گاهی وقتها شور و شوق زیاد برای تماشای یک فیلم پرسرو صدا میتواند کار دست بینندههایش دهد؛ وقتی که فیلم توی ذوقشان بزند. گاهی وقتها هم انقدر فیلم خوشساختی از آب درمیآید که مزهی تماشایش را تا مدتها زیر دندان تماشاگر ذوقزده، باقی میگذارد. غالب تماشاگران Inception، فیلمی که چند روز پیش دربارهاش و کارگردانش صحبت کردم، احتمالاً بعد از تماشای اون، جزو دستهی دوم قرار میگیرند. از “احتمالاً ” استفاده کردم، چون همیشه یک عده پیدا میشوند که در یک موارد خاص ساز مخالف بزنند. بخصوص در مواردی که با یک اثر پرطرفدار و مردمی طرف میشوند. البته در این که همیشه فیلمهای مزخرفی وجود دارند که بدون هیچ بار هنری، با اقبال عامه روبرو میشوند، صحبتی نیست. اما اعتقاد به اینکه هر فیلم پرطرفداری، حتماً یک ایرادی دارد که پرطرفدار شده، بیانصافی محض است.
ااز اینها که بگذریم، به داستان پیچیدهای میرسیم که کریس نولان در فیلم Inception، به خورد تماشاگرش میدهد. نوشتن این پست در شرایطی که چند روزی بیشتر از اکران فیلم نمیگذره به دو دلیل، مشکل بود: یکی اینکه خیلیها هنوز فیلم رو ندیدهاند و بنابراین نمیتونستم مستقیماً به داستان اشاره کنم. بنابراین اگر فیلم رو ندیدهاید، نگران نباشید، چیزی ننوشتهام! ضمن اینکه میتونید از روی قسمتهایی که ایتالیک نوشته شده پرش کنید تا از داستان، چیزی لو نرود. دلیل دوم هم این بود که این نقد با یکبار دیدن فیلم نوشته شده، بنابراین ممکن است تا حدی هم متاثر از احساسات باشد.
بابک، خلاصه داستان را در وبلاگ نسیمانه، خیلی مختصر و مفید توضیح داده است. البته انتظاری نداشته باشید از این خلاصهداستان، اصولاً چیزی عایدتان بشود، چرا که اگر خلاصهی همهی داستان را هم بخوانید، تا قبل از دیدن فیلم، چیزی از آن نخواهید فهمید.
فیلم از همان دقایق اول، دستش را برای شما رو میکند و نمیگذارد که بروید کشف کنید که مثلاً شخصیتها درگیر “دنیاهایی غیرواقعی” هستند. پیمایهی اصلیای که قرار است در طول فیلم با آن روبرو شویم، ظاهراً در ده دوازده دقیقه توضیح داده میشود. خیلی زود، سیلی از جلوههای ویژه که این روزها خوراک همهی فیلمها هستند، روی سر شما و البته شخصیتهای فیلم ریخته میشود. اما باید یادتان باشد که این، تازه اول ماجراست!
بعد از چند دقیقه نفسگیر و پرتب و تاب، برای مدتی، ریتم فیلم آرام میشود تا روال داستان برای تماشاگر تعریف شود.
میفهمیم که Cobb به اتهامی نادرست، تحت تعقیب است و حالا پیشنهادی کاری دارد که اگر با موفقیت آن را انجام دهد،میتواند او را از آن اتهام تبرئه کند. با Ariadne آشنا میشویم که اعجوبهایست در طراحی فضاهاییست که در واقعیت امکان پیادهسازی را ندارند. او برای Cobb دنیای مجازی تو در تویی را طراحی میکند که تا سه لایه پایین برود. یعنی رویا در رویا در رویا! کاری که هیچکس به امکان انجامش مطمئن نیست. اما Cobb میگوید که قبلاً اینکار را انجام داده است.
شاید اگر هر کارگردان دیگری غیر از نولان بود، از راضی نگهداشتن تماشاگر در این مدت زمان بیتنش عاجز میماند. اما نولان، به موقع به فیلم ریتم میدهد و وقتی لازم است ریتم را از آن میگیرد.
