//
you're reading...
توهم, سینمای جهان

eXistenZ: مرز مبهم واقعیت و توهم


ما، بخصوص ما مقیم‌های ایران، داریم تو دنیایی زندگی می‌کنیم که فرق بین واقعیت و خیال، برامون از زمین تا آسمان است. یعنی اگر یک‌ذره هم شانس داشته باشیم که رو به خیال‌پردازی بیاریم و برای چند لحظه از محیط دور و ورمون جدا بشیم هم، کاملاً متوجه میشیم که فضامون عوض شده. منظورم اینه که هیچ‌جوره نمیشه تصور کرد که خیال‍پردازی‌ها و فانتزی‌هامون، به واقعیت برسند و کاراکترهای رویاهامون به حقیقت مبدل بشن. به نظر  لذت‌بخش میرسه.
     اما اگه یه زمانی بشه که چنین اتفاقی بیفته و وارد محیطی بشیم که متمایز کردن وهم و واقعیت از هم به این راحتی‌ها نباشه چطور؟ آیا باز هم میتونیم از رویاهای کابوس‌واری که از اونها راه فراری نیست، لذت ببریم؟

existenz موضوع بحث بالا، کلیت فیلم شگفت‌انگیز eXistenZ رو شکل میده. فیلمی از دیوید کراننبرگ، کارگردان معروف سینمای کانادا و سازنده فیلم‌هایی مثل عصر خشونت، تصادف و… که در آخرین سال دهه 90اکران شد. یعنی چند هفته بعد از اکران فیلم ماتریکس و سرو صداهایی که اون فیلم به پا کرد. دو فیلم با تم بسیار مشابه هم وقتی تقریباً همزمان با هم اکران بشن، نتیجه این میشه که یکی به نفع دیگری نادیده گرفته میشه. مثال‌های از این دست تو سینمای جهان زیاد هستند. اما فکر می‌کنم نادیده گرفتن این فیلم در اون زمان واقعاً ناعادلانه بود.

                
eXistenZ که تحت عنوان جنایات آینده هم ازش اسم میبرند، داستانی رو احتمالاً در زمان آینده روایت میکنه که افراد، بازی‌ها رو به صورتی که امروز هست – پای تلویزیون، کنسول‌های بازی و.. – انجام نمیدن، بلکه همه‌چیز بصورت حقیقت مجازیاتفاق میافته. آلگرا گلار (جنیفر جیسون‌ لی)، معروفترین طراح این بازی‌ها، جدیدترین بازی‌شو میخواد معروفی کنه که مورد سوءقصد فردی از یه گروه معترض به دگرگون شدن واقعیت و از بین رفتن مرز اون با توهم و خیال قرار میگیره و به همراه یک تازه‌کار بازاریابی به نام تد پایکل(جود لاو) از مهلکه فرار میکنه. او، تد رو راضی میکنه که با وی وارد بازی‌ بشه. این بازی با سافتاده از کنسولی انجام میشه که نوعی بافت زنده‌ست و مستقیماً و از طریق سوراخی روی نخاع به نام درگاه زیستی (Bioport)  به سیستم عصبی بازیکنان متصل میشه و  ارتباط اونها رو با واقعیت قطع می‌کنه.
گلار در شروع بازی در جواب پایکل که ازش هدف این بازی رو میپبرسه میگه باید بازی‌ کنی تا بفهمی که چرا داری بازی میکنی! اما همینطور که بازی جلو میره، گلار متوجه میشه که مشکلی در دستگاهش وجود داره. بعد از مدتی، بازی به‎شکلی غیرمنتظره از اختیارشون خارج میشه و دنیای واقعی و دنیای توهم‌آلود درون بازی به هم می‌پیوندند و…

