//
you're reading...
شخصی

آ باکلاه … آ بی کلاه


نوشته های توهم‌نامه تابحال، تا حدود زیادی افکار منو تصدیق کنن. دنیایی پر از پریشانی، دنیایی از روی بی خیالی، لذتهای بچگانه و به معنای واقعی توهم‌آمیز… . خیلی دور از دنیای واقعی که توش نفس می کشیم. گرچه، از همزیستی با توهمات خیلی ناراضی نیستم، اما ایزوله شدن اون از واقعیات، محیط رو یه جورایی مصنوعی کرده.

میخوام اعتراف کنم. به چیزی که دیگران در من میبینن ولی خودم ازش بی خبرم. یا ترجیح میدم که نسبت بهش بی خیال باشم و نبینمش. چیزایی که تمام ابعاد زندگیمو تحت تاثیر قرار دادن و با این که حس می کنم یه چیزی این وسط ناقصه اما نمیتونم ببینم چیه. راستش، میخوام بدترین وجوه شخصیتی خودم رو بازگو کنم، با وجود اینکه میدونم شمایی که اینجا رو میخونین، نیومدین تا آیات ناامیدی یه متوهم رو روخونی کنید:

من آدم بی خیالی هستم. اونقدر که خیلی وقتا دیگران رو از بابتش عاصی می کنم.

من آدمی که هستم که (البته اگه بشه اسم آدم رو روم بذارن) نمیتونم (یا شاید نمیخوام) احساسات خودم را با دیگران به اشتراک بذارم. نمیخوام دیگران رو در چیزی که فکر می کنم شریک کنم. گرچه هستند معدود دوستانی که از این مورد مستثنی هستند ولی عموماً غیر از این نیست. شاید واسه همین هیچ وقت دوستی نداشتم که جلوش وایستم و بهش بگم دوستت دارم. گو اینکه همیشه بعضایا هستند یا بودن که که خیلی دوست داشتم براشون این کلمات رو بیان کنم

راستش اولین بار کسی این رو بهم گفت خیلی جا خوردم، چون واقعاً خودم رو اینجوری نمیدیدم. اما حالا که فکر میکنم، میبینم که چه قلب بزرگی داره. (مرسی).

کلاً آدم درون گرایی هستم. بنابراین خیلی در ارتباط بیرونی با افراد موفق نیستم. شاید به همین خاطره که دوستی از دوستی های طولانی مدت به همراه ندارم.

فکر می کنم اولین قدمی که برای مبارزه با این خصلتم برداشتم، چت بود. (واقعاً که چه قدم اندیشمندانه ای!) ولی بعد از مدتی کنار کشیدم. تنها دوستم در اون مدت یه دختر دم بخت بود که برای درد دل کردن تو اون مدت، دیواری کوتاه تر از من کسی رو پیدا نکرده بود! گرچه هنوزم نمیتونم بگم که آیا واقعاً دختر بود یا از این پسرایی بود که ملت رو سر کار می ذارن!

نمیدونم چرا هدف دقیقی از زندگی برای خودم تعریف نمی کنم. هدف های کوتاه مدت زیاد داشته م. اما چیزی که بخواد اینا رو بهم وصل کنه…. نه.

وبلاگ نویسی چاره ی بعدی بود که به فکرم رسید. این که بتونم از این طریق دوستان نداشته ام رو بدست بیارم و به قولی، یه جورایی جبران مافات کرده باشم. اما ظاهراً اتفاقی که باید میافتاد هم به وقوع نپیوست و من تقریباً اینجا هم شکست خوردم. وبلاگ‌نویسی بعد از دوره ی یادداشت های شبانه برام تبدیل به یه وسیله برای جذب مخاطب بیشتر به هر طریقی شد. شاید فرق من با اونایی که از روش های معمول این روزها برای خودشون بازدیدکننده جور می کنن، در این باشه که فرقی نداریم!

بعضی از این فیلم های ساده و بدون پیچیدگی که زندگی آدما رو به سادگی به تصویر می کشن که میبینم، خودم رو فقط می تونم جای شخصیت دست و پاچلفتی فیلم قرار بدم. خوب…شاید به خاطر اینکه من یه همچین شخصیتی دارم. یا اینکه دیگران منو اینجوری میبینن.

….

باری…زندگی تو دنیای مجازی خیلی چیزا رو از دیگرانی که میان و میرن مخفی نگه میداره. چیزایی که با یک دو دقیقه خوندن نوشته های پرآب و تاب راجع به فیلم و کارتون و موسیقی و غیره و غیره بدست نمیان. ولی شاید اگه کسی روانشناس تر از این حرفا باشه، بتونه از عمق نوشته هام بهشون برسه.چه فرقی می کنه که امیر رو با » آ » بنویسیم یا با » ا» ؟! قضاوت در این موارد رو به عهده ی ذهن‌های خاکستری میذارم! (البته مقدم تمام کسایی که میل به روانشناسی هم دارن گرامی میدارم!)

