//
you're reading...
مینیمال

پرت و پلاهای موازی


1 – چند وقتیه که روزشمار، گازش رو گرفته و با سرعت داره میره و پشت سرش رو هم نگاه نمی کنه. فکر اینکه دیگه نمی تونی دیروزت رو درکنترل خودت داشته باشی خیلی وحشتناکه. البته چیز تازه ای نیست، ولی برای من که تا چند ماه دیگه وارد ربع قرن زندگیم می شم اصلاً جذاب نیست.از این همه سال، چقدرشو مثبت گذروندم؟ چقدر ساعتشو تولید کننده بودم؟چند روزش رو مصرف کننده بودم؟
2 – دیگه الان به این نتیجه رسیدم که برای پیدا کردن کار یا باید پارتی داشته باشی، یا تو ایران زندگی نکنی! خیلی تلخه و البته ترسناک. تا دو ماه دیگه، دقیقاً میشه یکسال که از دانشگاه دراومدم و هیچ… هرجا میریم ما رو حواله میدن به «انشالله» و «اگر..» و «تماس می گیریم»! خدا عاقبت همه ی بیکارای مملکت رو بخیر کنه.

3 – چندروز پیش با دوستان رفتیم فیلم پاداش سکوت. اثر مازیار میری. فیلمی با تم جنگ، اما در زمان حال، که سرگذشت شخصی رو روایت می کنه که فکر می کنه که باید به خاطر کشتن همرزمش، قصاص بشه. قتلی که هیچ کدوم از همرزم های زنده ش تائیدش نمی کنن. فیلم به شدت تلخیه که مایه های سیاسی جالبی هم داره. البته صحنه هایی هم داره که بتونه قشنگ، آدم رو بخندونه و حال وهواشو عوض کنه. پرویز پرستویی نقش اصلی فیلم و رضا کیانیان، آتیلا پسیانی، مهتاب کرامتی و یکی دوتا بازیگر معروف دیگه هم سهمی در فیلم دارند.
تیزری هم که اول فیلم پخش کرد، واسه خودش کلی داستان داره. فیلم
«قاعده ی بازی» که یه لشگر از بازیگرهای قدیمی و جدید سینما رو تو خودش جمع کرده. یه کارگردان فیلم های جدی مث احمدرضا معتمدی، فیلمی کمدی ساخته که فکر نکنم لنگه شو تو سینمای ایران بشه پیدا کرد. من که منتظرم تا زودتر بیاد و فیلم مزخرف اخراجی ها رو بزنه کنار که لااقل یه کم آبروی از دست رفته سینمای کمدی ایران رو بهش برگردونه.

4 – ما هم در انتظار هستیم تا دانشجوهای بدبخت بیچاره ی امیرکبیر، سریعتر آزاد بشن. امیدوارم که شایعه هایی که راجع به روشهای شکنجه شون تو زندان پخش شده درست نباشن. روز به روز دریغ از دیروز. بعد از هم میهن، شرق هم که دوباره تو قیف شد. من این احمد نژاد جونم رو حسابی دوست می دارم که گفته تو ایران آزادی مطلق هستش! قربون مطلق گفتنش برم!

4.5 – یه جا خوندم که معاون دادستانی گفته دخترا دیگه بدون یه مرد به مراکز خرید و پاساژها نرن. این جمله چندتا ابهام داره ومن آقای معاون رو مخاطب قرار می دم!

الف) فرضاً که رفتن… از کجا می خواین بفهمین کی دختره…؟ نه واقعاً چه جوری؟ نکنه…… خوب البته دخترا صداشون نازکتر از پسراست! تازه موبایلشون هم رو جیبشون قلنبه نشده. تو کیفشونه! پس مشکل حل شد! (عمراً منم بخوام مث شما فکر کنم! بیخودی که متوهم نشدم!)

ب) مردش باید چطور مردی باشه؟ مرررررد بَبَیتی؟(مرد دیگه! فرق زن و مرد چیه؟!)….آقا باشه؟…. می تونه خانومی باشه که خیلی آقاست؟…. و اصولاً اگر اینا بود، اگه اومدین پرسیدین که نسبت شما چیه، چی باید بگن؟

ج) مراکز خرید اصولاً جاهای خویبه که شما به دخترای مجرد گیر بدین و امر به معروف از خودتون در کنید. اگه دخترا نیان اونجاها، شما چیکار می کنین خوب؟!

د) اوه…چه تیکه ایه!

5 – دیروز یکی از بچه ها، ماجرای عروسی ای که یکی از آشناهاشون تو لرستان گرفته بود رو تعریف می کرد. یه بار نوشتمش، ولی همه ش پاک شد. اونم موضوع جالبیه. به خصوص که اگه بدونین که عروس تا نصفه های شب رفته بوده گل بچینه! رسمه!! این ماجرا رو بعداً می ذارم تو ادامه ی مطلب.

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

12 thoughts on “پرت و پلاهای موازی

  1. مرسی از لطفتان بابت لینک کناری. ولی اسم وبلاگو بذار پلیز! نوه حرف گوش نکن. مگه دستم بهت نرسه. مواظب خودت بباش و مخصوصا طرفای میدوون و خیابون ونک نباش

    خواهش می کنم. من ….نیستم. من …. هستم. من رو به چشم خواهری، چیز…برادری نگاه کنید!

    Posted by Cynthia | 2007/08/08, 02:39
  2. مشابهت ما:روزای منم عجیب داره مثل جت میره جلو!!
    http://www.viwio.com
    چیز جدید و جالبیه،عضو بشید..

    مرسی. چیز جالبی بود.

