«چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامهی خلقت پیشبینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیشبینی شده باشد. واقعا که هیچ سازندهی محترمی همچه کاری نمیکند.» زندگی در پیش رو، رومن گاری، لیلی گلستان
» عنکبوتی که نمی تواند تار بتند , از خانواده و جمع عنکبوت ها طرد می شود , چون عنکبوتی که تار نتند , عنکبوت نیست . عنکبوت راهی جنگل می شود , پیش حیوانات مختلف می رود و یک به یک از آنها می خواهد تا او را در جمع خود بپذیرند اما همه … Continue reading
دیروز که رفته بودم کتابفروشی نشرثالث، داشتم یه نگاهی به کتابها میانداختم بلکه چیز جدیدی ببینم و بخرم و مستقیم بذارم تو کتابخونه م! تو مسیر چشمم خورد به کتابهای رنگ و وارنگ هریپاتر و یادم اومد که چند روزی میشه که جدیدترین کتاب ج.ک.رولینگ بعد از پایان هفتگانه هری پاتر، به بازار اومده و … Continue reading
علی..کافه پیانو رو خوندی؟ نه! کی نوشته؟ اصلاً اسمش رو هم نشنیدی؟ برای فرهاد جعفریه… جدی؟ همین فرهاد خودمون؟ مشهدیه دیگه…؟ آره…خودشه. میشناسیش؟ آره بابا. بابا میشناستش. اتفاقاً خونه ما هم یکی دوبار اومده… – بابا! فرهاد جعفری کتاب داده، میدونستی؟ – جدی؟ نه خبر نداشتم. شنیدم هفتهی پیش دوباره اومده بوده مشهد… حالا کتابش … Continue reading