//
you're reading...
عمومی

یک پست درد دل اجتماعی


نزدیک به سه ماهه که از ایران خارج شده م. به بهانه ی تحصیل. گو اینکه درسی که اینجا به ما میدهند هیچ هم به مزاقم خوش نیامده، اما ترس از اینکه خیلی زود بخوام به ایران برگردم تنها انگیزه ایه که منو وادار به درس خوندن میکنه. جالب اینجاست که هر روز که میگذره، به سختی های بیشتری که اینجا باهاش روبرو هستیم پی میبرم، اما از طرف دیگه، تفاوت‌های روزافزونی که اینجا با ایران میبینم، برام داره یه مجموعه دردناک از کاستی ها رو میسازه که بیشتر و بیشتر من رو از امید به اصلاح در جامعه ای که ازش بیرون اومده م، ناامید میکنه. اینجا لیستی از این تفاوت ها رو برای خودم نوشتم. یعنی اون چیزهایی که اینجا هستند ولی تو ایران نیستند. یعنی در واقعاً برعکسشو لیست کردم. بعد فکر کردم که نظر شما رو راجع بهشون جویا بشم. یه کم دقت کنید میبینید که خیلی از این تفاوت ها رو خود مردم میسازند نه حکومت. گو اینکه نقش این دومی رو اصلاً نمیشه در این ساخت و ساز مردمی، انکار کرد. اما همیشه به خودم میگم که ما خودمون میتونیم که بخشی از این کاستی ها رو تغییر بدیم بدون اینکه منتظر بشیم تا تغییری در ساختار حکومت ایجاد بشه.

تفاوت ها… از نقطه نظر یک ایرانی خارج از ایران:

1 – عدم وجود یک زیرساخت مناسب جهت پرداخت‌های الکترونیک با کارت های اعتباری بین المللی

2 – سرعت پایین اینترنت و اهمیت ندادن مسئولان به مساله سرعت محاورات الکترونیک و نقش آن در صرفه جویی در زمان.

طنز فضیه اینجاست که همه پیشرفت میکنند…ما همه پیشرفت میکنیم! چند روز پیش در سوئد قانونی تصویب شد که به موجب اون، تمام مردم حق دارند که اینترنت با حداقل سرعت 2 مگابیت در ثانیه داشته باشند. اونوقت ما…

قشنگی مساله اینجاست که ما منازل رو در تهران داریم سعی میکنیم مجهز کنیم به فیبر نوری، اونوقت به دلیل اینکه تجهیزاتش رو نداریم، ADSL شون رو قطع میکنیم که مجبور بشوند بروند قاطی باقالی ها!  بماند که آمار دایال آپ هنوز در کشور کولاک میکند.

3 – مدیریت غلط (اصلاً، نبود مدیریت) در جریان حوادثی خارج از چارچوب نرمال مثل بارندگی ها، تصادفات و…

اینجا که شش ماه سال برف میاد، صبح ساعت 7 بعد از اینکه کل دیشبش رو برف باریده، پا میشی راه بیفتی بری دنبال کارت، یه ذره برف و یخ تو خیابونا نمیبینی. اونوقت باید هر سال ببینیم که دو روز کلاً فزنات برف میاد مملکت میخوابه!

4 – مشکلات عدیده ترافیکی که به شدت متاثر از نظارت ناکافی بر نحوه صدور گواهینامه و مجوز جهت حضور در خیابانهاست بطوریکه گاهی دیده میشود که رانندگانی که اصولاً هیچ آگاهی ای از قوانین ندارند در خیابانها تردد میکنند.

 

البته وقتی طرف از میله ای که یک متر و نیم از پشت وانتش بیرون زده، پرچم ایران آویزون میکنه، خیلی انتظاری هم نمیشه از کسی داشت! پلیس ها که قربانشون برم فقط وایسادن تو خیابون که برگه های جریمه شون رو تموم کنن. کار دیگه ای نیاز نیست بکنن.

5 – پارتی بازی. یکی از مضرترین پدیده های موجود بین مردم که به شدت روی کارایی تاثیر منفی میگذارد.

6 – برداشت کاملاً اشتباه از آزادی های فردی. افراط و تفریط. از طرف مردم و از سمت حکومت. این دومی به آزادی های مردم احترام نمیگذارد و مردم در یک واکنش شاید غیرعمدی، به آزادیهای یکدیگر تجاوز میکنند.

7 – نبودن ترس از مجازات در بسیاری از جرایم، یا گزینشی بودن آن برای افراد مختلف از سطوح پایین جامعه تا سطوح بالای حکومتی، احتمال بروز این جرایم را حتی برای افراد قانونمندار هم افزایش میدهد.

