//
you're reading...
شخصی

تنهایی را دوست ندارند، اما دودستی به آن چسبیده اند…


امروز هوا ابری بود. من هوای ابری رو جزو موارد مورد علاقه ی خودم می دونم، اما مث اینکه این دفعه بدجوری رو خودم تاثیر گذاشته بود. داشتم می رفتم پیش چشم پزشکم ولی در تمام طول راه مث کسایی که کشتی هاشون غرق شده، نشسته بودم و به سرنوشت محتومم فکر می کردم.

amazine-shadows-002

تنهایی…

احتمالاً احساسیه که بارها تجربه ش کردین. اما در مورد من، برمی گرده به زمان هایی که تو محیط هایی قرار می گیرم که جماعت داف و زاخار خیلی برای هم قربون صدقه در می کنن! مثلاً همین هفته. بگذریم از این که کجاها رفتم و چیا دیدم (گو اینکه همچین خبری هم نبود) اما همون هایی که دیدم هم کافی بود تا اون زخم کهنه ای که سعی می کنم خودم رو نسبت بهش بی تفاوت نشون بدم، سر باز کنه و خین ازش تراوش کنه روی اقصی نقاط بدنم!

من به یه عقیده ی احتمالاً مسخره (و احتمالاً منطقی برای بعضی های دیگه) پایبندم و اونم اینه که داشتن دوست دختر (برای ما و برعکسش برای دخترا) یه جور سربار اضافه تو زندگیه…باعث می شه که یه درگیری و مشغله ذهنی بزرگ بیفته جلوی آدم و سایر جنبه های زندگی رو تحت تاثیر قرار بده. به همین خاطر هم تا جایی که تونستم (و مثلاً هم درحال تونستن هستم!)، دور دوست دختر رو خط کشیدم. البته ازین نکته می گذرم که اصولاً در عرصه ی
دال دال یابی آدم موفقی نیستم و کاری رو که پسرای این زمونه تو سه سوت انجام می دن (روی مخ طرفشون خراب می شن!) رو نمی تونم اجرا کنم. حالا یا برمیگرده به بی عرضگیم یا اینکه اعتقاد قلبیم بهم اجازه نمیده که از هر روشی برای هدف مذکور استفاده کنم. بارها پیش اومده که از کسی تو دانشگاه یا جای دیگه (بگیم مثلاً یه بانک تو خیابون دولت!) خوشم اومده و دوستان و یاران گرامی منو تشویق کردن که از فلان روش (مثلاً NLP!) مخ سوژه ی مذکور رو استاد نمایم…اما نکردم.

…و بدین صورت تو سرگردانی اسفباری، بین اصول مرده شور برده ی خودم و اصول عرفی و اقتضای سنی و اینا، درحال دو دو زدن هستم. و البته موقعیت هایی مث حال و روز من تو این روزها خیلی سریع، تاثیر پست مدرن خودش رو رو روح بدبخت من میذاره به طوریکه اینبار مجبورم کرده که سر به وبلاگ (مث بیابون) بذارم و درد خودم رو فریاد بزنم. آاااااااااااااه!

پی وست: وااااایییییییییییی!!!

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

3 thoughts on “تنهایی را دوست ندارند، اما دودستی به آن چسبیده اند…

  1. ببین آمیر، من وقتی میخوام درد خودمو فریاد بزنم میگم: واااااااااااااااااااای. بعد من خیلی از این اصطلاحات نسل شمارو نفهمیدم. دال دال؟ NLP ؟
    ولی باز باید بگم که خیلی مثبتی.

    همچی می گی نسل شما، انگار که چقدر با نسل ما اختلاف داری! اینا هم اصطلاحات نسل من نیستند، اصطلاحات خودمن!! دال دال که مخفف دوست دختره و NLP یعنی مخ زدن! البته یه روش روانشناسیه که هیچ ربطی به اون معنی ای که نوشتم نداره. بازم توضیح بدم؟!

    Posted by آتوسا | 2007/08/19, 00:08
  2. سلام امیر جان. خوبی؟
    آقا من به این پستت کلی ایراد دارم. کاش می شد ببینمت و باهات صحبت کنم. راستش امشب تا اومدم, تو رفتی.
    موفق باشی.

    خوبه…یکی پیدا شد که اینجا واسه ما ساز مخالف بزنه! دیشب خیلی خسته بودم، ببخشید!

    Posted by حسین | 2007/08/19, 00:36
  3. نه ممنون. فهمیدم. مرسی نوه مثبتم.

    مثبت هم خودنی! من هی می خوام این انگ ها رو پاک کنم! مگه می ذاری!!

    Posted by آتوسا | 2007/08/20, 00:55

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.