حوالی یکساعت از شروع فیلم، از جایی که Cobb و Ariadne در کافهای در کنار خیابان نشستهاند و مشغول بحث در مورد واقعیت رویا هستند، طوفانی از جلوههای تصویری به پا میشود که نظیرش را در هیچ فیلم دیگری ندیدهاید. جلوههایی که تمامشدنی نیستند و بیوقفه و یکیپساز دیگری شما را غافلگیر میکنند.

تماشای بیش از به یک ساعت و نیم جلوههای خارقالعادهی تصویری شامل انفجارهای پیدرپی، آدمهای معلق در هوا، ساختمانهایی که یکی پس از دیگری فرو میریزند، و تعقیب و گریزهای بیانتها، به نسبت زمان 150 دقیقهای کل فیلم، میتواند نتیجهای معکوس روی تماشاگر داشته باشد و بعد از مدتی او را پس بزند. اما این جلوهها، انقدر گیرا و بدیع و خلاقانه هستند که عملاً جایی برای بهانههایی از این دست را باقی نمیگذارند. جدای از این، مجبور هستید برای اینکه داستان فیلم از دستتان در نرود، چهار پنج دُنگ از حواستان را به دیالوگها و صحبتهای شخصیتها بدهید.

اما فیلم، فقط در این جلوههای تصویری و داستان تخیلی تو در توی آن خلاصه نمیشود. بخش مهمی از داستان فیلم، به رابطهی بین Cobb و همسرش و اتفاقی که برای او افتاده میگذرد. ابن بخش – که بعضیها ظاهراً آن را جدای از داستان فیلم میدانند- هستهی اصلی ماجراست. در واقع خیلی از اتفاقاتی که برای شخصیتها پیش میآید، و اساس تصمیمگیریهای کاری Cobb، به کیفیت همین رابطه وابسته است. جالب اینجاست که بعضیها همین رابطه را هم کافی نمیدانند و نولان را متهم میکنند که در نمایش احساسات عاشقانه در فیلمهایش، کم میگذارد. شاید این حرف تا حدی در مورد بعضی دیگر از فیلمهای نولان درست باشد، اما با این فیلم، نولان نهایت مفهوم عشق را به تصویر کشیده است. شاید بشود گفت که Inception، جدای از تمام سکانسهای اکشنش، یکی از شاهکارهای سینمای عاشقانه به حساب میآید. گرچه خط درام جاری در فیلم، هیچوقت به تراژدی تبدیل نمیشود، اما فیلم، نیازی هم به چنین کاری ندارد. همه چیز در همین حد هم گویاست.
Mal مرده است. گفته میشود Cobb او را کشته است و به همین دلیل هم تحت تعقیب است. اما او اتهامش را قبول ندارد. او برای Ariadne فاش میکند که برای همسرش، دنیای خیالات، جای واقعیت را گرفته و بعد از ترک رویای زندگی مشترک پنجاه سالهشان، او نتوانسته با واقعیت “رویا بودن” هرآنچه که داشتهاند کنار بیاید. بنابراین در تلاش برای بازگشت به دنیایی که او آن را واقعی میدانسته، دست به خودکشی در واقعیت زده.

- به رویاهات نگاه کن…وقتی تو رویا هستی خیلی واقعی به نظر میان. اما وقتی بیدار میشی برات خیلی عجیب به نظر میرسن…
Inception لحظههای پرتنش زیاد دارد. کاتهای سریع بین سکانسهای تعقیب و گریز و آنهایی که بجز دیالوگهای پیچیده، شامل چیز دیگری نمیشوند، باعث شده اصولاً تماشاگر فرصت کشیدن یک لحظه نفس راحت را هم پیدا نکند. این تنش، حتی تا آخرین ثانیههای فیلم هم وجود دارد و در واقع در انتهای فیلم به اوج میرسد.
Cobb، توتمش را روی میز شروع به چرخاندن میکند. چند ثانیه میگذرد و توتم همچنان در حال چرخیدن است…
سکانس پایانی، جایی که همه انتظار دارند فیلم به خوبی و خوشی تمام شود، به غافلگیرکنندهترین صحنهی فیلم تبدیل میشود تا ثابت کند که فیلم هیچجوری زیر بار کلیشههای هپیاندینگ هالیوودی نمیرود.
