//
you're reading...
وبلاگ, عمومی

آقاااا! … این صدتومن کمه!


امروز نزدیک میدون ونک یه پسر همسن و سال خودم و شایدم کمتر، در حال پخش کردن یه چیزی از همین تبلیغ‌ها بین مردم بود. من عادت ندارم معمولاً از دستشون کاغذ بگیرم ولی نمیدونم چی شد که این‌بار یکی گرفتم . نگاه کردم دیدم یکی از این قرآن جیبی‌هاست! یه لعنت به دلیلی که خودتون می‌فهمید به خودم فرستادم و برگشتم گفتم مرسی نمی‌خوام..!
– آقا قرآنه… نمیشه که پس بدین!
– گفتم که مرسی! نمی‌خوام…تازه یکی گرفتم!
– نه این باید باشه پیشتون، هدیه‌ست!
– باباجان لازم ندارم! بگیرش!
– نه دیگه ببرش درست نیست و …

منم که دیدم اینجوریه و از اون اصرار و از من انکار، گرفتم ازش و سه‌سوت برگشتم که برم که یهو گفت:

– آق..آقا اقا آقا!!
– بله؟!
– قابلی نداره… یه چیزی بده دیگه!!
– مگه خیرات نیست؟! چی رو قابل نداره؟
– نه آقا نمی‌صرفه…یه چیزی همینجوری بده، هرچقدر شد…!

منم که دیدم فایده نداره چک و چونه بزنم دستی به جیب‌ها بردم و کیف پولی درآوردم که یه چیزی بدم دست از سرم برداره! یه صدتومانی تو کیفم بود و  بقیه هم دوهزارتومانی بودند. صدی رو درآوردم و دادم بهش. یه نگاهی کرد و گفت:

– ایییییین چیه؟! این که کمه! یه ذره بیشتر بده!!! اگه خورد نداری، همون دوتومنی رو بده برات خوردش می‌کنم!!

اینا رو گفت همونجا خیراتی رو گذاشتم تو دستش و بهش گفتم اصلاً اشتباه کردم ازت گرفتم… و یاد دفعه مشابهی افتادم که تو همون منطقه، سر یک قرآن جیبی دیگه مجبور شدم 500 تومن پیاده بشم و البته…سر راه گذاشتمش تو کاسه‌ی روبروی یکی از همین گداهای میدون ونک تا شاید از این بابت فرجی شود و فقیر فقرای این‌چنینی که به شکل وحشتناکی تعدادشون درحال زیاد شدنه، به نان و نوایی برسن و زندگی‎ای داشته باشن مثل بقیه‌. البته بعدش یادم اومد که وضع زندگی بقیه‌ای که ما هم جزوشون هستیم همچین هم تعریفی نداره که بخوام برای یکی دیگه آرزوی زندگی مشابه داشته باشم!
… ولی هرچه هست، هنوز انقدری دستمان به دهانمان می‌رسد که بتوانیم پول اینترنت نذری دولت فخیمه رو سر ماه پرداخت کنیم و خوب…جای شکرش باقیست!

اضافه بر درآمد: راهمو که کشیدم برم، شنیدم یکی داره داد میزنه: آی خانووووم! پولشو بده! مجانی نیست!!

مشترک مطالب توهم‌نامه شوید

در همین‌باره:
روز جهانی وبلاگ 2008 :فقر

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

14 thoughts on “آقاااا! … این صدتومن کمه!

  1. یکی دو بار به خاطر این پول دادن های هر چند ناچیز , بد جوری احساس حماقت کردم. الان جونم بره , پنجاه تومن هم به این موارد نمیدم

    Aamir:◄مگه پنجاه تومنی پیدا هم میشه؟
    اگه پیدا بشه مگه قبول هم میکنن؟!!

    Posted by سروش | 2008/10/15, 08:56
  2. دوست ندارم سر راهم سبز بشن !

    Aamir:◄به دوست داشتن من وشما نیست اسما خانم!

    Posted by اسما | 2008/10/15, 15:30
  3. خدا به داد برسه !

    Posted by اسما | 2008/10/15, 15:34
  4. اقتصاد شکوفای ایران!

