//
you're reading...
ادبیات

جادوی تخیل در دنیای رولینگ: دانشگاه هاروارد


jkrowling021 نمیدونم راجع به سخنرانی ج.ک.رولینگ، نویسنده‌ی نامی انگلیسی کتابهای هری پاتر تو دانشگاه هاروارد چیزی خوندین یا شنیدین. سخنرانی‌ای که چند روز پیش تو جمع فارغ‌التحصیلان این دانشگاه انجام شد و بازتاب بسیار عجیبی در سطح اینترنت و محافل ادبی و علمی داشت. من از جریان این سخنرانی رولینگ، تو این پست از یک پزشک مطلع شدم؛ پستی که  به طرز جالبی تیتر خورده بود و منو (و احتمالاً دیگران رو) قانع کرد تا نگاهی به لینک معرفی شده تو پست بندازم. پس جا داره که قبل از همه از جناب علیرضا مجیدی تشکر کنم که واقعاً کار جالب و مهمی انجام داد که جریان این واقعه رو اطلاع داد.

صحبتهای رولینگ تو این جلسه، حول گذشته‌ی تاریک خودش و تجربیاتی بود که از اون به دست آورده بود. این که چطور از تاریک‌ترین روزهای زندگیش رو پشت سر گذاشت و به جایی رسید که الان رسیده. یه نقش تخیل در این مسیر به عنوان عامل اصلی موفقیتش اشاره کرد و اینکه چطور میشه آدم مفیدی برای خود و دیگران بود. نکته‌ی بسیار جالبی که این صحبت‌ها با خودش …

  • امروز در حالی که اینجا جمع شدیم تا موفقیت‌های شما رو جشن بگیریم، میخوام درباره اهمیت شکست در زندگی صحبت کنم و در شرایطی که الان در جایی قرار گرفتین که مرز زندگی واقعی محسوب میشه، تصمیم دارم درباره اهمیت فوق‌العاده‌ی خیال حرف بزنم.
  • قصد ندارم پدر و مادرم رو بابت نقطه‌نظراتشون در مورد من سرزنش کنم. بالاخره یه جا باید دست از سرزنش کردنشون به خاطر اینکه شما رو تو مسیر نادرستی انداختن، بردارین. مسئولیت شما در قبال خودتون از لحظه‌ای شروع میشه که خودتون بتونین زندگیتون رو بچرخونین.
  • فقر، ترس و تشویش رو به همراه داره و بعضی وقتها هم افسردگی رو… این که بتونی خودت، دست خودت رو بگیری و از فقر بیرون بکشی، چیزیه که واقعاً باید به ‌خاطرش به خودت افتخار کنی؛ جذاب نشون دادن فقر، کاریه که احمق ها فقط انجام میدن.
  • همسن شما که بودم، چیزی که بیشتر از همه منو میترسوند فقر نبود، شکست بود.
  • تو یه دوره‌ی هفت ساله بعد از بیرون اومدن از دانشگاه، یه شکست‌خورده واقعی بودم. بیکار بودم، یه ازدواج به شکل ناباورانه‌ای کوتاه مدت داشتم  و دوران بدترین شکل از بی‌پولی که یه انگلیسی مدرن می‌تونه باهاش رودررو بشه رو میگذروندم. چیزی که والدینم ازش میترسیدن و ترسی که خودم همیشه در وجودم داشتم، هردو به سرم اومده بودن و من، خودم رو بزرگترین شکست زندگیم به حساب می‌آوردم. نمیدونستم این تونل تاریک تا کجا ادامه خواهد داشت و هر نوری که در انتهای میدیدم، بیشتر شکل خیال رو داشت تا واقعیت.
  • سعی کردم خودم رو جای کسی که نیستم، جا نزنم و تمام تلاشم رو روی کاری گذاشتم که برام مهم بود. دیگه چیزی نمونده بود که بخوام ازش بترسم و زمین سخت زیر پام، تکیه‌گاهی شد تا زندگی خودم رو از نو بسازم.
  • غیرممکنه که بخوای زندگیتو بدون شکست پیش ببری؛، مگه اینکه انقدر محتاطانه زندگی کنی که انگار اصلاً زندگی نکردی؛ تو اون وضعیت، بصورت عادی هم یه شکست خورده ای.
  • شکست‌ها، درس‌هایی به من دادند که بتونم خودم رو بهتر بشناسم. این که اراده‌ی قوی و انضباط بیش از حد انتظارم دارم.

