//
you're reading...
کودک متوهم, خزعبلات مجانی

انتخابات به روایت کودک متوهم


انتخابات نزدیک میباشد و می‌شود صدای پاشنه‌ی آن را که دارد روی نسج نرمی به نام مخ، راه میرود شنید! مثل همیشه‌ی خدا هم یک عده, آن را با نوعی عمل روشنفکری به نام تحریم تزئیین نموده و در ایننرنت عرضه میکنند.

تلفیزیون دارد قیافه‌ی این آفاهه که عمامه دارد را نشان میدهد که مثل مستر رفسنجانی، همچین ولو شده است روی صندلی . پدر پسرخاله‌ام میگوید که آخوندها کلاً نشیمنگاهشان یک جور متفاوتی میباشد. من البته نمیدانم نمیشنگاه کجا میشود و از پسرخاله‌ام میپرسم و او کلمه‌ درست آن را که از سه حرفی میباشد به من می‌گوید! من با یک حساب سه هشت تا بیست و چهارتا فکر میکنم که پس چرا خاتمی که خودش آخوند میباشد اما نمیشنگاهش مثل آدم‌های عادی میباشد؟ بعد فکر میکنم که انقدر فکر کردن زیاد، برای ذهن کودکی مثل من مناسب نمیباشد!

تلفزیون در راستای برنامه‌های انتخاباتی‌اش و با کلی منت و کج و کوله کردن لب و لوچه‌اش، میرحسین را از خودش نشان میدهد. نشان میدهد که دارد خیلی مودبانه، سر و ته دولتی که به آن مهرورز گفته میشود را مهرورزی میکند. گیر سه پیچش را هم به تک و توک مشکلات دولت دکتر داده است؛ فقط نمیدانم چرا این مقادیر تک و توک، اصلاً تمام نمیشوند. آخرش هم میگوید که در این برنامه گنجیده نمیشود و بعداً بیشتر خدمت رایحه خوش خدمت میرسم! البته این را او نمیگوید، اما دایی مامان اینها برایم اینطور تفسیر می‌کند و میگوید که من هنوز ذهن تحلیلسوفم بالغ نشده است!

میرحسین راست راست آمده و در فیس‌بوک جان اینها، هی گروپ اد میکند و هی طرفدارگیری مینماید… چیزی توی مایه‌های یارگیری توی گل کوچک! همین می‌شود که عموقیلترباف، تورش را می‎اندازد و دوباره فیس‌بوک را از با خودش میبرد جایی که در آنجا مشترک‌های گرامی خیلی زیاد میباشند! اصلاً کلاً همان چهارماهی که فیس‌بوک از لای تور عمو افتاد بیرون هم اشتباه لپی بوده و تقصیر خواننده‌ی گروه کیوسک بوده است! نمیدانم چرا یاد کتاب تعلیمات دینی کلاس چندم راهنمایی افتادم که در آن فلسفه‌ی بی‌تربیتی فروید را توضیح داده و گفته بود که فروید بی‌ادب ، از یک چیزی تعریف می‌نماید یا برای یک مدت کوتاه به آدم میدهد و بعد آن را از آدم دریغ می‌نماید! به نظرم مخابراتی‌ها خیلی فیلسوف میباشند!

گفته میشود که امشب دکتر قرار است درباره‌ی برنامه‌های آینده‌اش صحبت کند. او احتمالاً در زمانی که کودکی بیش نبوده، کارتون فوتبالیست‌ها را زیاد نگاه میکرده و هر دفعه که یک قسمتش تمام میشده و تا برنامه‌ی آینده، همه‌شان روی هوا میماندند، برایش بدآموزی شده و کلاً همه‌ی برنامه‌های آینده‌اش را روی هوا ارائه میکند. مادر پسرخاله‌ام که طرفدار دکتر میباشد، به پسرخاله می‌گوید که امشب از شام خبری نمیباشد و امشب معجزه‌ هزاره قرار است که مشت محکم دیگری را حواله‌ی بدخواهان نماید. پدر پسرخاله میخندد و میگوید اگر دکتر میدید که مشتهای محکمش را کحاها پرت مینماید، ما الان خانه‌ی 30 متری اجاره‌ای زندگی نمیکردیم! خیلی زود، دلم برای خاله تنگ میشود و بعضی وقتها فکر میکنم که این روشنفکربازی پدرپسرخاله چه بوده که رفته و این فاطی خانم عتیقه را ازدواج نموده است.

راستی… می‌گویند که چهارنفر کاندیدای انتخابات میباشند؟! من هرچه نگاه میکنم، نفر چهارم را نمیبینم!

توهم‌ را از فید دنبال کنید

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

3 thoughts on “انتخابات به روایت کودک متوهم

  1. متن زیبایی بود و متفاوت.

    Posted by ناشناس | 2009/05/26, 23:19
  2. خوب بود.ولی خیلی بهتر از این می تونستید بنویسید.

    Posted by سارا | 2009/05/28, 00:09

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.