//
you're reading...
مینیمال

وقایع نگاری یک اعتراض


امروز که داشتم می رفتم کلاس، از ضلع جنوب غربی ونک که می گذشتم، توجهم به توده ی نسبتاً بزرگی از مردم جمع شد که دور ون گشت ارشاد جمع شده بودن و داشتن یه چیزی رو تماشا می کردن. سروصدای دعوا از اون وسط میود. پیش خودم گفتم بازم اراذل و اوباش نیروی انتظامی، گیر دادن به مانتو روسری چارتا بیچاره ی دیگه و الان بحث سر خط کش مورد استفاده برای اندازه گیری دور کمره. اما جلوتر که رفتم دیدم یه پسر قدبلند چارشونه به همراه دوست دخترش (یا زنش یا نامزدش… هرچی!) رو نقطه ی جوش داره قل می زنه و مشغول داد و بیداده.نکته جالب اینجا بود که مخاطبش یکی از مامورای نیروی انتظامی بود و با لحن خیلی تندی داشت بهش اعتراض می کرد. به نظرم اومد که مامور مذکور، از مامورای راهنمایی رانندگیه و ظاهراً موقع عبور این دوتا، به دختره چیزی گفته بود یا شاید درصدد ارشاد براومده بود که پسره بهش برخورده بود و اومده بود شاخ و شونه می کشید. حلقه ی مردم هرلحظه شلوغ تر می شد. صدای پسر هم بلندتر. دختره هم به پشتوانه ی دوستش با فریادهای دلخراشی، مامور رو مورد لطف خودش قرار می داد….از همه جالب تر مردم بودن که نزدیک محوطه دعوا می شدن، یه چیزی در راستای باریکلا گفتن و تحسین کردن آقاپسره می گفتن و می رفتن.

فکرشو بکنین، اون همه پلیس که اونجا وایساده بودن، هیچ جوری نمی تونستن پسره رو ساکت کنن و فقط کاری که می خواستن انجام بدن، دور کردنش از اونجا بود. گو اینکه چند نوبت هم دستاشو گرفتن که به سمت ون ببرن، اما پسره با قلدربازی مقاومت کرد، بحث دادگاه و شکایت رو پیش کشید و فضا رو ملتهب تر کرد. اما تو همین لحظات یه مر پشمالو که قیافه ش به شدت به مامورای اطلاعات می خورد (حدس می زنم البته) از کجا پیداش شد و گفت می خوای شیکایت کنی؟ برو بکن…من شاهد بودم اینجا چی شد؟ چرا حرف مفت می زنی؟! مردی برو شکایت کن. اینجا صداشو بلند کرده…. تو این وضعیت نمیدونم پسره اوضاع رو خطرناک دیده بود که بیخیال شد و دست دختره رو گرفت و رفتن. منم دیگه اونجا نموندم رفتم اینطرف خیابون که و وقتی صورتم رو برگردوندم دیدم دوباره اوومدن و دارن سروکله می زنن….

چرا وقتی پای دور هم بودن و پای هم وایسادن میشه همه در میرن؟

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

7 thoughts on “وقایع نگاری یک اعتراض

  1. همه روزه شاهد چنين اتفاقاتي در كوچه و خيابان هستيم ،
    عصر نامردي رسيده و هيچ كس به ديگري اعتماد نمي‌كند، براي قرض گرفتن مبلغي ناچيز بايد چندين برگ چك كشيد !!! اين موضوع در تمام موارد صدق مي‌كند.
    موفق و پيروز باشيد.

    متاسفانه کاملاً درست میگین. امیدوارم یه روز برسه که از این مشکلات نداشته باشیم.(یعنی می شه؟)

    Posted by مجازاتگر | 2007/08/27, 03:04
  2. ای نامرد! خائن! رفتی اون ور خیابون؟ 🙂

    اینور آب و هواش فرق می کرد! مجبور شدم از وسط صف خانوما عبور کنم (اجبار بدی بود واقعاً) !!!

    Posted by آتوسا | 2007/08/27, 06:53
  3. اي بابا! آميرو؟؟؟ دنبال چه چيزهايي ميگردي در اين مملكت گل و بلبل!!!! ميخواستم يه چيزي تعريف كنم در مورد همين دور هم بودن و پاي هم وايسادن…خيلي طولاني شد…. به عنوان پست مينويسمش!:P
    اما به خاطر همين دور هم بودن و پاي هم ايستادن بلايي سرم اومد از نزديكترين دوستان كه توبه كردم از اعتماد روي قول و قرار ايراني جماعت!!

    این مساله تو دوستی ها خیلی بغرنج تره! ما منتظریم…

    Posted by rokhsaare | 2007/08/27, 10:29
  4. دستت درد نکناد!
    ما ایرانی ها کلا ملتی هستیم که از هر کی که صداش بلندتر از ما باشه می ترسیم و به هر کی که صداش یواشتر از ما باشه زور میگیم!
    چع پلیس باشه چه هر چیز دیگه!

    ملت تو سری خور…ملت شاخ و شونه کش!….چماعت دودره باز و زیرآب زن…ایرانی های مهموننواز!! و….
    بیخود نمی گن که ایرانی ها سمبل تناقضن!

    Posted by omid | 2007/08/27, 13:50
  5. اولا ببخشید که خیلی دیر به دیر سر می زنم . با دنیا ارتباطم قطع شده . حدودا دوهفته یک بار اینترنت از یه کافی نت.
    مردم میترسن . دلیلش همینه . ولی اینکه چرا میترسن احتمال داره به بی قانونی مملکت مربوط باشه . والبته اینکه در این مملکت مردم برای یک دروغ کلی خرج میکنن .
    اون تجمع حدس میزنم برا این بوده که یه مامور به نامزد اون آقا متلک گفته باشه . به همین سادگی . شرافت چیز نایابی شده برادر. به خصوص در بین کسانی که سمتی دارند.

    مرسی از لطفت. امیدوارم که نری تارک دنیا شی!!

    Posted by شادان | 2007/08/27, 14:03
  6. من خیلی جاها از حربه ی شاخ و شونه کشی استفاده می کنم ولی برای پلیسها چنین جراتی نداشتم.

    Posted by کمال | 2007/08/27, 15:19
  7. من یکبار با پلیس درگیر شدم، اون‌هم برای اینکه ماشین خودش را از پارک در بیاره من را تهدید به جرمه و خوابوندن ماشین کرد، من هم ذره‌ای کوتاه نیامدم و قضیه را از 197 پیگیری کردم و یه توبیخ کتبی و کلاس توجیهی برای پلیسه گرفتم!

    کم پیش بیاد که همچین اتفاقی بیفته

    Posted by محمد | 2007/08/28, 11:07

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.