8 – قوانین مردسالار که نتیجه مستقیم آن، سرخوردگی زنان و دختران و منزوی و یا پرخاشگر شدن آنهاست. این که امکان بروز احساسات خود را پیدا نمیکنند و همیشه خود را در زیر سلطه ی فرهنگی، اجتماعی و تربیتی مردان میبنند.

چه معنی داره دختر ساعت 9 شب از خونه بیرون باشه؟ براش خطرناکه؟ بله خوب ولی اگه بلایی سرش بیارن، پیش کدوم قانون خراب شده ای میتونه بره… نه صبر کنین! اصلاً شانس بیاره از دست باباش زنده بیرون بیاد که آبروی نداشته‎ی خونوادگیشون رو برباد داده! پناه بردن به قانون پیشکش!

9 – نبود مراکز سرگرمی و ورزشی و تخلیه هیجانات به خصوص برای دختران. اینکه اوقات فراغت آنها صرف بیهوده ترین کارها میشود. با در نظر گرفتن نکته 2، حتی استفاده از اینترنت هم در این اوقات، کاری نشدنی به نظر میرسد.

طبق آمار،  هر ایرانی میتواند از یک متر مربع فضای ورزشی در شهرش استفاده کند. کلی برو حالش رو ببر!

10 – عدم به روز بودن جامعه ایرانی با جامعه جهانی از نقطه نظر اتفاقات روزمره، شادیها، علاقه ها و …

فلان سریال داره الان سیزن آخرش پخش میشه تو دنیا، اونوقت تو ایران اگر نشان هم بدهد، که تیکه پاره اش را نشان میدهد و تازه سیزن دومش است ! اگر هم که نشان ندهد که کلاً هیچی. اونوقت بری تو فلان گروه فیس بوک مربوط به طرفداران فلان سریال عضو بشی که چی بشه؟ که چی رو با بقیه طرفداراش به بحث بذاری؟

نمونه قابل بحث‌ترش، کتاب های هری پاتر… تا کتاب سومش تو دنیا برای سومین بار رکورد فروش رو نزد، اصلاً کسی اینجا خبردار نشد که چی هست. بعدش البته خوشبختانه آپدیت کردیم خودمان را!

مشابه این بحث در مورد تمامی هنرها صادق است.

11 – بی اهمیت بودن عنصر وقت شناسی برای بسیاری از ایرانی ها. اینکه نه تنها به وقت دیگران اهمیت نمیدهند، بلکه آن را هم با خودخواهی هدر میدهند.

چیزی میشود اگر پنج دقیقه زودتر از قرارت آنجا باشی؟ یعنی جوری حساب کنی که پنج دقیقه زودتر برسی؟ ترافیک هم جلوی آدم رو نمیگیره به جان خودت.

– هزینه های بالا برای تامین نیازهای فوق، که منجر به بروز جرم در طبقات مختلف جامعه میشود.

13 – اهمیت ندادن به مساله دسترسی به تحصیل رایگان (حداقل در تمامی پایه های قبل از دانشگاه) ، کودکان و نوجوانان و والدین انها را دلزده از آموختن میکند. دسترسی آزاد به اطلاعات هم همین انگیزه را از جوانان  میگیرد.

– اینکه حتماً باید درس بخوانند تا دکتر و مهندس شوند، یکی از بزرگترین مشکلات مملکت ماست. این هم برمیگردد به اینکه باید حتماً پولدار بشوند که جلوی در و همسایه و فامیل و آشنا کم نیاورند.

ته تهش میشوند مثل کردان! شاید یکی از مزیت های اقتصاد سوسیالیستی همین باشد که کسی به خاطر پولدار شدن نمیرود درس بخواند. هرکسی میگردد کاری را که از دستش برمیاید انجام میدهد. اگر هم عرضه هیچ کاری را ندارد، بالاخره یک جوری از دولت پول زنده ماندنش را در میاورد. 

14 – رواج دروغ های به ظاهر سطحی و بی اهمیت که به دروغ های بزرگتر و دردناک تر ختم میشود.

“چرا دیر اومدی؟ هیچی تو ترافیک گیر کردم…”، اتفاقی میافته اگه بگی معذرت میخوام، دیر از خونه راه افتادم؟

– گشتن به دنبال مقصر …

“به جان خودت، نه اصلاً خودم، من یک ساعت نشستم منتظر رامین، نیومد… وگرنه من که خیلی وقت بود آماده بودم!!”

“ مشترک گرامی، کندی سرعت شما از مخابرات است.  به ما ربطی ندارد که شما از ما سرویس گرفته اید. پولتان رو برنمیگردانیم…جبرانش هم نمیکنیم. چون به ما کلاً ربطی ندارد.”

15 – تاثیر دادن دین در همه امورات زندگی. این یکی، از دردناکترین اتفاقاتی ست که ممکن است برای یک جامعه بیفتد.