آیا Cobb همچنان در رویاست؟ آیا کل فیلم، بخشی از رویای اوست؟ آیا توتم از چرخیدن باز میایستاد اگر فیلم لحظهای دیرتر تمام میشد؟…این سوالات، معمای بزرگی را پیش روی تماشاگر میگذارد تا همچنان در پایان فیلم، امکان دادن هیچ قطعیتی به آن وجود نداشته باشد.
Inception بدون شک، بهترین فیلم کریستوفر نولان است. میشود اینطور گفت که او از هرکدام از فیلمهای قبلیش، بهترین ایدهها را جمع کرده و به بهترین شکل ممکن آن را کارگردانی کرده و جلوی تماشاگر گذاشته است. فیلم، همهچیز دارد: عشق، افسوس، تخیل، ترس، هیجان، طنز، جنایت، خیانت، کانتر استرایک! ، رابطهی پدر و پسر، بازی با زمان، … و البته چاشنیهای استاندارد هالیوود برای همهی فیلمهای پرخرج را به بالاییها اضافه کنید تا با معجونی تصویری از هرانچه که بشود از سینما انتظار داشت، روبرو شوید. بعضی از سکانسهای فیلم را میشود به تنهایی، جزو شاهکارهای سینما به حساب آورد. ماتریکس، با تمام دبدبه و کبکبهاش، نه فقط در زمینهی جلوههای تصویری، بلکه از نظر خط داستانی کاملاً منسجم و منطقیای کم میآورد. رابطهی Cobb و Mal و صعود و سقوط آنها، ملهم از همین خط داستانی منسجم، شکلی از روایت عاشقانه را بازگو میکند که در هیچ فیلم دیگری نه دیدهایم و نه خواهیم دید. اینکه کاراکترهای یک فیلم،در تمایز بین رویا و واقعیت دچار مشکل شوند، چیز تازهای نیست. اما نوع روایت نولان، آن را از آثار مشابهش کاملاً متمایز میکند. ضمن اینکه میشود رد اصول روانشناسی را هم در این نوع روایت به خوبی دنبال کرد.
من از 10 امتیاز، نه امتیاز به این فیلم میدهم. تزریق بیش از حد هالیوودیسم به چنین فیلم قابلتحسینی گو اینکه تاثیری در داستان فیلم نداشته، اما شاید توجیه خوبی به غیر از جلبتوجه هرچه بیشتر تماشاگران نداشته باشد. با اینحال، INCEPTION از آن دسته فیلمهاییست که هرچه زمان بیشتر از اکران آن بگذرد، بیشتر و بیشتر کشف میشود. داستان فیلم درباره ی لایههای ذهنی افراد و سفر به درونیترین این لایههاست، اما لایهبندی خود فیلم جذابتر است. داستان فیلم هرچه که باشد، در مدت 2 ساعت و نیم تمام میشود و سفر شخصیتها در این تو درتوی لایهها به پایان میرسد، اما تحلیل فیلم، شخصیتها و روابط آنها، خیلی بیشتر از اینها برای تماشاگرانش زمان میبرد. اما هرچه باشد، فیلم، فیلم کریستوفر نولان است و هرچقدر برایش وقت بگذارید، ارزشش را دارد!

در مورد عنوان فیلم: من همچنان با ترجمه عنوان فیلم مشکل دارم! Inception معانی زیادی نداره، ولی ترجمه هایی که از این عنوان شده، مثل سرآغاز، آغاز و سایر مواردی از این دست رو در هماهنگ با داستان نمیبینم. در جایی از فیلم، توضیح میده که اینسپشن به معنی “کاشت ایده ای خارجی در ناخودآگاه افراد و با استفاده از رویاهاشونه. بنابراین عنوان فیلم، ترجمهای بیشتر مفهومی داره تا لغوی. حتی اگر بشه ترجمه ای از این عنوان داد که در یکی دو کلمه خلاصه بشه، میشود چیزی مثل «نطفه» (یا در همین مایه ها)
پیوست: “تلقین” (پیشنهاد همشهری) به نظر میرسد که بهترین نامگذاری برای فیلم باشد که گو اینکه نمیشود آن را به عنوان ترجمهی صحیحی از فیلم به کار برد، اما لبّ کلام و پیام اصلی فیلم را به مخاطبش میرساندپیشنهاد کرد. پیشنهاد شما چیست؟
در همین رابطه:
(اگر مطلبی در این مورد نوشتهاید، لینک بدهید که به لینکهای پایین اضافه شود.)
