کریمی به تمرینات تیم برگشت…کریمی جریمه شد… کریمی گفت استیلآذین یا جای او است یا جای آجرلو…! کریمی اخراج شد… کریمی روزهخواری کرد… کریمی با استیلآذین قرارداد بست…. کریمی با کاشانی برای قرارداد جدید به توافق نرسید …کریمی گفت پرسپولیس یا جای او است یا جای انصاریفرد…. کریمی از تمرینات پرسپولیس کنار گذاشته شد… کریمی و انصاریفرد با هم درگیر شدند… کریمی از تیم ملی کنار گذاشته شد… کریمی مجدداً به تیم ملی بازگشت…..کریمی از تیم ملی خداحافظی کرد… کریمی مچبند سبز به دست کرد…کریمی به دعوت قطبی پاسخ مثبت داد…کریمی گفت تا وقتی دایی هست به تیم ملی نمیآید….کریمی با دایی آشتی کرد… کریمی به تیم ملی دعوت نشد…کریمی با پرسپولیس به ایران برگشت….
این شش هفت خط، خلاصهای معکوس از اتفاقاتیست که در کمتر از یکسال و نیم و دقیقاً از زمان بازگشت علی کریمی به ایران، برای او پیشآمده یا او پیشآورده. اگر روی تیتر روزنامههای این مدت نسبتاً کوتاه دقیقتر نگاه کنیم، احتمالاً به اندازهی دوبرابر این اتفاقات، سوژه پیدا خواهیم کرد. اما این که دلیل این مشکلات چیست را اینروزها خیلیها میپرسند و خیلیها هم برایش جواب دارند. در این پست، تئوریهایی مثل جریان مچبند سبز و … را که خیلیها به عنوان دلیل اتفاقات اخیر معرفی میکنند ندارم؛ فقط میخواهم جنبههای شخصیتی علی کریمی را که به نظرم بیشترین نقش را در بروز حواشیای از این قبیل میشوند بررسی کنم.
من روانشناسی نخواندهام. اما چیزی که میتوانم در کل این شش هفت خط و حتی اتفاقات قدیمیتر از اینها ببینم، این است که با فوتبالیستی طرفیم که با رابطهی رییس و مرئوسی مشکل دارد. حالا طرف، چه مدیرعامل باشد، چه مربی، فرقی نمیکند. حرف زور، کلافهاش میکند و زیر بارش نمیرود. اما حرف زور اگر از طرف کسی زده بشود که چهارتا چیز حالیش است، یا یک سودی، حالا مادی یا معنوی به آدم میرساند، آن یک بحث جداست. اما وقتی سود که نمیرساند هیچ، ضرر هم میزند، قاعدتاً دلیلی ندارد که ساکت بنشیند. بخصوص اگر کسی باشد که روی روان آدم با چکمه راه برود. بنابراین این یک موضوع.
دوم اینکه علی کریمی، آدم صریحی است. نه به این معنی که هرچه به فکرش رسید، صاف صاف برود توی صورت طرف بگوید. نه! ولی در راستای همان موضوع بالا، وقتی که ببیند کسی دارد آقابالاسری میکند، خودش را اذیت نمیکند که ناراحتیاش را توی دلش نگه دارد. معمولاً توهین نمیکند، اما خوب، زبان تندش، بدجور نیشدار است و دلیلش هم این است که چیزی را که فکر میکند راست است، با صداقت بزبان میآورد. آدمی که با خودش و دیگران صادق باشد، فارغ از درست یا غلط بودن حرفهایش، تیز حرف میزند. حالا بسته به این که در طرف تیز حرفها، چه کسی ایستاده باشد، نتیجه متفاوت است. یکی مثل دایی، سعی میکند به سییستم مدیرانهی خودش، از تیم کنار بگذاردش، یکی مثل قطبی، با زبان نرم و البته دو پهلو این کار را میکند، و یکی هم مثل آجرلو، با زبان دیکتاتوری انقلابی، سر سبز بچهی مردم را بر باد میدهند.
یک پرانتز هم این وسط باز کنیم که کریمی، نشان داده که در زمین فوتبال گاهی اخلاقش تند میشود، از کوره در میرود و پرخاش میکند. بنابراین، نمیشود همه کارهایش را به صراحتش نسبت داد.
نکتهی بعدی، تجربهایست که کریمی از دو سال زندگی در آلمان و تلاشش برای عقب نماندن از سیستم سفت و سخت آلمانیها، به دست آورده است. موضوع این است که وقتی از جامعهی ایرانی با همهی نقاط تیره و تاریک اخلاقی مردمش بیرون بیایی، خیلی بهتر میتوانی این لکههای سیاه را ببینی. این را به شخصه، در همین مدت کوتاهی که از ایران دور شدهام تجربه کردهام. بنابراین، در بازگشت به همان محیط، دو وضعیت بیشتر برای آدم پیش نمیآید: یا زود با محیط جوش میخوری و در جامعه و سیاه و سفیدیهایش حل میشود، و یا به شدت با آن سر ناسازگاری میگذارد و احتمالاً هیچ جوره با مشکلات آن کنار نمیآید. کریمیای که سالها در امارات متحده بازی کرده بود، به آلمان رفت و خوب، اتفاقاً اگر شرایط محیطی و شوک فرهنگی آنجا نبود، چه بسا که بیشتر هم در آلمان میماند. کریمی بعد از بازگشت از آلمان، یک سال بیشتر نتوانست در قطر بازی کند. بعد هم که به ایران آمد و ماجراهایی که بالاتر خواندید. خیلی سخت نیست که ارتباط بین این مساله را با مشکلات متعدد یکی دو سال اخیر کریمی پیدا کنیم. بنابراین خیلی درست نیست که علی کریمی این دو سال را با کریمی پنج شش سال پیشش مقایسه کنیم.