نمونه اش اینکه نماز خواندن خوب است، ولی اگر قرار است سرویس دادن تو به همشهریت را حتی برای سی ثانیه عقب بیندازد دوزار ارزش ندارد. به قول بعضی ها بخورد توی کمرت! من یکی موافقم!

16 – دخالت های بی مورد در خصوصی ترین وجوه زندگی افراد، از جمله دین.

به کسی چه مربوط که من به چه چیزی اعتقاد دارم و به چه چیزی نه. اصلاً چه اتفاقی میافتد اگر مثلاً توی برگه مصاحبه ننویسند که مذهب، و سه تا نقطه جلویش که یعنی بنویس اسلام وگرنه ردی!

چرا باید حتماً بدونی که من امروز بعدازظهر که رفته بودم بیرون، با کی کجا رفته بودم؟ غیر از اینه که فقط با هم شش ساله که دوست هستیم؟ این به تو این حق رو میده که چنین سوالی رو از من بپرسی؟

تا اینحا رو در چهل دقیقه نوشتم. بس که پره این دلم!

 

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

18 thoughts on “یک پست درد دل اجتماعی

  1. جالب بود
    پايدار باشي و سبز

    Posted by nima | 2009/11/09, 01:55
  2. بشین سرجات تکون هم نخور

    Posted by Eric Calabros | 2009/11/09, 10:02
  3. سلام
    فکر کنم سوئد رفتی درسته؟
    میشه آدرس ایمیل شما رو داشته باشم؟
    میخوام واسه ادامه تحصیل و این چیزا اگه وقتش رو داشته باشی چندتا سوال ازت بپرسم
    ممنونم

    Posted by سلمان | 2009/11/09, 10:04
  4. آقا بر دردمان افزودی.
    می‌دونی به این چیزا که فکر می‌کنم به سرم می‌زنه برم از اینجا ولی بیشتر که فکر می‌کنم و به چیزهایی که مثل اینها جلوی چشم و به این راحتی ملموس نیست موندن رو ترجیح می‌دم!
    راستی بازم چیزی به ذهنت اومد اضافه کن. این مقایسه ها باعث پیشرفت می‌شه. حداقل می‌دونیم و می‌فهمن (!) تو چه زمینه‌هایی خیلی عقبیم.
    به امید اون که یه روزی ایران عزیزمون هم مثل فرنگستون قشنگ ولی غریب بشه.
    نگو نمی‌شه. می‌شه! من خوشبینم. یه مقایسه کن الان رو با 30 سال پیش. مردم رو٬ طرز فکرشون رو٬ تحصیل کرده‌هامون رو … کلن آدم بدبینی‌ام ولی برخلاف بقیه مسائل زندگیم به این یه دونه خوشبینم.

    Posted by دست نوشته | 2009/11/09, 10:46
    • خیلی خوبه که تو این یه مورد اینقدر خوشبین فکر میکنی. ادامه راه رو برای آدم راحتتر میکنه.
      ولی یادت باشه که 30 سال زمان اصلاً کمی نیستو

      Posted by Ãmir | 2009/11/09, 13:47
  5. داغ دلمو تازه کردی! اتفاقا من برعکس نظر دست نوشته این قشر به اصطلاح تحصیل کرده رو که میبینم, بیشتر میفهمم که حالا حالاها وضع بر همین منوال قراره بمونه. بی ادبی منو ببخشید ولی این «خراب شده» به درد زندگی که چه عرض کنم به درد مردگی هم نمی خوره!

    راستی نگفتی چرا درسی که اونجا بهتون میدن به مذاقت خوش نیومده؟؟؟!!!

    Posted by Hey jud | 2009/11/09, 20:45
    • برای اینکه اصولاً درس نمیدن. میگن این کتابایی که باهاشون کار میکنیم…برین بخونین! کمک هم نمیکنند!

      Posted by Ãmir | 2009/11/09, 21:47
  6. آميرجان انشالله و به خواست خودت كه موفق و خوشبخت شي. متاسفانه بعد از خروج از ايران يك ايراني دچار نوعي پارادوكس مي شود. نمي داند كه از ترك اين همه ناهنجاري خوشحال باشد. و يا از عقب ماندگي كشورش ناراحت. به هر حال سخت است دل كندن از دوست داشتني جاي دنيا يعني زادگاه انسان وهم سخت است زندگي كردن در اين شرايط يعني زادگاهي مملو از عقب ماندگي و مديران مملو از غرور پيشرفت ! خدايشان لعنت كند و هر چه زودتر نابود. هرچند براي پيشرفت هم بايد مديراني كه از دل همين مردم بيرون مي آيند به پيشرفت و توسعه و راهكارهاي اصولي اعتقدا و التزام داشته باشند نه ولايت مطلقه . نسبته و امثال اين.
    انشالله يك روز ما يا نسلهاي بعد از با هم به بودنشان در كنار هم بودنشان و در ايران بودنشان افتخار كنند