- درباره اسامی شخصیتهای Inception
-
» عبور از مرز رویاها | خبرآنلاین {آیا میتوان رؤیاها را دزدید یا سناریوی از پیش تعیینشدهای برای خواب به فرد دیگری القا کرد…}
» Inception | در آمریکا { فیلم Inception را چند شب پیش دیدم. آنقدر جذابیت داشت که مرا روی صندلی سینمای سرد …}
» نقد راجر ایبرت درباره فیلم سرآغاز | نسیمانه { راجر ایبرت با دادن ۴ ستاره کامل به سرآغاز در نقدش نشان داده که… }
کافهتوهم را از فید دنبال کنید


بهشدّت باید ببینمش!
نوشتهشده به دست علیرضا | 2010/07/25, 13:44صبر کن تا کیفیت خوبش رو ببینی.
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/07/25, 20:21من نتونستم صبر كنم . فيلم رو ديدم . كيفيتش بد هم نبود . ارزشش رو داشت 2 بار از ديروز تا حالا ديدمش .كيفيت خوبش بياد بازم دانلود ميكنيم يك بار ديگه مي بينيم . واقعا فيلمي فوق العاده است … واقعا …
نوشتهشده به دست محسن | 2010/10/26, 09:22به نکته خیلی خوبی اشاره کردی که نولان بهترینها رو از تجربههای قبلیش دور هم جمع کرده و در سرآغاز به کار برده. از طرف دیگه، کمتر پروداکشنی در این سطح در هالیوود می بینیم که تا این حد به نام و سلیقه کارگردانش گره خورده باشه. پروداکشن های بزرگ اغلب محصول تفکرات استودیوهای فیلمسازی و انتظارات و توقعاتشون هستند تا تفکرات نویسنده و کارگردان. اما در سرآغاز بیش از هر چیزی نام نولان به فیلم سایه انداخته و اتفاقا فیلم هم که اینقدر خوبه و بخش اعظم کردیتش هم به نولان میره.
ممنون از این مطلب کامل و جذاب.
نوشتهشده به دست Babak | 2010/07/25, 19:02کاملاً موافقم. برای کسی که فیلمی از نولان دیده باشه، حتی بدون شناخت از کارگردانش، Inception میتونه نسخه کامل تری از اون فیلم باشه
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/07/25, 20:21راستی، به این مطلب لینک دادم
موفق باشی
نوشتهشده به دست Babak | 2010/07/25, 19:03کیفیت پرده ایش رو دانلود کردم اما دلم نمیاد ببینم , کیفیت خوب دیدن حس قشنگتری داره اما می ترسم مثل رابین هود , اسکات بشه که بعد 2 ماده کیفیت Dvdrip رلیز نشه , توی خماری بمونم . این فیلم بدون نگاه کردن به نقد و تعریف و تمجیداش , فقط از روی اسم کارگردان و بازیگرش میشه چشم بسته انتخاب کرد و لذت برد از دیدنش .اصلا پوسترش آدمو تحریک می کنه چه برسه به جاهای دیگه !
نوشتهشده به دست Ali | 2010/07/26, 17:36من یادم نمیاد جایی خونده باشم کسی از رابین هود رایدلی اسکات تعریف کرده باشه.
ضمن اینکه بهتر اینه که این تعریف و تمجیدها رو همه رو به حساب این بذاری که فیلمیه ارزش دیدن رو داره…نه به حساب اینکه بهترین فیلمه ساله و غیره و غیره
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/07/26, 17:46درود
راستش من همیین الان مشغول دانلود کردن این فیلمم ،الان سه چهار ساعته با سرعت 128 الافشم ، تازه 24 درصدش رفته(مرده شور این اینترنت مثلا پرسرعتو بردم) .نمیدونم ارزش دانلود داره یا نه.بعد از این که دیدم حتما نظرمو براتون میزارم.
