//
you're reading...
عکس

هیجان در شهر سبز


و آنگه که مردم را جو بگیرد، شهر شاداب میشود…!

تهران – 18 خرداد 88

از طرف‌های ساعت 2، سر و صدای زیادی از تو خیابون به گوش میرسید. انگار که دعوا شده باشه و هفت هشت نفر از این جک و جونورهای به قول نیروی انتظامی «اراذل و اوباش» ریخته باشن سر همدیگه و مردم هم جمع شده باشن برای تماشا…اما وقتی که میرفتی ببینی چه خبره، میدیدی نه بابا کسی سر کسی نریخته و طرفدارای احمدی‎نژاد دارن برای بقیه شاخ و شونه می‌کشند. طرفدارایی که البته میرفتند تا بروند مصلی تا از رییس جمهورشون استقبال کنند. میدونید، محل کار من تقریباً چسبیده به در شرقی مصلی ست و خلاصه دو سه ساعتی مجبور بودیم سر و صدای طرفدارای مموتی رو تحمل کنیم. ساعت 4.5 که زدم بیرون که برم طرف میدون فاطمی، اصلاً فکرش رو هم نمیکردم که میخوام با زنجیر اتحادی روبرو بشم که طرفدارای موسوی، قرار بوده که بین ساعت 5 تا 7 تو خیابون ولی عصر تشکیل بدن. بماند که چقدر منتظر تاکسی موندم تا یکی ما رو سوار کرد. تو این مدت، فقط و فقط اتوبوس و تاکسی بود که از جلوی چشم ما طرفدارای احمدی‌نژلد رو به سمت مصلی میبردند. راستش این تعداد جمعیت، یه جورایی نگرانم کرد. گو اینکه باید میدیدید که چه تعداد از بین این‌هایی که سوار مینی‌بوس و اتوبوس بودند رو بچه های ده دوازده ساله تشکیل میدادند. اکثر ماشین ها از خارج از تهران اومده بودند و این رو میشد از روی مبدا و مقصدی که روی اونا خورده بود متوجه شد. دخترهای شونزده هفده ساله بددهن و بی‎پروایی که از تو ماشین ها سرهاشون رو بیرون آورده بودن و به طرفدارای موسوی متلک مین داختند، نوبر بودند!

IMG_1939

به درب جنوبی مصلی که رسیدم، جو تقریباً عوض شد. انگار که پا گذاشته باشین تو یکی از ترمینال جنوب تهران، از چهره‎ها میشد حدس زد که اکثراً از شهرستان اومده باشند. البته بودند نوجوان‌های تر تمیز و ظاهراً موجهی که به قول خود طرفدارای احمدی نژاد شبیه «سوسول‌های حامی موسوی» هم لباس پوشیده بودند. از اون قسمت به بعد، خیابون تقریباً دیگه از ماشین خالی شده بود. در واقع، جمعیت، از وسط خیابون راه رو بسته بودند و منتظر بودند تا دکی جانشون برسد و مثل مسخ شده ها بریزند سرش تا از قداستش فیضی ببرند..اونطرف‌تر یک گروه از طرفدارای موسوی دور هم جمع شده بودند و بساط کل کل با احمدی‌ها راه انداخته بودند….


عباس آباد رو که داشتیم پایین میومدیم، زنجیر معروف سیز رنگ شروع به شکل گرفتن کرده بود و جوونا دست تو دست هم ایستاده بودند. منتها وقتی ماشین، وسط ترافیک گیر کرد و دیگه نتونست از جاش تکون بخوره متوجه شدم که اون زنجیر، فقط یه قسمت از سیل عظیمیه که داریم بهش میرسیم. مثل این فیلم های ترسناک هست که تو یه حالت تعلیق و بی خبری از همه جا، یکهو یه گروه بزرگ از پرندگان وارد کادر میشن، اینجا هم خیلی غیرمنتظره، یه جمعیت سبزپوش از سمت پایین ولیعصر به سمت بالا هجوم آوردند. انتظار برای تموم شدن جمعیت، بیفایده بود و بالاخره راننده تاکسی تصمیم گرفت از اولین فرعی، جمعیت رو دور بزنه تا زودتر به مقصد برسیم…

