جنبندگان متبرج و کیس های مطالعه برانگیز!
گفته میشود سوسک حیوان کثیفی میباشد و پر از آلودگی و اینها. اما من به عقیده ام معتقدم میباشم که اگر آن را با شامپو حنا، دختری در مزرعه حیوانات شست و شو نماییم ، کلی تمیز می نماید! به همین ترتیب، اگر یک ذهن آلوده و خاک گرفته را با سنگ پای حمام سابیده نماییم، می توان از آن در یک ارتباط پیچیده از نظر رواشناختی بالینی استفاده نمود.منظور از یک ذهن آلوده، ذهن حاوی ویتامین اچ آی وی و زبان بی تربیتی میباشد که در بیشتر موارد، با چشم چیزی که به آن هیز گفته میشود قاطی نموده شده است! در این موارد، فرد صاحب اعضای فوق، یا باید در زمان بیکاری به سر ببرد و یا اینکه خود بیکاری باشد که بتواند به دقت روی آثار جنبده ی متبرج تمرکز نماید و آن را مورد لطف جانسوز خود عنایت کند!
من همه ی این گنده گوزی ها را بیان نمودم تا بگویم که چه حرّاف متبحری میباشم. گرچه البته امروز به دو کیس قابل مطالعه برخورد نمودم که عقلم بهشان رسیده ننمود! اولین کیس، همکاران بدی بودند که با آنها به ناهارخوری رفتیم و آنها از سر ناهار تا منتهاعلیه آن، درباره ی جنبنده ی متبرج پشت پیشخوان که پول ها را از ما میگرفت بحث انجام کردیدند. و بعد در تمام راه برگشتمان، به جنبندگان دیگر، تیکه پرت نمودند و من از این که با آنها بودم خجالت کشیدم!
کیس دوم را هم نمیگویم چون صاحابش امشب گفت صدایش را درنیاورم! فقط برای درج در پرونده ای که به آن آرچیو می گویند، قابل ذکر می نمایم که موضوع، درباره ی خرس های خیلی گنده ای بود که هوس توله خرس بودن به سرشان زده و کودک درونشان هی سیخ می کرد! و من گفتم که این خیلی خوب میباشد که از کودک درونتان کمک گیری نمایید تا کمی زندگیتان بالا و پایین شود و مورد تنوع قرار گیرد، اما مواظب ریشترش بوده و باشید. گاهی بد می تکاند!
پی وست: امروز خیلی به آمیر سیخ کردم که بگذارد من بنویسم، آن هم بعد از کلی وقت که با شلاق به دیوار آویزان شده بودم! بنابراین از همینجا از وی تشکر می کنم و با اولین پی، کلی پاچه خواری برایش ارسال می نمایم تا باز هم اینجا را از حقایق فیلسوفانه، سیراب نمایم!!
امضا: کودک متوهم.

اسما گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 5:38
به نظر من سوسکی که با شامپو حنا دختری در مزرعه شسته شه ابدا کثیف و چندش آور نیست من می تونم ساعتها حرکاتش رو ببینم ولی حتی یه لحظه هم نمی تونم تحمل کنم که جایی از بدنش به من بخوره => تو در حرّافی واقعا متبحری
شکی نیست
اسما گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 5:48
در مورد موضوع دوم فکر می کنم
کلمه هایی که استفاده کردین می گن بحثهای بی ادبی پیش اومده
گوش دادن به این حرفها بستگی به این داره که با چه کسانی باشی و کجا، تا اگه خنده دار هستن ازشون لذت ببری ولی در کل همه می دونن کار پسندیده ای و در شان انسانهای با شخصیت نیست
” آمیر این روزا فکرم داره کوچیک می شه زندگی هم بی معنی از اینکه قدرت درک بعضی چیزا رو ندارم زجر میکشم ”
آمیر:»اگر قرار بود همه چیز (یا بعضی چیزها از همه چیزها) رو درک کنیم، دیگه زندگیمون کاملاً بی معنی میشد. پس سعی نکن بگی که زندگیت بی معنی شده، چون اگر فکر کنی میبینی که اوضاع خیلی بهتر از اون چیزیه که میگی!
یک فتحی گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 10:47
ای کودک متوهم متبحر. امروز برای من روز خوبی است چون کودک درون من هم از امروز جیشش را می گوید. خیلی خوشحالم
راستی متوهم جون. حتما مطلعی که در وبلاگم به شما لینک دادم.
چون فید وبلاگتان را الان ندارم خواهشا فید وبلاگتان را در آدرس زیر ثبت کن. ممنون
فید وبلاگت را به من تقدیم کن!
http://1fathi.wordpress.com/2008/01/21/present-your-feed
آمیر:»والا مطلع که نبودم…شدم! لطف کردی. مایه سرافرازی ماست.
ولی من نفهمیدم جریان “فید ندارم” چیه ها!!
parissa گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 11:41
رسماً ازتون دعوت مي كنم در آخرين بحث از وبلاگم ، نظرتونو بنويسيد .
شبستان گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 11:46
این که ذهن های آلوده را با سنگ حمام میسابند چندین سال است که از طرف جمهوری اسلامی در حال اجراست! این که چیزه جدیدی نبود.
آمیر:»خوب…محض یادآوری!!
ماهی گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 5:38
هوم!
آتوسا گفت,
21,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 10:43
کلا جالب بود و آموزنده و ….
اسما گفت,
22,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 3:33
سلام
من خیلی وقت پیش یه موجود سبز تخیلی ساختم شبیه انسان با سر و شکم گنده و دست و پاهای کوتاه
هدیه دادم به یه دختر کوچولو اما طراحیه رو کاغذش رو دارم به نظرت تو رو یاد چیزی نمی اندازه ؟
آمیر گفت,
22,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 7:48
به اسما: منو یاد اون عروسک زشته انداخت با موهای سیخ! بعد هم یاد دابی افتادم!
اوليس گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ق.ظ 9:48
ببينم مادر باز اين كودك درونت بيدار شد خب همين كارها رو مي كني كه واسه مادرت دردسر مي شه ..اقاي چشما ن زيبا به من گفته چه پسر بي ادبي داري كه مياد مي گه خودت راه رام كردن اقاي ميم رو بلدي و حتما منظورش چيز بدي بوده …گريه گريه گريه ..اوهوووواوهوووو بگو به اين كودك درونت بخوابه لطفا!
محدثه گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 3:28
نه خوب توهمی به هم زده اید
شیخ الشیوخ گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 5:38
نه منه!
بد توهم زدی انگار رفیق
gajamoo گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 9:12
خوش به حالتون که وقتتون زیاده.
موفق تر باشی
آرام 1360 گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 9:30
سلام امير حالت چطوره دلم برات تنگ شده بود گفتم بيام يه سري بهت بزنم.مطلبت رو خوندم.جالب بود البته زياد سر در نياوردما.
يه سوال اون بالا در جواب با اسما گفتي عروسكش تو رو ياد كي ميندازه ؟؟…
يه وقت نگفتي من از اين ورا رد شم پسر بد…
آرام 1360 گفت,
23,ژانویه , 2008 @ ب.ظ 9:36
حالا با رابي ما هم ….
شوخي كردم در هر خوشحال شدم. راستي يه سوال ديگه چرا ” آمير” جريان چيه؟!!
در ضمن من به وبلاگم هم مطلب اضافه كردم بيا پيشو زودي باشه خوشحالم مي كني يه عالمه (:
و Robbie Williams Best in the World (;
ناشناس گفت,
7,آوریل , 2008 @ ق.ظ 11:27
خیلی بد بود اخ اخ اخ……….