نوشتهشده به دست remo | 2010/07/27, 13:18من واقعاً دوست دارم هر چه زودتر البته با کیفیت خوبشو ببینم
نوشتهشده به دست misssdandelion | 2010/07/30, 09:57DVDش حدود هفتم هشتم دسامبر به بازار میاد
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/03, 23:55مرسییییییییییییی
نوشتهشده به دست misssdandelion | 2010/08/12, 11:35فیلم فوق العاده خوش ساختیه،نمیخوام احساساتی نظر بدم اما واقعا نولان یه شاهکارو خلق کرده(البته به نظر من!)لذت فیلم به اینه که بعد تموم شدن فیلم ذهن مخاطب درگیر سوالای متعددی میشه
نوشتهشده به دست rahman061 | 2010/08/03, 21:49فیلم بسیار عالیست… من دیروز دیدمش، صحنه های فوق العاده ای داره….
نوشتهشده به دست زهرا | 2010/08/07, 07:25امیدوارم کیفیت مناسبش رو دیده دباشید
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/07, 09:02فیلم خیلی خوبی بود ارزش دیدن داره
نوشتهشده به دست محمد آتش | 2010/08/08, 08:20عالي بود خيلي كم پيش مياد در مورد فيلمي اينو بگم كيفيت فيلم نامه ها و دكوپاژها باهم مچ نيست ولي اين فيلم عالي بود افكت ها بسيار استادانه طراحي شده بود موسيقي در اكثر سكانس ها حضور داشت انگار ما هم قسمتي از خواب بوديم…بعد از تصاوير هاليوودي دارك نايت ديدن اين همه تفكر درآثار نولان جالب بود جالب تر اين بود كه انگار قرار بوده هيث لجر متوفي به جاي جوزف گوردون لويت باشه…از حيث چهره تفاوت چنداني ندارن…
ممنون
نوشتهشده به دست سعيده | 2010/08/11, 15:10در جریان این موضوع آخر نبودم. البته به نظرم خیلی روی کاراکترهای نقشهای مکمل زوم نشده بود. بنابراین خیلی هم تفاوتی نمیکرد به نظرم.
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/11, 19:59درست ميگي نقش مكمل مهم نيست ولي كريستوفر نولان از مهمترين ها براي نقش مكمل استفاده ميكنه:
.Pete Postlethwaite. Joseph Gordon-Levitt . Cillian Murphy. Michael Caine
به هر حال از ديدن اين فيلم لذت بردم و همينطور مطلب كاملي كه در اين صفحه خوندم
ممنون
نوشتهشده به دست سعيده | 2010/08/11, 20:53محشر بود فیلم , و خب این نقد هم عالی بود
نوشتهشده به دست میلاد | 2010/08/13, 02:33راستش هیچی از فیم نفهمیدم و ترجمش خیلی افتضاح بود
نوشتهشده به دست مهدی | 2010/08/18, 16:10من فیلم رو دیدم و واقعاً عالی بود. در ضمن بهتریم و مناسب ترین نام برای معنی این فیلم رو میشه «الهام» گذاشت به این دلیل که در مورد الهام یک فکر به یک شخص هست.
با تشکر از نقد خوبتون
نوشتهشده به دست علی | 2010/08/22, 18:43مرسی از پیشنهادتون. الهام، پیشنهاد بدی نیست ولی خوب خیلی کلی هست. در کاشت نطفه یک ایده در ذهن میتونه نتیجه الهام به فرد باشه، اما برعکسش درست نیست؛ در این فیلم، کسی چیزی رو الهام نمیکنه بلکه اون رو آگاهانه به فرد القا میکنه. حالا از مجرای رویا.
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/22, 19:18من از قبل از اینکه این فیلم اکران بشه منتظرش بودم.الان 48 روزه منتظرم کیفیت توپش بیاد.امیدوارم زودتر این اتفاق بیفته.با تشکر.
نوشتهشده به دست nimool | 2010/09/05, 09:07baba kheili joloeed shoma ,man taze emshab mikham beram in filmo bebinam!!!
نوشتهشده به دست sahereh | 2010/10/08, 14:05Salaty English-Farsi Dict. (Text ver.)
inception
اغاز، شروع، درجه گيري، اصل، اكتساب، دريافت، بستننطفه
Babylon English-English
inception
n. beginning, opening,
اكتساب ودريافت ميتونن عنوان خوبي باشن
نوشتهشده به دست sajjad | 2010/10/15, 16:38تو فیلم کی چی رو دریافت میکنه؟
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/10/15, 20:27فیلم آنقدر زیباست که با 10 بار دیدن هم سیر نمیشی.از فیلم دیگران سال 2001 خیلی سر تره.