      خشونت روانی جاری در این فیلم، شبیه هیچ روایت دیگه‌ای نیست. فیلم تخیلی که خشن باشه، زیاد داریم. نمونه‌ی دم‌ستش همین فیلم ماتریکسه که اول صحبتم بحثش رو کردم. اما اونجا ما بیشتر با دعوا و تعقیب و گریزهایی روبرو هستیم که خاص بسیاری از فیلم‌های اکشنه. اما اینکه مثلاً بیرون ریختن دل و جیگر قورباغه و سرو کردن خوراک مارمولک دوسر رو بهتون نشون بدن، یا اینکه با تفنگی که از  گوشت و ‌استخوان‌ با گلوله‌هایی که از دندان‌های انسان ساخته شده‌ن،  صورت یه آشپز بدبخت رو تیکه و پاره کنند و… دیگه مخصوص فیلم‌های ترسناک تهوع‌آوریه که بیینده‌های خاص خودشو داره. اما وقتی داستانی تخیلی با رنگ و بوی فلسفی، پشت ماجرا باشه و بازیگران بزرگی مثل یان هولم، ویلم دافو و جود لاو، بازیگران چنین فیلمی باشند، باید اعتراف کنیم که با سبک خاصی از فیلم طرف هستیم که هیچ وقت ندیدیم و احتمالاً هم مشابه‌ش رو به این راحتی‌ها گیر نخواهیم آورد.

           existenz03

ایده‌ی کلی‌ای که فیلم در پایانش به تماشاگرش میده، مشابه همون ایده‌ایه که ماتریکس در پایان قسمت سومش مطرح میکنه. اینکه اصلاً ایا واقعیتی وجود داره؟ و اگر پاسخ مثبته، چطور میشه اون رو از خیال و توهم جدا کرد. منتها eXistenZ خیلی ترسناک‌تر و سیاه‌تر از ماتریکس این وجه قضیه رو نشون میده. مدت‌زمان این فیلم، حتی از قسمت اول ماتریکس هم کوتاه‌تره، اما اندازه سه تا فیلم اون مجموعه، ذهن تماشاگرش رو درگیر میکنه. فراز و نشیب‌های فیلم، همگی حساب‌شده و موثر هستند و فیلمنامه‌ی فیلم که تلفیقی از تخیل، وحشت و کمدیه تونسته کاری کنه که تماشاگر کاملاً به وجود چنین بازی‌ای باور کنه و بنابراین همراه بازیگرها درگیر بازی‌شون بشه.

البته نهایتاً بار فلسفی فیلم، فراتر از این نمیره و نمیتونه موفقیت ماتریکس رو در جلب نظرات مختلف تکرار کنه. در واقع، بیشتر یه محصول سرگرم‌کننده‌ست که تلنگری هم به ذهن مای تماشاگر میزنه و کمی ما رو به فکر میندازه.
تمامی بازیگران این فیلم از جمله‌ی بازیگران معروف سینمای کانادا هستند.  کراننبرگ، حتی برای کوچکترین نقش‌های فیلم‌ش هم از آدم‌هایی استفاده کرده که چهره‌های شناخته‌شده ای به حساب میان. سارا پولی (قصه‌های جزیره: سارا استنلی) و کالوم کیت (به‌سوی جنوب- سری دوم: ری وکیو) از جمله‌ این بازیگران هستند.

این فیلم از اون دسته فیلم‌هاییه که تا برای بار دوم تماشا نکنید، چیزی دستگیرتون نخواهد شد؛ چرا که گره اصلی فیلم، در پایان اون باز میشه.

▒  eXistenZ در IMDB

eXistenZ رو به عنوان یه اثر هنری قابل بررسی، تو لیست فیلم‌های Must See تون یادداشت کنید. مطمئناً از تماشای اون راضی خواهید بود.

▒ ▒ ▓ توهم‌نامه رو از فید دنبال کنید.

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

3 thoughts on “eXistenZ: مرز مبهم واقعیت و توهم

  1. كارت حرف نداره رفيق…حظ مي برم از نوشته هات
    ——————–
    Ãmir:◙خوب…خیلی ممنون!! ما هم به همچنین از کامنت شما!

    Posted by شميده | 2009/03/19, 23:13
  2. چطور من اینو ندیده بودم !!!! ممنون میگیرمش
    عیدت هم مبارک باشه

    Posted by عمو هوشنگ | 2009/03/20, 12:07
  3. سلام آمیر جان، نوروز فرخنده! برات سالی سرشار از خير و برکت رو آرزو مندم. نيلوفر

    Posted by نيلوفــــــــر | 2009/03/20, 14:27

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.