//
you're reading...
سفرنامه, شخصی

اروپانامه – قسمت دوم


شب اول و دوم

هتل کوچکی با امکانات رفاهی و غیره در مرکز شهر. مرده شور این تکنولوژی رو ببرن که نزدیک بود نصفه شبی ما رو پشت در بذاره. این سوئدی ها یه سیسنم کدگذاری دارند که باید رمز چهاررقمی بدی بهش تا در باز بشه. اینا هم نکردند به من که دو ساعت قبل بهشون زنگ هم زده بودم بگن رمزش اینه. این شد که فقط شانس آوردم که یه خانواده که داشتن از تو هتل بیرون میومدند در رو روم باز کردند و به این صورت رفتیم تو.

شب سوم و چهارم و غیره تا الان

یک هاستل بزرگ با امکانات رفاهی از جمله یک تخت اضافی جهت همینطوری، در مکانی در اون سر شهر به نام Church Town که قدمتش به سال 1400 میلادی میرسه. نکته مهم اخلاقی که همه ما مدعیان مهمان نوازی به آن توجه خواهیم داشت اینه که من برای پیدا کردن این هاستل مقدس، در ناکجاآبادی که غیر از ماشین های شخصی و احیاناً کامیون پرنده نمیزد گم شدم و بعد که از روی خیلی اتفاقی یه مرد دوچرخه سوار رو گیر انداختم که کمک بگیرم ازش، رفت ماشینش رو از خونه برداشت و آورد که منو برسونه به مقصدی در حدود 4 کیلومتر اونطرفتر! یعنی رسماً از مرامی که گذاشت کف کردم! باشد که انقدر پز مهمان نوازی ندهیم که ما ال هستیم و بل!

بی مروت ها…

همه چیز اینجا زیادی سر وقته. یعنی بعد از ساعت 6 احتمالاً درها به رویتان بسته میشود که ملت بروند به خوابشان برسند. صد رحمت به خرس قطبی! اتوبوس ها سر دقیقه ای که قرار است به فلان ایستگاه برسند، همانجا هستند و آدم یکجوریش میشود. نمیگن یکی دیرتر راه افتاده  دیرتر میرسه به ایستگاه باید یه ساعت دیگه منتظر بمونه برای اتوبوس بعدی که برسه؟ خوب خدا رو که خوش نمیاد!

سیبیل بابا:

همه اینجا دوچرخه دارند خیر سرشان! نمیدونم چطور تو اون سرمای زوزه خفه کن زمستون دوچرخه سواری میکنند. یعنی یه چیزی هم هست که نداشته باشی مصیبته! با اتوبوس بخوای بری به شرط اینکه کارت اتوبوس داشته باشی کورسی 2000 تومن برات خرج داره. تاکسی هم که قربانش برم کم کمش 30 هزار تومنه. اینه که تصمیمت مبنی بر اینکه مثلاً 70 تومن بدی یه دوچرخه دسته دوم بگیری، در همون سرمای مذکور هم منطقاً صحیح میباشد!

توانا بود هرکه دانا بود….

گفتیم ایرانی نیست اینجا خیالمون راحته که ملت سرشون تو کار خودشونه، که دیدیم نخیر… فقط تو رشته ی خودم 4 نفر دیگه از ایران اومده ن! بماند که سایر رشته ها چه خبره!… ولی از حق نگذریم یه کسی که احساس غربت ادم رو بفهمه دم گوش آدم خیلی مفید فایده میباشد… یکی مثل یک دختر رومانیایی که چاق بوده و کلی هم از خودش گفتمان مینماید!! شانس هم خوب چیزی است هاااا…!

 

گفت‌و‌گو‌ها

8 thoughts on “اروپانامه – قسمت دوم

  1. عالی. همینطور ادامه بدی سایتت رو می کنم صفحه اول فایرفاکسم!

    Posted by دکتر ریتالین | 2009/08/29, 16:12
  2. غم نداشته باش .. دو سه ماه اولش سخته.. بعدش همه چی روون میشه.

    Posted by Calabros | 2009/08/30, 11:39
  3. خیلی با حاله. کلی برات خوشحالم. اتفاقا دوچرخه وسیله خوبیه حتی تو سرما. برات شال گردن و کلاه می بافم گو اینکه اونجا هر چی بخواهی با بهترین مارک می تونی بخری.

    Posted by مریم | 2009/08/31, 23:06
  4. ننه جان! دقت نکردی باز هم. اون آقاهه‌ی مهربون دوچرخه‌سوار ایرانی بوده به جان خودم!

    Posted by Cynthia | 2009/09/01, 15:58
  5. بالاخره از قفس پریدی؟
    ایول. موفق باشی

    Posted by سروش | 2009/09/01, 18:15

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.