    Posted by Endless Love | 2008/10/15, 17:32
  5. این چیزی که تعریف کردی دقیقا دی ماه 83 برام اتفاق افتاد. به دلایلی دقیقا یادم مونده. وقتی پسره گفت که پولش رو بده، هر طوری بود بهش پسش دادم و رفتم. اونم شروع کرد به نفرین کردن!

    Aamir:◄دقیقاً یادت نیست چه روزی از دی ماه 83 بود؟! چون یکی از همون روزا بود که من داشتم بیخود یکی رو نفرین میکردم!

    Posted by آتوسا | 2008/10/15, 21:53
  6. نمیدونم تقصیر کیه ؟
    پدر مادر ، دولت , خود مردم …
    ولی هر چی هست مثل قارچ های سمی داره رشد میکنه !

    Posted by یاسر | 2008/10/16, 07:44
  7. يكي يكبار يكي از اينا رو داد به من من پرتش كردم زمين ولي يك تومن دادمش گفتم برو كتاب بدرد بخور بفروش

    Posted by فاطمه | 2008/10/16, 10:15
  8. یه بار این بلا سر منم اومد. پسره توپول و قدش کوتاه بود! اوّل داد دستم و گفت نذریه! منم روم نشد چیزی بگم. گرفتم و داشتم میرفتم که پول خواست! خیلی پررو بود بهش که گفتم نمی خوام با 4 تا انگشتش زد تو شکمم و گفت باید بدی!!!! منم که خیلی خیلی عصبانی شده بودم یه جوری قرآنو گذاشتم رو شونه ی سمت راستش و در رفتم! جدی جدی دویددم آخه میترسیدم یوهو چاقو بکشه!!!

    Posted by H0n1x | 2008/10/16, 10:33
  9. به این میگن گدایی تحت ویندوز با گرایش معارف اسلامی!!!
    وقتی که تظاهر به دین خریدارداره ، بو دو کی واردی!

    Posted by علی | 2008/10/16, 10:56
  10. اون پست رو موقتا حذف کردم، چون واسه مخابرات میل زدم و منتظرم ببینم چی می شه! با عرض معذرت کامنت شما رو هم می خوام تا زمان مشخص شدن نتیجه پابلیش نکنم!
    این گداها هم مثلا ساماندهی شدن، اینطوری به بهونه اینا بدتر میچاپن!

    Aamir:◄ببینیم چی میشه. گو اینکه ایمیل زدن فایده نداره.

    Posted by محمد | 2008/10/17, 08:48
  11. با سلام . وبلاگ خیلی خوبی داری موفق باشی به وبلاگ ما هم سر بزن اگه خواستی منو لینک کن منم شما را لینک می کنم .
    http://itclub.blogfa.com
    moh2sen2006@yahoo.com
    محسن
    اگر مایل به تبادل لینک هستید آمادگی خود را با ورود به وبلاگ من و در قسمت نظر ها اعلام نمایید

    Posted by محسن | 2008/10/18, 20:46
  12. نزدیک یکی از کافه های روشنفکری!!! به نام هم یک گروه از این قرآن فروشا هستن
    یک بار یکیشون برای بار هزارم میخواست به من قرآن بفروشه نخریدم
    ساعت گردنبندی که گردنم بود و محکم کشید در رفت
    بقیشنوم جلومو گرفتن که نتونم بگیرمش
    !

    Posted by آی-دا | 2008/10/22, 06:35
  13. واسه منم پیش اومده.جالب اینه که من میخواستم قرآنو ول کنم از اون طرف هم پسره گرفته بودش.می گفت اگر ول کنی منم ولش می کنم بیوفته زمین.خیلی سیریش شد تا یه 200 تومنی از ما کند.بد جوری عصبانی بودم و احساس حماقت می کردم.
    حالا میبینم که تجربه مشترک زیاد هست.یکم آروم شدم.

    Aamir:◄گر شهر را بگردی
    دردها فراوان است

    Posted by دوشیزه شین | 2008/10/23, 05:57
  14. اقا شما خیلی احمق تشریف دارین ایران به خاطر وجود شماست و امثالهم که خراب شده

    Posted by محمد | 2009/08/05, 18:29

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.