید انتظار داشته باشید. ضمن اینکه همیشه هم بد نیست که سطح توقعاتمون رو به اندازهی توقع زمان بچگی تون پایین بیاریم. (مگر اینکه مثلاً در هفت هشت سالگی، اهل تماشای فیلمی مثل اینک آخرالزمان و همشهری کین بوده باشید که قضیهی متفاوتی داره!) اونجوریه که قطعاً از دیدن این فیلم به ظاهر کودکانه هم لذت میبریم. اگر هم کمی نکتهسنج باشیم، لایهای پنهانی از سادیسم نهفته در وجود همهی افراد از بیآزارترین اونها تا مردمآزارترینشون روو میتونید در کاراکترهای این مجموعه پیدا کنید؛ اینکه همه به هرترتیبی که شده میخوان برای آزاد کردن خودشون از وضعیت موجود، باری به دوش دیگری بندازند. به همهی اینها اضافه کنید بازی درخشان اکثر بازیگران فیلم رو و البته کاراکترهایی که بصورت دیجیتالی خلق شدهاند:
-
درباره کاراکترهای فیلم
-
آلیس تیم برتون با آلیس لوئیس کارول کمی فرقی میکنه. از این نظر که اینجا، آلیس 19 سالهست و برای بار دومه که پا به سرزمین عجایب میگذاره، اما خودش در جریان نیست. در واقع، این موجودات سرزمین عجایب هستند که انتظار دارند، این آلیس همون آلیس سیزده سال پیش باشه و بتونه سرزمینشون رو از دست رِد کوئین نجات بده. این موضوع دستاویزی میشه برای یکی دو کاراکتر اصلی فیلم، که او رو Almost Alice خطاب کنند!. تیم برتون در مورد تغییر روایت داستان در این فیلم گفته که در داستان اصلی، آلیس پیوسته در حال حرکت از یه کارا کتر عجیب به یک موجود شگفتانگیز دیگه بود و واقعاً چیزی وجود نداشت که اینها رو بهم متصل کنه. بهمین دلیل او تصمیم گرفته که این ارتباط رو در فیلمش ایجاد کنه. بنابراین فیلم او، قسمت جدیدی از آلیس نیست ولی بازسازی فیلمهای قبلی هم محسوب نمیشه.
نقش آلیس رو میا واسیکوفسکای استرالیایی بر عهده داره که بنظر میاد بهخوبی از عهده کارش براومده. کاراکتری دوستداشتنی، که از شخصیتی خجالتی و متزلزل در تصمیمگیری در ابتدای فیلم، به شخصیتی کاملاً متفاوت در انتهای اون تبدیل میشه. کسی که ذاتاً دوست داره متفاوت از هراونچیزی باشه که جامعه ازش انتظار داره. چنین مفاهیم اجتماعیای رو در خیلی دیگه از فیلمهای ژانر کودک هم دیدهایم (و بخصوص آثار دیسنی)، اما بازسازی داستان آلیس با چنین شخصیتپردازی ای، این وجههی شخصیتی آلیس اون رو خیلی پررنگتر به نمایش میگذاره.
2. مثل بیشتر فیلمهاش، برتون در این فیلم هم از وجود جانی دپ استفاده برده تا نقش کلاهدوز دیوانه رو ایفا کنه. نقشی که البته اینبار در سایهی آلیس قرار گرفته و عملاً با سایر نقشهایی که دپ برای فیلمهای تیم برتون بازی کرده کمی متفاوته. بااینحال میشه بین این کاراکتر و نقشی که جانی دپ در چارلی و کارخانه شکلاتسازی ایفا کرد، پیدا کرد. در اون فیلم، ویلی ونکا، شکلاتسازی بود که تمام عمرش رو به تنهایی در کارخانهش مشغول ساختن شکلات بوده و ترجیح داده که بعد از مدتها، با دعوت از چندین کودک و والدینشون، وجههی تازهای به شخصیتش ببخشه. در آلیس تیم برتون هم، Mad Hatter در وهلهی اول تلاش میکنه که فارغ از نامتعادل بودن طبیعی کاراکترش، جنبهی انسانی خودش رو بیشتر به تصویر بکشه. او مهمترین کمکحال آلیس در پیدا کردن مسیر درستش در سرزمین عجایب به حساب میاد.
