//
you're reading...
ورزش, شخصی

و روزگار می‌گذرد… بدون پیچ و خم!


… و  افشین قطبی بالاخره استعفا کرد.

چندوقت پیش که از شرکتی که توش کار می‌کردم، استعفا دادم، ههمه  گفتن بابا…تو که حقوقت بد نبود، بیمه و این برنامه‌ها رو هم که داشتی. پس چرا همچین کاری کردی؟ میری دیگه کار هم گیر نمیاری ها!
ولی اون موقع مساله‌ی استعفا برای من دیگه بحث مالی نبود، اینجا، یه جورایی چوب کم‎تجربگی‎م رو خوردم. جریان این بود که علیرغم رابطه‌ی خیلی خوبی که با همه‌ی کارمند‌های اونجا داشتم، نمی‌تونستم با مدیران پول‌دوستی که در ازای چندرغاز حقوق کلی منت به سر آدم می‌ذاشتند کنار بیام. گو اینکه هیچ‌وقت مستقیم هیچ‌چیز رو به روی آدم نمیاوردند. این اواخر هم که مشکلات دوچندان شده بود و از طریق دوستان متوجه بودم که چه حرفایی رد و بدل می‌شه. می‌دونین، می‎خوام بگم که دورویی بین مدیرانی که تو صورت آدم می‌خندن و به ظاهر از آدم حمایت می‌کنن اما پشت پرده جریان دیگرییست، روحیه آدم رو نابود می‌کنه.

یکی از مشکلات خیلی آزار دهنده‌ای که اونجا وجود داشت، تعدد سلیقه‌ها و تصمیم‌گیری‌هایی بود که از طرف پنج مدیر شرکت روی کارمندها اعمال می‌شد و خوب خیلی وقتا با همدیگه در تضاد بودند. من و همکارام با هم کنار میومدیم و هوای هم رو خیلی وقتا داشتیم، اما تلقی‌مون از رفتار مدیران متفاوت بود. یعنی یکی از همکارام از برخوردهای  بعضاً توهین‌آمیزی که بهش می‌شد گله‌ای نداشت یا اگر داشت، خیلی به روی خودش نمیاورد. یکی از دلایلش این بود که سابقه‌ش از من و خیلی‌های دیگه اونجا بیشتر بود و از حقوقی هم که می‌گرفت تقریباً راضی بود. اما من برعکس اون ترجیح می‌دادم غر بزنم و هرجا می‌رسیدم از مشکلات مدیریتی و بخصوص مدیر بخش خودمون بد می‌گفتم که عملاً یه یه دکور بود که به خاطر روابط (همشهری بودن و این حرفا) بدون نگرانی، عنوان خودش رو داشت و مثلاً کارشو می‌کرد.

واقعیت اینه که من نسبت به چیزی که می‌خواستم و بعد از این همه سال درس خوندن انتظار داشتم، حقوق خوبی نمی‌گرفتم. حالا دیگران می‌خوان بگن اولین کارته و این حرفا، بحث دیگریست.  با وجود اینکه در تمام مدت 11 ماهی که توی ….بودم، صادقانه کار کردم، اما این آخرا کم آورده‌بودم. می‌دونید، همه قبول داریم که آدم باید اونقدری حقوق بگیره که جدای از مشکلات کاری، فشارهای روانی‌ای که سر کار بهش وارد میاد رو هم به فلانش هم حساب نکنه. اما برای من اینطور نبود. منبع درآمد دیگه‌ای هم نداشتم و مثل خیلی از ایرونی‌ها بلانسبت زبون‌ریز و پاچه‌خار و مفت‌خور هم نیستم. بنابراین بهتر دیدم کاری رو که مدت‌ها دنبالش بودم به راحتی ول کنم و استعفا بدم.

حالا ماجرای افشین قطبی و پرسپولیس و مدیرانش رو که می‌بینم، انگار تاریخ عیناً تکرار شده. مو به مو و بدون هیچ پیچ و خم..
می‌دونید، وقتی نگاه مدیران ما به پایین دست خودشون، صرفاً نگاه اجناسی باشه که بابتشون پولشون رو دور ریختند، وضع ما تو هیچ‌زمینه‌ای بهتر از اینی که هست نمیشه.
بگذریم از اینکه قطبی در درجه اول، قربانی بازی سیاسی‌ای شد که علی‌‍آبادی در ابتدای فصل شروع کرد. بازی‌ای که دیر یا زود داشت ولی سوخت و سوز، نه…

راستی…اینکه با همکارام رابطه‌ی خوبی داشتم رو باید یه کم اصلاح کنم. با همه خوب بودم، اما مثل اینکه یکی از همین‌ها به خاطر روابطش با رییس بزرگ، زیرآبم رو زد…! 

نامه اقشین قطبی به هواداران پرسپولیس

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

11 thoughts on “و روزگار می‌گذرد… بدون پیچ و خم!

  1. درکت می کنم آمیر. کار کردن توی ایران خیلی سخته. یا باید چشمت رو ببندی و سرت رو بندازی پایین و کارت رو انجام بدی, کاری که کسی بابتش تشکر خشک و خالی هم ازت نمی کنه و حتی ممکنه توهین هم بهت بشه یا اینکه مزایای پاچه خواری رو زیر آب زنی رو به دست بیاری. من که هنوز بعد از این همه مدت دارم غر می زنم! فک کن!

    Ãmir:◄

    اسمایلی فکر کردن…!