یک ساعت بعد: خیابان ولی‌عصر، همچنان شلوغ شو شلوغتر میشه. دور طرف خیابان به طور کامل در اختیار طرفداران موسویه و با وجودی که با نوارهای سبز رنگی، عرض خیابون رو به سه قسمت تقسیم کرده‎ند، بازم جمعیت از بین ماشین ها مثل مور و ملخ حرکت میکنند. هرج و مرج عجیبیه. تقریباً تمام ماشین هایی که سعی میکنند از این قسمت از شهر عبور کنند، با پوسترهای موسوی تزئین شده‌ند و طرفداران، به اونایی هم که تبلیغاتی ندارند، پوستر میدن. گوشه به گوشه، گروه‌های بزرگ جمعیتی در حال شعار دادن بر علیه احمدی‌نژاد هستند! دقت کنید، بیشتر شعارها نه به نفع میرحسین بلکه بر ضد مموتیه! «دکتر برو دکتر»، عموزنجیرباف، عموسبزی فروش، یه هفته دو هفته، دولت سیب زمینی و… یه چندتا دیگه، از این دسته شعارها هستن!


تعداد جوونا و به خصوص تعداد دخترها ، خیلی زیاده و البته سنین بالا هم کم نیستن. همه جور آدمی هم هستند، دخترهای استاندارد بالای شهری، چادری ها، پسرهای شیک پوش و خیلی مرتب، تیریپ های انجمن اسلامی دانشگاه ها و…. . صورت ها رو که میبینی، یه شادی غیرقابل وصفی میبینی که یادم نمیاد از بعد بازی ایران استرالیا به این طرف تا حالا باهاش برخورد کرده باشم. مردم جوری هیجان خودشون رو نشون میدن انگار که انتخابات تموم شده و احمدی‌نژاد رفته و موسوی برنده شده. یعنی اصلاً فکرش رو هم نمیتونم بکنم با این همه امید و هیجان، نتیجه، تمدید دوره احمدی نژاد برای یه چهارسال دیگه باشه.


نمیدونم اگه موسوی رییس‌جمهور بشه، آیا میتونه جواب این همه استقبال و حمایت مردم از خودش رو به درستی بده؟ یا اونم مثل همتای قبلی‌ش، خاتمی، خیلی راحت تمام پشتیبانی مردم رو نادیده میگیره و تن به محدودیت های متعددی میده که براش بوجود میاد؟ آیا میخواد نفرین ها و ناسزاهای مردم رو بعد از چهارسال بشنوه یا اینکه مخواد به یه قهرمان واقعی برای همه طرفداراش تبدیل بشه؟ طرفدارایی که برای خیلی هاشون ، مهمترین دلیل حمایتشون، خلاصی از دست پدیده شگفت انگیز این چهارسال و رسیدن به یه آرامش نسبیه؟

جواب این سوالات رو خیلی زود متوجه میشیم.

◙ توهم را از طریق فید دنبال کنید

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

6 thoughts on “هیجان در شهر سبز

  1. خیلی خوب و جذاب نوشتی. از خوندنش لذت بردم.

    Posted by دکتر ریتالین | 2009/06/10, 08:02
  2. جالب گفته بودی آمیر خان.
    از نظر من محمود این چهار سال بعد هم ساقیست. حتی با وجود این شور و شعفی که همه مون دیدیم. تقلب، تبلیغ، دروغ و عوام فریبی منجر به پیروزی ممتوی، پینکیو بزرگ میشود.

    Posted by رضا.ب | 2009/06/10, 11:22
  3. دروغ تقلب ریاکاری عوام فریبی همه ازآلات دست حامیان موسوی چراتن به چنین ذلتی می دهیدکه گروهی فاسدبه شماحاکم شوند

    Posted by محمد | 2009/06/10, 15:39

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.