    Posted by حميدرضا | 2009/11/10, 04:57
    • با پارادوکسی که صحبتش رو کردی کاملاً موافقم. به شدت میشه احساسش کرد. تمامی انقلاب ها هم بخش عمده ای شکل گیریشون برمیگرده به خواست مردم. حالا یا انقلاب اسلامی باشه که در 57 اتفاق افتاد، یا انقلاب های بعد از اون که در لایه های پایین تر بوقوع پیوست. بنابراین این، طرز تفکر عامه مردم که باید در وهله اول درست بشه. اینم اصلاً کار یک سال و دو سال نیست. مممکنه یه قرن طول بکشه!
      ماشالا مثلاً-مدیرهامون هم که همه از اون وسط وسط مردم بلند میشن صاف میرن اون بالا!

      Posted by Ãmir | 2009/11/10, 10:23
  7. یه مورد رو من اضافه میکنم. خیلی مواقع تو ایران اساسا یک کاری رو میکنیم که با دروغ و کلک وسطش یه چیزی گیرمون بیاد. مثلا یه شرکتی تاسیس میشه که هدف اصلیش کلاه برداری از مردمه. ولی اینجا من تا حالا ندیدم کسی از اول راه برای کلاه برداری کاری رو شروع کنه. به خاطر همین وقتی داری با شرکتی کار میکنی، میتونی به حرفشون اعتماد کنی و مطمئن باشی که بهت دروغ نمیگن چون اساسا دنبال اذیت کردن تو نیستن.

    یه مرد دیگه رو هم الان یادم اومد. اینکه هیچ کس و هیچ چیز اینجا اونقدر مقدس نیست که نشه نقدش کرد. در ضمن همه انسان هستن و با همدیگه برابر. احترام فراش مدرسه همونقدره که احترام مدیر مدرسه.

    Posted by glutz | 2009/11/10, 06:26
    • این دومی صرفاً برای طرز تفکرهای خاصه…سوئد و شوروی سابق…چنین طرز تفکری داشته ند که خوب همینطور که گفتی مزیت های خودش رو داره.

      Posted by Ãmir | 2009/11/10, 10:25
  8. سرم درد گرفت.
    بزرگترين مشكل ما نبود صداقته.
    يكي ديگشم پوله كه بايد سريع وزياد به اصطلاح يك شبه به دست بياد.يااينكه هر طور شده بايد به دست بياد راهش اصلاً مهم نيست. به هر كاري دلت مي خواددست بزن بقيه اصلاً مهم نيستن.
    اينجا هر روز بدتر از ديروزه.
    يكي از دوستام كه كانادا زندگي مي كنه حرف جالبي زد گفت كه توو ايران اگه مي خواي بري بيرون واسه تفريح حالا با هر كسي بايد مواظب باشي كسي از برادران سبز پوش بهت گير نده. ولي اونجا اين برادراي يونيفرم پوش مواظبن كسي مزاحم عشق و حال و تفريح تو نشه!
    خداآخر عاقبت هممون رو بخير كنه.

    Posted by هومن | 2009/11/10, 18:09
    • زیارت عاشورا برو خودش کلی تفریحه…کسی هم کاریت نداره مراقب تفریحت هم هستن!

      Posted by Ãmir | 2009/11/10, 19:41
      • خوب بلديا!؟ شيطون!

        بدبختي ما اينه توو دين داريمون هم مشكلات زياده. جوري كه خيليا كلاً زده مي شن و هرجور دلشون مي خواد با دين برخورد مي كنن. اين يعني بي ديني.
        امروز توو مترو يه آقاهه تقريباً 50 ساله شروع كرده بود به دردو دل كه آي آره اين جوونا به آدم احترام نمي ذارن. زيرابرو ور مي دارن و كلاً اينجور صحبتا . فكرشو كه كردم ديدم خيلي از مشكلات ما زير سر اين قديمياست. مثلاً اولاً چيزي كه به بچه ها توو مدرسه ياد مي دن اينه كه بابا آب داد. يامامان اينجوري كرد يا آن مرد آمد. اين وسط خود بچه هيچكارست. خوب معلومه وقتي بزرگ شد دلش مي خواد خودشو يه جوري نشون بده، منيتش زياد مي شه.مجبوره دست به هر كاري بزنه كه همه بهش توجه كنن.
        نظرت چيه؟

        Posted by هومن | 2009/11/11, 19:16
  9. قانونی که در مورد اینترنت اخیرا تصویب شد توی فنلاند نبود؟

    Posted by سینا | 2009/11/11, 03:28
    • فنلاند رو نمیدونم ولی سوئد را دارم خوودم میبینم دیگه! اینترنت 8 مگابیت میدن به خونه ها .

      Posted by Ãmir | 2009/11/11, 10:07

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.