نوشتهشده به دست رامین | 2010/11/05, 14:00iek shahkare! dishab didamesh ! nemitonam az zehnam bironesh konam!!! iek shakare manavi
نوشتهشده به دست soheil | 2010/11/05, 14:39من تازه این فیلمو دیدم از ژانرش خوشم اومد و دان کردمش شانسی!
یهواز همون اول فیلم دیوانش شدم
تموم که شد سریعا سرچ کردم ببینم نقدش چیه ه با وب شما آشنا شدم
واقعا هر چی از این فیلم بگیم کم گفتیم
مخصوصا آخرش که یه لحظه فکر می کنی توتم در حال افتادنه و یهو کات میشه
نوشتهشده به دست Mr.HaMeD | 2010/11/09, 00:39ديروز با كيفيت خوب ديدمش از ديروز ذهنم درگيره ، عالي بود عالي … در ضمن مجله خوب همشهري 24 عنوان فيلم رو » تلقين » ترجمه كرده كه فكر مي كنم مناسب باشه .
نوشتهشده به دست abbas | 2010/11/09, 08:26اسم جالبیه. ممنون
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/09, 11:19همه چیز فیلم فوق العاده بود و واقعا ذهنو از لحظه اول تا آخر درگیر میکنه. فقط یه چیز واسم خیلی عجیب بود. یا من متوجه نشدم یا اینکه خیلی اشتباه مسخره ای داشتن. اگه کسی میدونه حتما جواب بده.
توی فیلم وقتی توی رویای اول ماشین از روی پل داشت می افتاد و معلق بود، توی رویای دوم جاذبه از بین رفت. خوب این منطقیه. اما تو همون موقع باید تو رویای سوم(توی کوهستان برفی) هم جاذبه از بین میرفت، دقیقا به همون دلیلی که تو رویای دوم از بین رفت.
بازم میگم فیلم عالی بود، اما اگه واسه این موضوع دلیلی نباشه از نظر من کل فیلم زیر سوال میره.
اگه چیزی بوده که من نفهمیدم حتما بگین که این قضیه حال منو گرفته!
نوشتهشده به دست جعفر رئوف | 2010/11/09, 22:02این سوال رو تو imdb هم پرسیده اند و هنوز جوابی براش نیومده!
باید منتظر باشیم تا صحبتهای کارگردان رو تو dvd فیلم بشنویم
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/09, 22:52onghadr ghavi hast ke didgahe adamro bekhad avaz kone … jahaee az film vaghean ghargh mikone adamro … tamame daghayegh be shak mindazadeto mizare ke fekr koni . akhare shab bebinish vaghte khab delet mikhad emtehan koni ke khabeto taghir bedi . shahkar bodo bas ! mer30 az matlabe arzeshmandeton
نوشتهشده به دست pooya | 2010/11/09, 22:59دو ساعت و نیم رو آخه چه جوری آخر شب میشه دید!!
…مگه اینکه شب جمعه باشه!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/10, 16:35دوست عزیزی که پرسیدن چرا جاذبه توی رویای سوم از بین نرفت :دی
از نظر من که فکر میکنم بشه گفت یک دیدگاه منطقی و قوی ای هست ارتباط لایه ها و اتفاقاتی که میفته موازی نیست و متوالیه :دی فک کنم همین جمله بیان کننده همه چیز باشه :دی
نوشتهشده به دست ناشناس | 2010/11/12, 01:06متوالی که نمیتونه باشه. وگرنه که اصلاً تو لایه دوم هم جاذبه نباید از بین بره.
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/12, 08:55من فقط میدونستم فیلم خیلی خوبیه و جلوه های ویژه عالی داره . پس اصلا نذاشتم فیلم برام اسپویل بشه و صبر کردم تا کیفیت خوبش رو توی LCD ردیف ببینم … اونم صبح جمعه که همسر خانوم تا ساعت 1 خوابه :دی از یک دور نگاهش کردم و پنج دقیقه قبل از اینکه فیلم تموم بشه دوباره زدم از اول و یکبار دیگه دیدمش …. به جرات میتونم بگم توی این 29 سال زندگیم تاحالا فیلمی به این قشنگی ندیده بودم
فقط همون موضوع جاذبه برام سوال بود و منتظر بودم توی لایه سوم ازش استفاده بشه و حرکات ماتریکسی و مبارزه های تن به تن آسیایی راضی کن هم ببینم که …. !