                                      jk-rowling404_676880c

  • زندگی، دشوار و پیچیده‌س و حقارتی که برای رسیدن به این حقیقت می‌کشید، به شما قدرت بقا در  فراز و نشیب‌های زندگی رو میده.
  • هیچ‌گاه اون مرد آفریقایی که زیر شکنجه قربانی شد رو از یاد نمیبرم. جوانی همسن و سال اون زمان من که بعد از تحمل سختیهای بسیار زیاد در زادگاهش، از نظر روحی بیمار شده بود… تا زمانی که زنده هستم، فریادی که از شنیدن خبر اعدام مادرش توسط رژیم حاکم در کشورش کشید رو فراموش نمیکنم…هر روز در سن 20 سالگی‌ام از این‌که در کشوری زندگی می‌کنم که در اون آزادی ابراز عقیده داری و انتخابات آزاد برگزار میشه، احساس خوش‌شانسی می‌کنم.
  • برعکس سایر موجودات این کره‌ی خاکی، انسانها توانایی درک و یاد گرفتن رو بدون اینکه چیزها رو تجربه کنند، دارند. بشر می‌تونه خودشو جای دیگران بذاهن و جای اونا فکر کنه. البته این توانایی، یه نیروی بالقوه‌س. یه نفر می‌تونه ازش به همون مقدار استفاده کنه که نفر دیگه از توانایی درک و همدردی با سایرین بهره میبره.
  • خیلی‌ها دوست ندارن که به تخیلاتشون، احازه متجلی شدن بدن و خودشونو تو  مرزبندی‌ تجربیاتشون محصور میکنن. هیچوقت به خودشون زحمت نمی‌دن به این فکر کنند  که اگر یه آدم دیگه‌ به غیر اینی که هستند، بودن رو بدن. اونا میتونن فریادها رو نشنیده بگیرن یا چشم به روی اونایی که تو زندان‌ها هستند رو ببندن. می‌تونن، ذهن و روحشون رو به هرچیزی که براشون آزاردهنده‌س ببندن. می‌تونن وانمود کنند که هیچ‌چیزی نمیدونند.
  • شاید به زندگی‌ای که این دسته آدم‌ها دارند، حسودیم بشه؛ اما فکر نکنم کابوس‌های شبانه‌ی اونا  کمتر از کابوس‌های من باشه. نظر من اینه که ذهن‌های بی‌تخیل، هیولاهای بیشتری رو به چشم میبینند، بنابراین بیشتر می‌ترسند.
  • رابطه‌ی غیرقابل اجتناب ما با جهان بیرون، حقیقتیه که از وجود ما در این دنیا نتیجه گرفته میشه.
  • اگر تصمیم بگیرید که از مقام و نفوذتون بهره بگیرید تا صداتون رو به جای اونهایی که صدایی ندارند بلند کنید، اگر این توانایی رو بدست بیارید که باهاش خودتون رو جای دیگرانی تصور کنید که امکانات و موقعیت شما رو ندارند، اونوقت دیگه فقط شما و نزدیکان شما نیستند که به وجودتون افتخار می‌کنند،  بلکه مردمی که واقعیت زندگی‌شون رو تغییر میدین هم اتون سپاسگزار خواهند بود.
  • ما برای عوض کردن دنیا، به جادو احتیاجی نداریم، چرا که تمام اون‌چیزی که نیاز داریم رو در درون خودمون پیدا می‌کنیم: ما قدرت تخیل و تصورِ بهتر دیدن رو داریم.

شاید این صحبت‌ها،  حدودی یه سری حرفهای تکراری باشن که زیاد شنیدین، اما واقعیت اینه که شنیدنشون از زبون کسی که زندگی حال و گذشته‌ش بارها و بارها در رسانه‌ها و کتابها و مجلات در معرض اطلاع و قضاوت عموم قرار گرفته و این بار از زاویه‌ی دیگه و زبان صمیمی و دلنشین خودش، لذت کاملاً متفاوتی داشته باشه. اگر مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر رو خونده باشین، متوجه میشین که چرا این حرف رو میزنم. حتی می‌تونم بگم که این حرفها، یه جورایی مکمل و متمم کتاب‌ها به حساب میان. اما حتی اگر هم طرفدار داستان‌های هری پاتر نباشین و حتی مخالف سرسخت این مجموعه باشین هم از شنیدن عبارات و جملات بی‌ریا و صریح کسی که عنوان ثروتمندترین زن جهان رو یدک میکشه، شگفت زده خواهید شد. کسانی که با شیوه‌ی ادبی این نویسنده آشنایی دارن و کتاب‌های اونو خوندن که دیگه جای خودشون رو دارن و مطمئناً این صحبت‌ها رو به راحتی از یاد نخواهند برد. اینها، گوشه‌ای از صحبت‌های رولینگ بود. با وجود اینکه هیچ‌گاه کهنه و از رنگ و رو افتاده نخواهند شد، اما پیشنهاد می‌کنم برای خوندنش، وقتی رو تلف نکنید.

  • یه ترجمه‌ی متوسط اما کامل، از این متن رو می‌تونین از سایت دیمنتور بگیرین. کلاً سایت خوبیه که بچه‌های پشتکارمندی داره. لینک بالاترینش هم اینجاست.

  • Advertisements

    گفت‌و‌گو‌ها

    2 thoughts on “جادوی تخیل در دنیای رولینگ: دانشگاه هاروارد

    1. خیلی جالب بود ننه!
      حیف که نمیتونم آدرس اینجا رو بدم دیگرانم بخونن!

      Posted by Atousa | 2008/06/14, 08:39
    2. سلام،من همه ي مجموعه كتاباي هري پاتر رو خوندم،واقعا دلچسب و بي نظيره و همه ي اتفاقهايي كه توش ميوفته ناگهان وبه طور مرموزانه اي به هم وصل ميشن،ميتونم بگم رولينگ يه نويسنده ي باهوش وواقعيه

      Posted by هدي | 2010/10/08, 13:43

    پاسخی بگذارید

    در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

    نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

    تصویر توییتر

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

    عکس فیسبوک

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

    عکس گوگل+

    شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

    درحال اتصال به %s

    کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

    نویسندگان:

    Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

    به 80 مشترک دیگر بپیوندید

    لایک خور


    لینک‌های خوشمزه

    RSS لینک‌دونی گودری دوستان

    • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.