موها و ناخنهای نارنجیرنگ او به خاطر مسمومیتیاست که از قرار گرفتن در معرض جیوه نصیبش شده. (این هم از آنجا میاید که کلاهدوزها، در اوایل قرن نوزدهم اصولاً به جای چسب، از جیوه در ساختن کلاههایشان استفاده میکردند). در مورد این کاراکتر، مطالب زیادی میشه نوشت که خارج از توان منه!
3. هلنا بونهام کارتر، بازیگر نقش رِد کوئین رو هنوز هم میشه از زیر گریم سنگین و تغییراتی که با کمک کامپیوتر روی کاراکتر او بوجود اومده، شناخت. در واقع کلهی بونهام کارتر، با استفاده از ترفندهای دیجیتالی تا سه برابر اندازهی واقعیش بزرگ شده! بازی اغراقامیز اما کنترلشدهی او در این فیلم، کاراکتری کمیک از او ساخته که بیش از اینکه برای تماشاگر، آدم بدهی قصه باشه، نقشی کمدی رو به نمایش درمیاره! رِد کوئین زودرنجه و زود هم از کوره درمیره. از حیوانات متنفره و اصولاً احترامی برای هیچ موجودی قائل نیست و ترجیح میده از اونها به عنوان مبل و زیرپایی استفاده کنه! تمام اونچیزی که از یه بچهی یکساله میتونید انتظار داشته باشید، در رِد کوئین میشه پیدا کرد! با این وصف میشه گفت که بازی قابل تحسینی رو از همسر سابق تیم برتون شاهد هستیم.
4. نقش ملکهی سفید رو آن هاتاوی بازی میکنه که کاملاً متفاوت از سایر بازیهای اوست. نقشی به شدت اغراق شده از یک ملکهی سرتاپاسفید، که حتی پوستش هم به شکل اغراقشدهای ، سفید میزنه. موقر و البته ظاهراً مهربان است که البته اینجا اصلاً هم خوب از آب درنیومده.من شخصاً از بازی Anne Hataway تو خیلی از فیلمهای قبلیش لذت بردهم (بخصوص، وقتی شیطان پرداد میپوشد، که واقعاً خوب از آب دراومده بود.) اما اینجا یکجورهایی بازی او مشکل داره. این مساله ممکنه به این برگرده که اصوباً قرار نیست بازی ظریف و انسانیای رو از این شخصیت تماشا کنیم: شخصیتی بامزه، اما نامتعادل و گاهی نگرانکننده! خود هاتاوی در مورد نقشش عنوان میکنه که هردوی ملکههای سفید و سرخ، از یک خون هستند و بنابراین عجیب و غریب بودن، نقطهی مشترک هردوی اونهاست. وایتکوئین اتفاقاً خیلی به نیمهتاریک قدرت علاقه داره، اما میترسه که خیلی زیاد وارد این قلمرو بشه. با اینوجود، زندگی در یه محیط بدون ترس و دغدغه، باعث شده وایتکوئین نتونه همیشه خودش رو کنترل کنه.
5. اما Caterpillar Chesire گربهی عقل کل!، که شاید پرطرفدارترین کاراکتر داستان آلیس در تمام اقتباسهای اون تابحال بوده، اینجا هم با کمک جلوههای کامپیوتری ، نقشی کوتاه اما در مجموع تاثیرگذار رو بازی کرده. برای من حداقل، مدت زمانی که این کاراکتر روی پرده بود، بهترین قسمتهای فیلم به حساب میومد.