نوشتهشده به دست افشین | 2010/11/12, 07:58دو دفعه پشت سر هم! من واقعاً سر احترام خم میکنم برای شما!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/12, 08:57من فيلم رو با كيفيت عالي ديدم….بنظرم بدون اغراق بهترين فيلمنامه ي تاريخ سينماست….اسم فيلم هم با توجه به گفته خودتون بايد تلقين ترجمه شه….در واقع يه ايده كه وجود نداره به روش هاي مختلف به شخص تلقين مي كنن…وقتي كه فيشر در گاوصندوقي و باز مي كنه كه اصلا چنين گاوصندوقي وجود نداره!اين تلقينه…مثل ايده منحل كردن امراطوري
نوشتهشده به دست bigbrother | 2010/11/13, 12:30ma nafahmidim akharesh tu barzakh donyaye barzakh manand mund ya hame chi vaghean dorost shod!!!
نوشتهشده به دست milad | 2010/11/14, 15:56بحث اصلی فیلم همینه میلاد جان. اینکه هرکسی میتونه تعبیر خودش رو از پایان فیلم داشته باشه و هیچ کس هم نمیتونه بگه که کس دیگه غلط فکر میکنه
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/14, 17:54این ترجمه من نیست ترجمه دوستمه که به نظر من بهترین لغت فارسی جایگزین برای اسم فیلمه : القا …. شما همه قبول دارید که توصیف بی نظیریه از اسم و مفهوم فیلم ؟
نوشتهشده به دست ماهی | 2010/11/15, 09:02اسم خیلی خوبیه. ولی تقریباً مترادف تلقین هستش. با این حال چون همآهنگ با Inception به گوش میاد، بیشتر خوشم اومد!
هردوی این کلمات هم عربی هستند متاسفانه!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/15, 10:02نقد خوبی بود ولی خیلی کم بود، البته که شما مقصر نیستید، مقصر امثال نولان هستند که مغز انسان رو با این فیلمای رویاییشون منفجر می کنن!!!
فیلم رویایی بود از این جهت که تک بود،به گفته شما همه چیز داشت،بازی ها فوق العاده بود چون نولان کارگردان بود، و از همه مهمتر این مسئله است که به همین سرعت این فیلم رتبه چهارم رنکینگ Top 250 در سایت IMDB رو به دست آورده که یک شاهکاره….
ممنون از وبلاگتون
نوشتهشده به دست Amin Unforgiven | 2010/11/15, 18:34در نوع خودش فیلم جالبی بود.اگه واقعا به عمق فیلم نفوذ کنی این سوال واسه آدم پیش میاد:نکنه این دنیا یک خواب یا یک رویا باشه؟!
نوشتهشده به دست soha | 2010/11/20, 20:56این سوالی بود که ماتریکس خیلی موثرتر (و بخصوص در پایان قسمت سوم) به ذهنها انداخت. از این بابت، من اون فیلم رو تاثیرگذارتر میدونم
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/21, 11:10هرکی نبینه از دستش رفته فوق عالی
نوشتهشده به دست Arash | 2010/11/24, 13:05من هم فیلم رو دیدم، مهشر و پیچیده بود… ولی یک چیزی معلوم نبود این وسط:
آخرین صحنه فیلم مشخص نمیشه که توتم از چرخش می ایسته یا نه، تا این سوال رو در ذهن بیننده بوجود بیاره که کاب تمام این مدت تو رویا بوده یا نه.
حالا سوال اینجاست که اگه کاب تو رویا بوده پس چرا توی اوائل فیلم (قبل از تماس گرفتن با بچه هاش) توتم رو می چرخونه و اونم از چرخش می ایسته، پس یعنی تو رویا نبوده. حالا اگه اینطور در نظر بگیریم که تو رویا نبوده، پس چرا صحنه آخر فیلم وقتی که بچه ها شو می بینه، بچههاش دقیقا همون شکلی هستن که آخرین بار دیدتشون، حتی همون لباسها تنشون هست و دقیقا مثل آخرین باری که دیدشون توی حیات دارن بازی می کنن، و این یعنی اینکه همون تصاویر ذهنیش از اونارو داره می بینه و در کل یعنی این که هنوز تو رویاست!
