دو سه هفتهای است که از اکران جهانی اپیزود اول از قسمت آخر مجموعهفیلمهای هری پاتر میگذرد. امشب فرصت شد تا به دیدن این فیلم پر سر و صدا بنشینم به این امید که هنوز هم میشود شاهد اقتباسهای سینمایی خوب از روی آثار ادبی معروف باشیم. از انجایی که خیلیها هنوز این فیلم رو ندیدهاند، و فیلمهای قبلی این سری، عملاً به جز ناامیدی چیزی به غالب تماشاگران ندادهاند، و باز از آنجایی که در وبلاگستان فارسی، هنوز کسی دراین مورد چیزی ننوشته بود، این پست را خیلی مختصر و مفید (در حد فقط پنج شش پاراگراف!) برای آنهایی مینویسم که میخواهند بین دیدن یا ندیدن فیلم، تصمیمگیری کنند!
کتاب هفتم:
اگر خوانندهی کتابهای هری پاتر بوده باشید، حتماً میدانید که کتاب هفتم از این مجموعه، که پایانبخش ماجراهای این شخصیت خیالی محسوب میشود، چیزی در حدود 748 صفحه است. یعنی کمی کمتر از کتاب چهارم: جام آتش. اما تفاوت اقتباسهای سینمایی این دو اثر، در این است که کتاب چهارم در یک فیلم خلاصه شد، و اتفاقاً بد هم از آب درنیامد. این در حالیست که بازسازی سینمایی کتاب هفتم، آن را به دو فیلم دو ساعت و نیمه تبدیل کرده است. اتفاقی که خیلیها آن را مستقیماً به اهداف اقتصادی کمپانی وارنرز نسبت دادند. موضوعی که البته قابل انکار نیست، اما بدون شک، تنها دلیل موجه برای این تصمیم نیست. بخش بزرگی از کتاب قدیسان مرگ، به توصیف روابط و لحظات تنشآمیز بین شخصیتها و فراز و نشیبهای رفتاری آنها پرداخته است و این موضوع، به شکل محسوسی عملاً از بار حادثهخیز بودن (Thriller) داستان کاسته است، بطوریکه خیلیها از جی.کی.رولینگ ایراد گرفتند که داستان را با حداقل تنش به پایان رسانده است.
رابطه فیلم و کتاب:
حالا شما چه با از کتاب هفتم و سبک نگارش آن لذت برده باشید، و یا آن را یک پایان ناگوار بر مجموعهی هری پاتر قلمداد کرده باشید، میتوانید منتظر باشید که فیلمی به شدت متناسب با حال و هوای کتاب، و وفادار به فراز و نشیبهای آن را شاهد باشید. David Yates کارگردان فیلم، که قسمت ششم را هم کارگردانی کرده بود، به شکل تحسینبرانگیزی، روح کتاب را گرفته و آن را در کالبد فیلمش دمیده است. اتفاقی که شاید بعضیها را به شدت نگران نتیجهی کار کند. اما با وجودی که فیلم کاملاً وامدار حال و هوای کتاب است، هرگز به کپیکاری صرف از آن روی نمیآورد. استیو کلاوس، فیلمنامهنویسی که تقریباً در تمام قسمتهای سینمایی اثر حضور داشته، کارش را در این یکی بسیار موثر و ماهرانه انجام داده است. مدت زمان پنجساعتهی فیلم هم کاملاً دست او و دیوید ییتس کارگردان را باز گذاشته تا هرآنچه که خوانندگان کتاب را از لحاظ دراماتیک درگیر خود کرده، به روی پرده سینما بیاورند. اتفاقی نادر در طول تمامی فیلمهای مجموعه، که افسوس زیادی را برای طرفداران کتاب به همراه دارد که چرا از ابتدا چنین روندی دنبال نشد.
بدیهای فیلم:
خود فیلم روند کُندی دارد. در مدت زمان 150 دقیقهای فیلم، شاهد حوادث زیادی نیستیم، و آنهایی هم که به نمایش درآمدهاند، حداقل برای شخص من، اصلاً تداعیکنندهی صحنههای متناسب در کتاب نبودند: به جز حوادث چهل و پنج دقیقه ابتدایی فیلم، سایر اتفاقات به مراتب بیاثرتر و واکسینه شدهتر به نظر میآیند! حتی در سکانس پرسرو صدای تعقیب و گریز (که در کتاب وجود ندارد)، تکنیک دوربین روی دست اصلاً خوب از آب درنیامده و فیلم را تا حد یک کپی بد از اثری مثل پروژهی بلرویچ پایین آورده است. از این نظر، این جنبهی فیلم تا حدی ناامیدکننده از آب درآمده است. گو اینکه افکتهای تصویری به کار رفته در این صحنهها، همگی یک سر و گردن از فیلمهای قبلی بالاترند.
