//
you're reading...
سفرنامه, شخصی

از یک زاویه ی دیگر


شیراز – بیست‌ و دو دی:
با هتلم تسویه‌حساب کردم و از اونجایی که ساعت 3.5 بود، مجبور شدم برم یرون دنبال جایی برای خوردن ناهار. رفتم بانک یه مقدار پول گرفتم و افتادم دنبال یه کافی‌نت که شاید تو این ساعات آخر، دوستان مقیم شیراز رو تو وبلاگم و در نتیجه توی شیراز ببینم. اما خوب، خوردم به همسفرهای خارجی‌م که داشتن از تو آژاتس میومدن بیرون. کریس که منو دید بهم گفت ما داریم میریم ناهار بخوریم و ازم دعوت کرد که بهشون ملحق بشم. برام جالب بود که رستورانی رو می‌شناخت که یه پونصد متری از هتلی که (بعداً فهمیدم یه مهمانپذیره) توش اقامت داشت دورتر بود. شکمش رو صابون زده بود که غذای موردعلاقه‌ای که دیروز هم خورده بود و توش تخم‌مرغ داشت رو بخوره. رستوران ساده و کوچیکی بود و از Menu فهمیدم منظور کریس eggplants خورش قیمه بادمجون بوده که بیخودی eggs میگفت بهش!
وقتی فهمید که اون غذا رو ندارن داشت رستوران رو روی سرشون خراب میکرد!  کلی زور زدم که فورمه سبزی رو امتحان که البته خوشش اومد. یه سوتی بدی که دادم وقتی بودم که ازم پرسید چه گوشتی توش داره؟ منم که هرچی فکر کردم و یادم نیومد که گوساله به انگلیسی چی میشه، برگشتم بهش گفتم همون که بچه‌ی گاوه!! (که البته به دادم رسید و Calf رو به یادم آورد!) شانس آوردم دیروزش سر امتحان تافل لازمم نشده بود!!

تصمیم گرفتیم که بریم به یه چای‌خونه‌ای که بازم کریس معرفی‌ش کرده بود. و راه برگشتن از بازار، با لارن بحث داغی پیش اومد راجع به وضعیت رانندگی تو ایران. همونطور که قبلاً هم گفتم، لارن داشت وارد نیروی پلیس می‌شد و طبیعتاً هم مواردی مثل ترافیک  خیلی به چشمش میومد. می‌گفت خیلی عجیبه که مردم ایران انقدر به قوانین بی‌توجهند. در واقع اونا هیچ احترامی برای همدیگه قائل نیستند که اینطور رانندگی می‌کنند. چیزی که مد نظر لارن بود این بود که اصولاً فرهنگ رانندگی و فرهنگ اجتماعی تو یه مسیر هستند و ضعف یکی، کاملاً دیگری رو هم متاثر می‌کنه.

  برام جالب بود کسی که دو هفته‌ست تو ایرانه، انقدر دقیق و موشکافانه به مسائل روزمره اینجا دقت داشته. و البته هم حرفی در دفاع از خودمون یا وضعیت فعلی‌مون نمی‌تونستم بزنم. تنها جوابی که میشد بهش بدم، یه سری توجیهات و علت‌شناسی‌های مشکلاتی بود که عنوان می‌کرد. اینجا دیگه درحال توجیه کردن کسی که از برف باریدن تو ایران خنده‌ش می‌گیره نبودم. داشتم چیزی رو که وجود داره، توضیح میدادم.

***

الان که دو ماه از اون روز می‌گذره، هر روز که تو خیابون هستم، تو تاکسی یا پشت فرمون می‌شینم، میبینم که چطور مردم به راحتی حقوق همدیگه رو نقض میکنند؛ به راننده‌ ماشین‌های نگاه می‌کنم که بدون ذره‌ای ناراحتی یا شک، صف‌‌های طولانی از ماشین‌های دیگران رو دور می‌زنند تا مسیر خودشون رو کوتاه کنند و اصلاً هم به این فکر نمی‌کنند که «زمان» برای دیگران هم همونقدر ارزشمنده که برای اونها.
مسافرکش‌هایی که سر چهارراه، وسط خیابون، سر ایستگاه‌های اتوبوس و هرجای دیگه‌ای که براشون «نباید» تعریف شده، توقف میکنند تا مسافرانشون رو زودتر از بقیه سوار کنند بدون ذره‌ای نگرانی از اینکه، ده‌ها ماشین دیگه پشتشون مجبور به توقف میشن و …
… و اینطوری ترافیک میشود.

در همین‌باره:
▒ ▒ سفرنامه‌ی شیراز – قسمت سوم

                           ▒ ▒ ▓ توهم‌نامه رو از طریق فید دنبال کنید

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

9 thoughts on “از یک زاویه ی دیگر

  1. من حرفت و در بحث رانندگی و توجه به قوانین قبول دارم ، اما تنها و تنها در بحث رانندگی
    آن هم در اروپا و نه آمریکا

    اما از بسیاری از زاویه های دیگه اروپایی ها آنچندان هم به حقوق همدیگه احترام نمی ذارن . میشه گفت تنها خودشون و ملزم به رعایت اون دسته از حقوقی می دونن که در قوانین شهروندی اومده باشه … و خیلی از عرف هایی که در فرهنگ ما هم زیباست و هم صحیح در فرهنگ اون ها اصلاً معنی نمی ده.
    مثال خیلی عامیانه و عادیش هم اینه که کمتر اروپایی و آمریکایی خودشو موظف می دونه که سر میز غذا یا هر جای دیگه ای عارق نزنه وحال همه رو بد نکنه!
    —————————-
    Ãmir:◙ آره خوب. عادت های بد شون کم نیستن. این مورد خاص رو هم راست میگ. به خصوص تو آلمانی ها. اما حداقلش اینه که باعث نمیشه که زندگیشون تحت تاثیر رفتار همدیگه قرار بگیره. مثلاً طرف دیر برسه به کارش یا تصادف و….