    Posted by مهدی(باغ آلبالو( | 2007/08/08, 07:24
  3. ما آپ هم می کنیم ؛این آپ آخریه خیلی انرژي ازم گرفت ولی فک نکنم تو خوشت بیاد؛یه کم سیاهه.

    سیاهی همیشه واسه ی من جذاب بوده!
    پیامهای بازرگانی:
    با نوشابه ی انژری زای ما هی آپ کنید و آپ بمانید!

    Posted by نیما | 2007/08/08, 08:45
  4. تو مگه خونه زندگي نداري بچه؟ هان؟ تازه چرا در مورد اون مزخرفات اريك ساكتي اين تصاوير همه با فتو شاپ و اينا!! درست شده! چرته .. مردم اصفهان كه تو اون استخره شنا نمي كنند مي رند تو زاينده رود شنا مي كنند كه ضريب امنيتش هم بالاتر باشه!!!!!!!!!!!!!!!

    Posted by olis | 2007/08/08, 13:41
  5. خجالت بکش اولیس خجالت ….دابل شیم ان یو اولیس …….تازه این تصاویر خوب بود الان فردا تصاویر بهتری از اصفهان میزارم حالش رو ببری

    Posted by اریک | 2007/08/08, 14:34
  6. اولیس جان هرچی تو بگی!! میدونی اونجا وب اریک بود نمی شد چیزی بهش گفت. خاطرخواه زیاد داره!! میان می گیرن منو می زنن! ولی من همه چیز رو تکذیب می کنم!!
    اریک، اولیس رو با آمریکای جنایتخوار اشتباه گرفتی اونجوری فحش
    می دی؟

    Posted by آمیر | 2007/08/08, 16:21
  7. پسر خوب و مهربونم باز من احساساتي شدم.. بيا تو بغل مامان!

    Posted by olis | 2007/08/09, 09:23
  8. اون يا مردم اصفهان مشكل داره.. آخه نيست كه ميا د اصفهان.. تحويلش نمي گيريم….. (به علت نداشتن اموتيكون با صداي بلند مي خندم……………هه هه هه هه هه هه هه )

    Posted by olis | 2007/08/09, 09:24
  9. بد بخت فلك زده يه بار اومده بود اصفهان مجبور شده بود تو دهاتهاي اطراف اقامت كنه… هه هه هه هه !!!!!!!!!!!!!!!

    جدی؟ من شنیده بودم اصفهانیا مهمون نوازن!! (یه دونه به میخ یکی به تخته!!!)

    Posted by olis | 2007/08/09, 09:25
  10. امیرکم بابا همیشه در راه اهداف انسانی جنگیده و سفر کرده و تاریخ رو ثبت کرده بخاطر روحیات اشرافی مامان اولیست نمیتونستم برای سخنرانیهام باخودم ببرمش هاروارد یا استانفورد یا برکلی چون همیشه دوست داشت در ضیافتهای دیپلماتیک شرکت کنه ولی……. با وجود خریدهای همیشگی این علیا مخدره از نمایندگی های وال استریت برندهای معروفی مثل هرمس یا میس اسمارت که برای شخصی با روحیات بابا تو ..امیرکم …بسیار توهین بود من همیشه در روزهای سختی مثل الان کنار مامان بودم ولی همین که چهارتا خواننده به همین وبلاگ مادرت اضافه میشد …… بابا اریک مجبور بود باز از غم رفتار مامان بزنه به بیابان …..
    مربا بده بابا……

    حسود!! تو همیشه می خواستی وبلاگ مامان اولیس چیز بمونه…خلوت! می خواستی زندانیش کنی! (الان در حال گریه سر دادنم!!) تو همیشه سنتی فکر می کردی. ولی مامانیسکم همیشه دموتراتیک و پسد مترن فکر می کرد!

    Posted by اریک | 2007/08/09, 11:51
  11. اره پسر گلم مادرت هیچ وقت روحیه حساس منو درک نکرد ……اون باعث شد یعنی نزدیک بود باعث بشه من الکلی بشم ولی بیابان و مردم مهربان روستاهای اطراف اصفهان من رو نجات دادن حتی در مواردی به من پیشنهاداتی شد برای ازدواج ولی من هم رو به عشق مامان و وافاداری ذاتی من به زندگی مشترک با بزرگواری رد کردم ولی امیر همین که چهارتا خواننده به این وبلاگش اضافه شد و دوبار رفت با این رئیس روسا چای تلخ نوشید دیگه عشقش اتشینش به موهای فرفری بابا رو فراموش کرد و شعرهای زیادی رو که در وصف چشمان همیشه غمگین بابا میسرود رو که کم از دیوان حافظ نداشت رو از یاد برد …….اری پسرکم این داستان غمگین بابا است که میخواست روزی سلطان باشد ……مربا بده بابا

    Posted by اریک | 2007/08/09, 11:58
  12. يک شير ميخواهد که اراده اش گرسنه، درنده منفرد و بی خدا باشد او از سعادت بندگان عاريست و از قيد خدايان و پرستش آنها رهايی يافته از کسی ترس ندارد و ترس در همه ی دل ها می اندازد. عظيم است و منفرد چنين است اراده ی ارواح واقعی و بزرگ!
    تو رو نمی دونم ولی من خسته شدم از بس مخلوقی انتزاعی به اسم خدا رو که پای درخت آلوی توی حياط کنار ماهی قرمزام خاک کرده بودم نبش قبر کردم
    باورمون شده چيزی نيستيم به غير مشتی برده ی تقصيرکار که هميشه بايد بهترين جنبه هی وجودی مون رو از خودمون جدا کنيم و اسم خدا روش بذاريم
    با این کامنت خیلی حال کردم

    Posted by eric | 2007/08/11, 12:05

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.