نقاط قوت فیلم:
با این وجود، وجوه دراماتیک اثر، واقعاً قابل توجهند. بعضی از اینن سکانسهای فیلم، به تنهایی جزو بهترین سکانسهای تمامی هفت فیلم تا به اینجای کار محسوب میشوند. طنز محسوس جاری در سراسر فیلم، نقطهی انفصال دیگر این فیلم از فیلمهای قبلی مجموعه است. خندههای تماشاگران در لحظات مختلف را اینطور ارزیابی میکنم که طنز موردنظر دستاندرکاران فیلم، نتیجه داده است. خروج کاراکترهای اصلی فیلم از محیط مدرسه (هاگوارتز)؛ وجوه غیرجادویی اثر را خیلی کمرنگ کرده و بطورکلی تلاش فیلم، تمرکز روی همین وجوه انسانیتر داستان است. جادوگرهای خوب، در درجهی اول آدمهای خوبی هستند و بعد میشود به جادوگر بودنشان فکر کرد. بازیها همگی قابل قبولند و حتی سکانس رقص غیرقابل تحمل هری هم همراه با شخصیتپردازیای که از او در طول مدت زمان فیلم میشود، منطقی به نظر میرسد. جدای از این، شخصیتپردازی کاراکترهای فیلم، بخصوص برای آنهایی که برای مدتی کوتاه به فیلم معرفی میشوند، کاملاً اثرگذار و قابلتوجه است. هری پاتر، با وجودی که بخش عمدهای از زمان فیلم را به خود اختصاص میدهد، اصلاً شخصیت محوری داستان نیست. موضوعی که در همهی کتابها به آن تاکید میشده ولی در فیلمها چیز دیگری میدیدیم. اینجا اما، او خیلی معمولیتر ز دوستانش به تصویر کشیده میشود و کاملاً حس سمپاتی تماشاگر را با خودش برمیانگیزد. ارتباطی که فیلم در لحظات مختلف، با المانهایی از فیلمهای سابق برقرار میکند، تاثیر خوبی بر افزایش بار دراماتیک اثر دارد. اما شاید درخشانترین سکانس فیلم، مربوط به بخش Shadow-motion ای باشد که روایتگر داستان قدیسان مرگ است. شاید، تغییرِ تا حدودی غیرمنتظره ی روال فیلم به انیمیشن، تا حدی از انسجام فیلم کاسته باشد، اما خوشساخت بودن این بخش و روایت “تر و تمیز” آن با صدای هرمیونی، همهی اشکالات دیگر را به حاشیه میبرد و جلوهای بیش از پیش سورئال به فیلم میبخشد.

موسیقی فیلم هم کاملاً متناسب با موسیقیهایی که این روزها در فیلمهای مختلف میشنویم، مبتنی بر ایجاد استرس و حس تعلیق ساخته شده است. برای اولین بار، اینجا دیگر از تم معروف جان ویلیامز در هری پاترهای قبلی خبری نیست. بیشتر سکانسهای دراماتیک فیلم، بدون موسیقی یا با حداقل استفاده از آن جلو میروند و از این بابت، موفقیت قابل توجهی برای دستاندرکاران آن به حساب مباییند.
اگر چه حوادث فیلم همچنان، برای آنهایی که کتاب(ها) را نخواندهاند میتواند ابهامبرانگیز باشد، اما حداقل کارگردان و فیلمنامهنویس، تماشاگر را در اینجا در میانهی روابط پیچیده و مجهول بین شخصیتها رها نمیکنند. به تصویر کشیدن دوران گذر از نوجوانی به جوانی، برای فیلمهایی از این دست میتواند به شدت پیچیده باشد و نتیجه، ناامیدکننده باشد، (همانطور که در فیلم ششم اینطور بود)، اما این فیلم، حداقل در ایپزود اول، از پس این بخش از داستان برآمده است. اپیزود دوم که در جولای 2011 اکران میشود هم بیشتر مبتنی بر حوادث خواهد بود. موضوعی که با در نظر گرفتن نوع کارگردانی David Yates و تمرکز او بر وجههی دراماتیک اثر، نمیتواند خبر خوبی برای طرفداران این مجموعه بحساب بیاید.
این فیلم میتواند نطقهی روشنی در کارنامه کمپانی وارنرز، در جلب رضایت طرفداران کتابهای هری پاتر محسوب شود. در عین حال، آنهایی که فقط فیلمها را دنبال کردهاند هم اگر از ریتم آرام فیلم گلایهمند نباشند، میتوانند از تماشای آن لذت ببرند و البته چند ماهی را منتظر بمانند تا با اکران قسمت دوم، شاهد سرنوشت هری پاتر و برندهی مبارزهی خیر و شر در این مجموعه باشند.
![]()
مطالب کافه توهم را هر روز در ایمیلتان دریافت کنید.


گفتوگوها
هنوز دیدگاهی داده نشده است.