کسی اگه جوابی داره مارو روشن کنه!
نوشتهشده به دست علی | 2010/11/25, 19:18این که این بستگی به برداشت خودت داره که معلومه!
ولی بر فرض درست بودن این تئوری، نمیشه گفت کاب، تمام مدت در رویا بوده و ممکنه صرفاً نتونسته باشه از برزخ بیرون بیاد و بنابراین تمام اتفاقات پایان فیلم، زائیده ی رویای او بوده.
اما خیلی ها هم این نظر رو ندارند. کاب این بار میبینه که بچه هاش روشون رو بطرفش برمیگردونند و این چیزی بود که تو رویا براش اتفاق نیفتاده بود، چرا که تصویری که آخرین بار ازشون به خاطر داشته در ذهنش ثبت شده بود.
ضمن اینکه لباس بچه ها در سکانس آخر با دفعات پیش متفاوتهو
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/25, 20:11چهره بچه هاشو توی جایی که خودش می دونست رویاست حاضر نبود ببینه، اما توی بخش آخر فیلم که اونارو دید فکر می کرد توی واقعیت هست (در حالی که فقط تصاویر ذهنیش از بچه هاشو دید بنظرم). بعدش هم لباس بچه ها توی صحنه آخر دقیقا مثل صحنههای قبلی که توی رویاهاش میدید بود.
بنظرم یه نکتهای توی فیلم مشخص می کنه این موضوع رو و فقط بستگی به برداشت بیننده نیست.
کاب تا قبل از اینکه بره پیش اون داروساز (یوسف) دو بار توتم رو چک میکنه و هر دوبار هم می فهمه که توی واقعیته. بعد میره تو خوابگاه یوسف و برای تست به دستگاه وصلش می کنن و می خوابه. توی رویا زنش بهش میگه «میدونی چطور منو پیدا کنی… میدونی چیکار باید بکنی». بعدش کاب ظاهرا بیدار میشه، به شک میفته و یک بار دیگه توتماش رو میچرخونه، اما با اومدن سایتو یهو حواسش پرت میشه و توتم میفته رو زمین، بدون اینکه مشخص بشه الآن توی خواب ـه یا واقعیت! از اونجا به بعد هیچ جای دیگهای واقعیت اثبات نمیشه. بعد از اون می بینیم که کاب توی خوابهاش برای اینکه با مال باشه، از خاطراتش استفاده می کنه و به گفتهی خودش این کار به مرور باعث از دست دادن قدرت تشخیص رویا از واقعیت میشه. شاید بشه نتیجه گرفت که کاب نصف فیلم رو یه جورایی تو رویا سیر می کنه…
نوشتهشده به دست علی | 2010/11/26, 08:52این فقط یک نظریه است.
یه نظریه قوی البته که جاهای دیگه هم درباره ش شنیدم.
اون موضوع لباس بچه ها رو من بر اساس صحبت طراح لباس فیلم گفتم. بنابراین قاعدتاً باید درست باشه.
بهرحال راجع به این نکات مبهم یه پست دیگه میدم به زودی
حالا اینجا یا تو وبلاگ جدید.
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/26, 10:48هوم، این گفته طراح لباس کجاس؟ لینکی چیزی دارید ازش؟ میخوام ببینم دقیقا چی گفته…
البته الان که بیشتر دقت کردم لباس دخترش یه تفاوت جزئی داره، ولی لباس پسره همونه ظاهرا.
منتظر پستتون هستیم. اگه ممکنه همین جا باشه، اگه جای دیگه هم گذاشتید لینکش رو اینجا بذارید.
نوشتهشده به دست علی | 2010/11/26, 18:47اینجا فیلتر شد رفت! ولی حتماً لینکش رو میدم.
این هم گفته های طراح لباس فیلم:
Inception: Jeffrey Kurland Costume Q&A
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/11/27, 00:55به نظر من رسوخ می تونه اسم خوبی باشه!
نوشتهشده به دست سعید | 2011/01/02, 06:56سلام
من الان فیلم رو دیدم ،هنوز نمی تونم نظری بدم :دی باید چند بار مرورش کنم
اما باید بگم واقعا جذبم کرد !!!! ممنون از بررسی
موفق باشید
نوشتهشده به دست مرضیه | 2011/02/01, 22:13