موضوع آخر هم اینست که علی کریمی، فکر همه جایش را کرده است. هم از نظر مالی تامین است و هم از نظر معنوی، که اسمش را حمایت مردمی بگذاریم. هم اینکه هروقت اراده کند میتواند ایران را ترک کند. اصولاً هم خودش گفته بود که فقط به این دلیل به ایران آمده بود که در کنار خانوادهاش باشد. خوب، چنین آدمی، محذوریتهای اخلاقی، مالی، سیاسی، ورزشی و… را که خیلی از ماها (و نه فقط ورزشکاران) به آن دچار هستیم ندارد و بنابراین حرفش را میزند و نگران پیامدهای آن هم نیست. چون پشتش به پناهگاههایی گرم است که برای خودش ساخته است. از آن آدمهایی است که جامعهی ایران کم دارد و البته حکومت هم آنها را خطرناک میداند. آدمهایی که معروفند، مردمیاند، موافق نظرات آنها نیستند و البته لزوماً آدمهای کاملی نیستند. شاید این آخری، بیشترین نقش را در پایین کشیدن آدمها از نقطه اوجشان، در حوادث تاریخ معاصر ایفا کرده باشد. امثال محمد خاتمی، حسین رضازاده، علی دایی، برانکو، افشین قطبی و… (که من سنم قد نمیدهد) از جملهی این آدمها هستند. اما در مورد کریمی، هنوز اتفاق نیفتاده و به نظر هم نمیرسد که مثل باقی قهرمانان، بشود که راحت اتفاق بیفتد.


محمد خاتمی بت من نیست ولی اونو کنار رضازاده نبر اسمشو… تناسبی نداره به نظر من
نوشتهشده به دست مسعود | 2010/08/27, 21:00درست میگین. قطعاً منظور من هم هم سطح کردن اینها نیست. فقط پروسه سقوط اونها مدنظرم بود. نقطه ی اوج و فرودشون هم مسلماً متفاوته
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/28, 00:50بسيار جالب و موشكافانه بود
بهره برديم
نوشتهشده به دست ميثم | 2010/08/28, 06:33سلام
یه مساله شرعی بود که بین علما اختلاف هست گفتم که نظر شما رو بدونم تا تمام شک و تردیدها از بین بره و ما هم بریم به مساله شرعی خودمون عمل کنیم حضرت حاج شیخ ویکی، معظم له در http://en.wikipedia.org/wiki/William_Joseph_(musician) نظر به این دارن که ویلیام جوزف یه آلبوم در سال 2004 داشته و یه آلبوم در سال2008 ولی نظر مبارک http://www.shazam.com اینه که ویلیام جوزف فقط یه آلبوم در سال 2008 داشته حالا من هاج و واج موندم که حرف کدوم درسته. از شما عاجزانه استدعا دارم که من رو به صراط مستقیم هدایت کنید.(حالا خودمونیم ها، هرچی گشتم نتونستم آلبوم سال 2004 ویلیام جوزف رو پیدا کنم فک کنم سر کاریم. اگه شما تونستین لینک تورنتش رو برای من بزارین از زحماتتون هم متشکرم)
نوشتهشده به دست serhossien | 2010/08/29, 22:42من همین الان دارم آلبوم اولش رو می گوشم. فقط محض اینکه مطمئن بشین که تو کافه توهم چیزی نمینویسم که درست نباشه. حالا ویکی یا شزم و غیره هرچی نوشته ند، نوشته اند!
لینک تورنت رو پیدا نکردم ولی میتونید از گرووشارک گوش بدید. اینجا
بعد یه مساله غیرشرعی بود که گفتم از شما بپرسم اینکه حالا چرا تو پست مربوط به به ویلیام جوزف کامنت نذاشتید که فکر نمیکنم شرعاً جوابی داشته باشه!
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/30, 06:19حضرت آقا ما تسلیم کلام شما شدیم و ممنون
نوشتهشده به دست serhossien | 2010/08/30, 18:38
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/31, 08:17«…البته لزوماً آدمهای کاملی نیستند. شاید این آخری، بیشترین نقش را در پایین کشیدن آدمها از نقطه اوجشان، در حوادث تاریخ معاصر ایفا کرده باشد. امثال محمد خاتمی، حسین رضازاده، علی دایی، برانکو، افشین قطبی و… (که من سنم قد نمیدهد) از جملهی این آدمها هستند. اما در مورد کریمی، هنوز اتفاق نیفتاده و به نظر هم نمیرسد که مثل باقی قهرمانان، بشود که راحت اتفاق بیفتد. »
اولا كه : اما در مورد كريمي… را نفهميدم يعني چي. دومايعني تو محمدخاتمي رو هم رديف حسين رضازاده مي دوني؟؟؟؟
نوشتهشده به دست شادان | 2010/08/30, 23:15ای خدا… !جوابی که برای کامنت بالایی گذاشتم رو نخوندی جناب شادان؟ در مورد کریمی هم یعنی هنوز کسی موفق نشده علی کریمی رو از چشم اونهایی که بهش اعتقاد دارند بندازه، چون کریمی هیچ وقت سعی نکرد بت باشه
نوشتهشده به دست Ãmir Caféchi | 2010/08/31, 08:16