نوشته های توهم‌نامه تابحال، تا حدود زیادی افکار منو تصدیق کنن. دنیایی پر از پریشانی، دنیایی از روی بی خیالی، لذتهای بچگانه و به معنای واقعی توهم‌آمیز… . خیلی دور از دنیای واقعی که توش نفس می کشیم. گرچه، از همزیستی با توهمات خیلی ناراضی نیستم، اما ایزوله شدن اون از واقعیات، محیط رو یه جورایی مصنوعی کرده.

ببخشید که یه کم زیاد حرف زدم. امشب شب مهمی برای من بوده و هست. اتفاقاتی که امشب افتاد باعث شد که به خیلی چیزا فکر کنم؛ باعث شدن که کلی حرفای نگفته رو از زبون خواهر کوچکترم بشنوم و اینکه راجع به من چی فکر می کنه. (گو اینکه دیگه قطعاً باور دارم که کوچیکی بزرگی به سن نیست…به عقله). و بالاخره به اینکه از این به بعد چطور میخوام زندگی کنم. آیا قراره خودم رو تغییر بدم یا قراره همون ملیجکی باقی بمونم که فکرش صرفاً راضی نگه داشتن دیگرانه در حالیکه در درونش چیز دیگریست؟

zippp.jpg
بسته به طرز تفکرم از این به بعد، ممکنه سر در وبلاگ رو یه تابلوی دیگه بزنم…شاید هم به کلی به یه خرابه ی دیگه اسباب بکشم. گرچه دومی خیلی نامحتمله. مدت کوتاهی نخواهم نوشت و فقط دوست دارم نظرات شما رو بدونم. احتمالاً تا اون موقع، شاتل، وردپرس رو از قیلتر دربیاره.

صبح بخیر، ظهرتون به سلامت و شب خوش.

پیوست: دوست داشتم این پست رو همون سه روز پیش که نوشته بودمش آپ کنم اما به دلیل مشکل شاتل با وردپرس و بعد هم مشکل شاتل با پول من! نتونستم. به هرحال جفتشون حل شد ولی بازم به شدت دوستدار خوندن نظرات شما هستم.

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

15 thoughts on “آ باکلاه … آ بی کلاه

  1. خوشحالم یه همتا پیدا کردم
    آمیر یعنی آقا امیر ….

    Posted by پاپک | 2008/01/28, 13:12
  2. کامنت میگذاریم…

    Posted by نست | 2008/01/29, 00:09
  3. دیروز کلی نظرات کارشناسانه نوشتم برات ارور داد ارسال نشد. با توکل به خدای مهربان دوباره مینگارم:
    خیلی درباره خودت بی انصافی کردی تو این پست. نه خیرم من همون توهمنامه خودمو میخوام. درسته که بعضی از پستهات غیر جدی هستن ولی همون غیر جدی ها از خیلی پستهای دیگران حرف بیشتری برای زدن دارن. هیچم عیبی نداره که بعضی مطالب یه وبلاگ فقط سرگرم کننده باشه. حالا بعدا بیشتر صحبت میکنیم. این پستت جای بحث زیاد داره ولی فقط اینم بگم و برم که باهات وافقم که بزرگی به سن نیست مخصوصا اگه خواهر کوچکتر چهار نفر دیگه باشی 😉

    آمیر:»شما که جای خود دارین…!

    Posted by آتوسا | 2008/01/29, 14:04
  4. البته خوب واضح و مبرهن است که صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

    Posted by آتوسا | 2008/01/29, 14:05
  5. بسیار علاقه‌مند هستم که بدونم خواهرت بهت چی گفته که اینقدر متحول شدی. خیلی به هم شباهت داریم. گوشه گیری، بیخیالی، ناتوانی در دوستیابی، این دنیای مجازی مسخره. از همه بدتر این بی هدفی لعنتی.

    آمیر:»تحول؟ خوب البته هرچی اسمش رو میذاری فقط به خاطر حرفای خواهرم نبوده. اما به هرحال روشنگرانه بود.

    Posted by شبستان | 2008/01/29, 14:13
  6. سلام
    فضولیه منو تحریک کردی
    من فکر می کنم اکثر کسایی که شروع به وبلاگ نویسی می کنن واسه اینه که تنهایی رو حس می کنن
    می دونی همه ی آدما تنهان بعضیا به خاطر حضور چندتا آدم دورو برشون فکر می کنن تنها نیستن
    بعضیا می دونن چطور با تنهاییشون کنار بیان
    منم سراسر توهمم
    من فکر می کردم با دور و بربی هام تفاوت اساسی دارم
    من فکر می کردم کسی نمی تونه به گردم برسه تو مرموز و پیچیده بودن ؛ تو دنیای خیالی ای که با خودش می سازه
    من به همه چیز علاقه دارم
    به جز خیانت و کشتار و چیزهای چندش آور که شاید از دید بعضی ها نباشه
    اگه دوست داری بیا با همکاری هم یه کارایی کنیم که شاید تو ایران کم نظیر باشه

    این پست جای بحث زیاد داره چون شامل خیلی چیزا میشه
    نوع دید به زندگی
    هدف از زندگی
    معنی عشق و حال
    لذت بردن
    و …
    که من یادم نمی آد

    آمیر:»چیکار؟!