    Posted by Atousa | 2008/11/19, 02:21
  2. درکت نمی کنم امیر چون در شرایط تو نبودم، (اما می فهم که منظورت چیه فقط نمی دونم دقیقاً چه شرایطی بوده) اما با دقت خوندم و فکر می کنم باید بازم در مورد ایران فکر کنی چون ایران جای انتظارات بیش از حد نیست مگر اینکه روش زیر آبی رو بتونی با تمام سرنوشتش بپذیری و در پیش بگیری، یا اینکه زندگی کنی و بر تجربه بیافزایی که برای دفعه بعد چه کنی.
    یه صحبت هم برای اون مدیر عزیز، خیلی نامردی، کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه.

    >hr>Ãmir◄ دفعه بعد امکان نداره مث این دفعه باشه. هربار یه جوری میخوری زمین!

    Posted by Endless Love | 2008/11/19, 04:38
  3. تا چند روز آینده احتمالا در هیئت مدیره ی پرسپولیس هم یه تغییراتی به وجود میاد و چند دیگه از رفقای دولتی علی آبادی به پرسپولیس اضافه میشن

    Ãmir»◄داره میترکه هیئت مدیره علی آبادی به خدا!

    Posted by سروش | 2008/11/19, 05:40
  4. ایران همینجوریه کلا… قطبی هم عادت نکرده بود به این چیزا.
    اخه کجای دنیا مربی تیم چهارم جدول رو این همه تحت فشار میذارن؟؟؟

    Posted by رامین | 2008/11/19, 07:09
  5. به تخمم که استعفا داد ملت احمق بت پرست شریف ترین و بهترین انسانها در ایران خانه نشین شدند و به سختی روزگارمی گذرانند ویا در غربت از تنهایی عمر سپری می کنند ملت احمق لیاقتش همین آخونداس .

    —————————————————-
    Ãmir:◄فکر ‌کنم خیلی درست نباشه که همه رو با یه چوب بزنید… این آقاسعید دوسه تا کامنت پایین تر بدجوری بهتون اعتراض داشت…

    Posted by وحید | 2008/11/19, 14:10
  6. من هميشه فكر مي كردم جايي كه من كار مي كردم اون مدلي بود كه نه مدركم و نه 4 تا زباني كه بلد بودم و از همشون استفاده مي كردم به اندازه دختر خواهر ترشيده مديرعامل ارزش نداشت و خيلي راحت بي خيال يك كارمند دلسوز شدند اما انگار علم و دانش چيزي در حد كشك شده كسي بلد نيست و نمي فهمه كه بايد براي استفاده از دانش ديگران با دل و جان پول خرج كرد نه با منت
    ——————————————————–
    Ãmir:◄چاارتاااااااااا زبان…!! ببخشید ولی واقعاً مدیر احمقی بوده!

    Posted by elham | 2008/11/19, 16:40
  7. مي فهممت رفيق ناديده!

    —————————————————-
    Ãmir:◄مرسی از ابراز هم‌فهمیت! واقعاً لازم دارم…

    Posted by داريوش | 2008/11/19, 17:07
  8. {….}

    ———————————————-
    Ãmir:◄مث اینکه من باید کامنت‌ها رو بذارم منتظر تایید که شما انقدر راحت سرتون بندازین پایین و اینجا رو با کلمات هنرمندانه تون تحت تاثیر قرار بدین. یه کم رعایت کردن بعضی مسائل، چیز بدی نیست…
    حالا جوابتون به هرکسی هم میخواد باشه.

    Posted by سعید | 2008/11/19, 19:59
  9. میدونی یکبار دیگه بررسی کن ببین از اون پنج تا مدیر کدوم‌یکیشون رشته تحصیلیش مدیریت بوده.
    بعد هم اینکه تو این مملکت نسبت کارفرما به کارگر اینقدر کم شده که مثل این شده که شما سر خیابون تو بارون با ۱۰۰ نفر دیگه ایستاده باشید و بعد از نیم‌ ساعت یک تاکسی اومده باشه. طبیعیه که اون تاکسی چه رفتار با مردم داره. حتی ممکنه یکی یکی از نزدیک قیافه‌ هارو آروم برانداز کنه شیشه رو پایین بده که یعنی ممکنه بخوام سوارتون کنم!‌ بعد هم خالی بره و حال همه رو بگیره. وضعیت نیروی کار تو زمانه ما همینه.
    سرمایه دار میدونه چه منتی داره سر شما میزاره که به شما کار داده و اینقدر غرق در غرور ناشی از سرمایش میشه که به خودش حق میده هرکار خواست با کارگر بکنه حتی هفته‌ای یکبار معاشقه با کارمندهای زن!
    فقط به فرار از این کشور فکر میکنم. هرچه سریعتر بهتر.
    هرجا دیگه رفتی سر کار به هرقیمتی شده اصرار کن که بیمه‌ات کنند. چون فقط اینطوری اونور آب میتونی ثابت کنی که سابقه شغلی داری.
    والسلام.

    ——————————————————
    Ãmir:◄مثال جالبی زدی. مشکل همینه که مدیران و شبه مدیران امروز جامعه ما (و خیلی از جوامع دیگه) کاری که به کارمند دادن رو یه لطف بزرگ بهشون میدونن و بنابراین خودشون رو در توهین بهش محق.
    متاسفانه از 11 ماه کاری که کردم 4 ماهش بیمه رد شد.

    Posted by آریو | 2008/11/20, 05:49
  10. سلام
    خسته نباشید وبلاگ جالبی دارید اگر مایل باشید میتونیم با هم تبادل لینک کنیم.
    موفق باشید
    ————————————–
    Ãmir:◄جالب بود…!! لینک هم ندادی ببینیم بچه‌ی کدوم محل هستی!! تبادل لینکش چیه حالا؟!

    Posted by commander65 | 2008/11/20, 08:21
  11. چون دفعه بعد اینو بلدی اونی که نمی دونیو باید یاد بگیری!!

    Posted by Endless Love | 2008/11/25, 20:54

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.