6. صدای کاترپیلار (هزارپای) سرزمین عجایب رو آلن ریکمن اجرا کرده. بازیگری که خیلیها او رو با نقش پروفسور اسنیپ در مجموعهی هریپاتر میشناسند
- موسیقی فیلم
مثل اکثر فیلمهای دیگر برتون، ساخت موسیقی آلیس هم برعهده دنی الفمن بوده. منتها اینبار موسیقی تیتراژ پایانیه آوریل لاوین ه که از موسیقی متن فیلم پیشی میگیره. Alice underground، ترانهایه که Avril Lavigne باهاش بازگشتی داره به دوره طلایی خوانندگیش، یعنی به زمان ریلیز آلبوم اولش. یک اثر شلوغ و در عین حال خوشساخت که البته مقدار زیادی جیغ خوانندهش رو برای شنوندههاش به ارمغان میاره! متن ترانه کاملاً در وصف ماجراجویی آلیس در سرزمین زیرزمین نوشته شده و اجرای آوریل، درماندگی آلیس از اولین دقایق حضورش در سرزمین عجایب رو به خوبی توصیف میکنه. واکنش منتقدان هم به این اثر، بسیار مثبت بوده و در مجموع، یکی از آثار موفق آوریل لاوین ب حساب میاد. موزیکویدیوی این اثر رو میتونید از اینجا تماشا کنید. (دانلود از جعبه موسیقی)
- مصاحبههای کوتاهی از بازیگران این فیلم رو میتونید از این آدرس تماشا کنید.
مشترک مطالب کافهتوهم شوید


/باید بگم فوق العاده نقد کرده بودی مرسی
نوشتهشده به دست misssdandelion | 2010/05/06, 14:20ممنون از نظر گرمت. داشتم ناامید میشدم!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/05/06, 19:11عالی, کامل و جامع !!! فکر نکنم از این کاملتر هم میشد که بشه وگرنه از توان شما خارج نبود, شما زیاد اهل شکسته نفسی هستی!
من عاشق بازی جانی دپ هستم اون هم با زبون اصلی چون همون طور که می دونید دوبلور ثابتی نداره هر چند کیکاووس یاکیده خیلی صداش روی چهره دپ می شینه!
فکر کنم با وجود حضور رب النوع بازیگری (: جانی دپ) در این فیلم و فیلم نامه نویس اون (: لیندا وولورتون) که فیلمنامه «دیو و دلبر» و «شیر شاه» را نوشته دیدنش حداقل برای من خالی از جذابیت نباشه, باز هم ممنون از نقد جالبی که ارائه دادی.
نوشتهشده به دست Hey jud | 2010/05/06, 22:39ممنون
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/05/07, 09:54تو سینماهای اینجا که نمیاد. لینک با کیفیت هم پیدا نکردیم دانلود کنیم. ولی خیلی مشتاق هستم که ببینم.
نوشتهشده به دست شبستان | 2010/05/07, 11:06تو سینما نمیاد ولی تو خیابون میاد برو ببین!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/05/08, 00:15یه اشتباه کوچولو توی بند 5: Caterpillar هزارپای عقل کله نه گربه.
نوشتهشده به دست شایان | 2010/05/10, 18:28حق با شماست
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/05/10, 20:27ممنون از نقدت
هرچند از تیم برتون خوشم میاد اما بی انصافی نمیدونم اگه بگم آلیس در سرزمین عجایبش
مزخرف بود.
نوشتهشده به دست مهدی افضل زاده | 2010/06/25, 12:35خوب و منصفانه نقد کردی
من تیم برتون رو واقعا قبول دارم , تا به حال همه فیلماش تاثیر گذار بوده اما «الیس» واقعا بجه گانه بود و برای مخاطب بزرگسال چیزی در چنته نداشت و منو نا امید کرد
یه سوتیه کوچیک : الن ریکمن صدا گذار هشت پاهه بود نه گربه ه !
نوشتهشده به دست محمد پیشداد | 2010/09/10, 18:24حق با شماست.
ممنون از یادآوری تون
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/09/11, 09:41