    Posted by اسما | 2008/01/31, 06:21
  7. خب حالا هرچی. بگو دیگه!

    آمیر:»بابا همینایی که خود م نوشتم یه بخشی از حرفاش بود

    Posted by شبستان | 2008/01/31, 20:02
  8. درود
    فک کنم شما یه مشکل دیگه داری اونم خود کم بینیه. هیچی دیگه هم نیست. باور کن.
    منظورتم از دوست یعنی همین رفقای صد من یه غاز؟ اونا که به درد کسی نخوردن.
    فک نکنم هیچ کدوم‌مون دوستی(یا حداقل دوستانی) داشته باشیم. و ….
    امیدوارم همیشه شاد باشید.

    آمیر:»ممنون. فکر نکنم بشه گفت خود کم بینی…چون خیلی با مسائلی که گفتم فاصله داره. نمیشه چیزی که هست رو انکار کرد و مثلاً این جوری سر خودمو شیره بمالم!

    Posted by spano | 2008/02/01, 16:14
  9. فکر می کنم می فهمم چی می گی.
    من هم چند بار از این اغییرات در خودم ایجاد کردم ولی اثرش کوتاه مدته

    آمیر:»ولی باید یه راهی داشته باشه. نه…؟

    Posted by کمال | 2008/02/01, 18:17
  10. آقا این داستان بی خیالی را که ازش بگذریم، می‌تونم بگم که باقی موارد در مورد من هم صدق می‌کنه!

    آمیر:»باز خیلی خوبه که اون یه مورد رو نداری. بد دردیه آقاجان!

    Posted by «محمد» | 2008/02/01, 20:44
  11. سلام.من برای اولین باره که به وبلاگ شما مییام.فکر می کنم خدا یه کاری کرد که گذرم به این صفحه بیفته!! آخه می دونید الان چند روزه که بدجوری نسبت به همه چی بی اهمیت شدم شایدم زیادی حساس شدم خودمم نمی ونم!!! چند روزه که هیچی برام معنی نداره. حس می کنم آدم بی فایده و خسته کننده ای شدم.دیگه هدفی ندارم.کارم شده گریه و خندیدنای الکی.دیگه نمی تونم با کسی که خیلی دوسش دارم خوب ارتباط برقرار کنم.حوصله ی حرف زدن ندارم.و یه مشت از این جور حرفا…ببخشید انگار زیادی حرف زدم.راستی من می دونم که باید اینجا نظرمو بنویسم اما اگه میشه شما نظر بدید و کمکم کنید.بدجوری به هم ریختم…من دوم دبیرستان هستم.#××××#!!!!28

    آمیر:»خوب در مورد اینکه گفتی من خیلی ازت بزرگترم و ال و بل که فکر نکنم دلیل بر باتجربه تر بودن من باشه. اما فکر می کنم اولین دلیلی که ماها یه همچین احساسی بهمون دست میده نداشتن یه هدف و یه مسیر روشن برای رسیدن به اون هدفه. اینا که مشخص بشن نصف مشکلات حل میشه

    Posted by فریاد بی صدا | 2008/02/14, 21:26
  12. ممنون از راهنماییتون.امیدوارم بتونم هدفمو پیدا کنم هدف اصلی رو می گم چیزی که به خاطر رسیدن بهش مجبور شم هر چیزیرو تحمل کنم.راستی من خیلی دوست دارم پلیس شم آخه خیلی هیجان داره یکنواخت نیست به نظر شما شغل خوبیه البته این هدف اصلی نیست.

    آمیر:»خوب… شغل خوبیه به شرط اینکه به نظم خیلی اهمیت بدی و ضمناً شرایط موجود در محیط کار پلیسی رو در آینده در نظر بگیری که در حال حاضر که اصلاً مناسب نیست.
    حداقل من اینطور فکر می ک
    نم

    Posted by فریاد بی صدا | 2008/02/15, 22:06
  13. man aval ye rahe monaseb peyda kardam
    onam marg bod vali man hata jorate inam nadashtam
    age to rahi vasash peyda kardi be manam bego man ke be tahesh residam

    Posted by TANHA | 2008/02/16, 16:28
  14. vali midonid man motmaen hasam ta hala hichkodometon mani vaghei tanhaee ro dark nakardid pas agha amir khodaro shokr kon faghad moshkelet inas

    Posted by TANHA | 2008/02/16, 16:37
  15. salam kheyli vaghte ke sari be inja nazadam.shayad age ba shoma ashna nemishodam hichvaght halam khoob nemishod.albate hanoozam halam kheyli khoob nashodeha vali behtar az ghablam.be har hal azat mamnoonam.

    آمیر:»مرسی از لطفت. ایشالاه که بهترتر بشی. از این عکسا ببین متوهم بشی، یه چیزیه تو مایه های طب سوزنی!!

    Posted by فریاد بی صدا | 2008/03/12, 16:56

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.