    Posted by آی دا | 2009/03/13, 13:31
  2. دیگه اوقدر بد رانندگی میکنیم که اینجوری برامون جک درست میکنن :
    » یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده… لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه… سرت رو درد نیارم، پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی »
    ——————
    Ãmir:◙احتمالاً واقعی بوده، بعداً به عنوان جک معروف شده!!

    Posted by عمو هوشنگ | 2009/03/13, 20:02
  3. من که ده ساله تو کشورهای اسکاندیناوی رفت و آمد دارم و زندگی‌ می‌‌کنم ، تا حالا ندیدم که سر میز غذا کسی‌ عاروق بزنه.تنها جایی‌ که دیدم تو محل کار ،با همکارا اونم فقط یه پسره بود که یه کمی‌ شوت بازی در میاورد واسه خنده.اصلا هم اینطور نیست که این آیدا خانم میگه.حالا مثلا اون عرف‌هایی‌ که در فرهنگ ما زیباست اینه که عاروق نزنیم ولی‌ قشنگ سر همدیگه رو کلاه بذاریم یا صف رو دور بزنیم و اسمش باشه زرنگی؟.کارایی که اینجا نمی کنن.من فکر کنم خوب برات تعریف نکردن اروپا رو و اصولا در بی‌ خبری هستی‌.و البته تحت تاثیر تبلیغات جمهوری اسلامی قرار گرفتی.
    ——————-
    Ãmir:◙مگه جمهوری اسلامی تبلیغ هم میکنه راجع به اروپا؟!
    نه، آی دا تا حدی هم راست میگه، بعضی آدم های سطح متوسط اروپا (و نه اسکاندیناویها) این کار رو میکنند. که در مقایسه با متوسط های خودمون شاید یه کم غیرمنطقی باشه.

    Posted by مهیار | 2009/03/14, 01:12
  4. به نظرم این «زاویه» خیلی هم «دیگر» نیست! اصلا» نگاه «دقیق و موشکافانه» ای نمی خواهد که تشخیص دهی وضعیت رانندگی در خیابان های ما افتضاح است؛ مخصوصا» اگه نظم حاکم در رانندگی کشورهای اروپایی رآ دیده باشی.
    ———————-
    Ãmir:◙بله موافقم. منتها این نگاه متفاوت شامل خورشت قیمه بادمجون هم میشود!

    Posted by mary | 2009/03/14, 01:27
  5. عموما قسمت ثابت بحث های ایرانی ها و خارجی ها شده همین بحث ترافیک و نحوه ی رانندگی ایرانی ها

    Posted by سروش | 2009/03/14, 02:25
  6. پ
    فاجعه‏اس!

    Posted by ناشناس | 2009/03/14, 12:49
  7. گمونم باید در مورد یک موضوعی توضیح می دادم
    اون ماجرای عارق زدن و من خودم بارها و بارها و بارها در انگلیس شاهدش بودم به خصوص در بیرمنهام … و گمون نمی کنم اگر حتی یک بار پاتون به این شهر برسه هیچ وقت اخلاق عجیب غریبشون و فراموش کنید … شاید هم به قول خودمون بد انگیلیسی!!! خورده بوده به پست من . رانندگی های عجیب و غریب هم تا دلتون بخواد می تونید تو محله های جنوب پاریس ببینید توی آمریکا هم که آمار تصادف در حال رانندگی در مستی به حدی بالا رفته که دولت مرتباً داره در موردش صحبت می کنه اما به خاطر سخت گیری هایی که در این مورد شده و این که الان چند دهه است که مردم اروپا پذیرفتن که مثلاً کمربند ببندن یا این که بچه ها رو جلو ننشونن کم کم براشون نهادینه شده و شده قسمتی از فرهنگشون … بیشتر هم به این بر می گرده که دولت مدت هاست رو این مورد سخت گیری نشون داده . اما در ایران کمتر از ده سال هست که به عنوان مثال در مورد خاصی مثل بستن کمربند دولت داره جدی عمل می کنه و برای مردم تا همین چند سال پیش بستن کمربند نشونه ی ناشی بودن راننده بود . منظور من از کامنت قبلیم این بود که بیشتر فرهنگ مردم اروپا و آمریکا ریشه در قانون اساسی و شهروندیشون داره تا در عرف وفرهنگ عام . اما در ایران ماجرا بالعکس هست
    ————————–
    Ãmir:◙
    [جمله آخرت لب کلامته و باهاش کاملاً موافقم. ولی بالاخره اینه که قانون پذیر بودن خودش میتونه فرهنگ بسازه. اینجا میبینی که دو روز قانون میذارن روز سوم ول میکنن همه برمیگردن به روز اولشون!!..اوضاع اسفبارست آی دا جان.

    Posted by آی دا | 2009/03/15, 01:55
  8. راستی اون ماجرا هم واقعیه … فقط تو آلمان اتفاق افتاده بوده

    Posted by آی دا | 2009/03/15, 01:57
  9. http://derazleng.wordpress.com/

    ادرس جدید لنگدراز

    Posted by گلبرگ | 2009/03/15, 21:49

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.