//
you're reading...
اینترنت, عمومی

یک مدل خیلی جدید از دموکراسی


بالاترین اگر بهترین سایت نباشد یکی از بهترین سایتها است که بیشترین سعی را در رفتار دمکراسی و کمک در رسیدن به دمکراسی در کشور ما میکند

یکی از کامنت‌های کابران بالاترین پای لینک بحث‌انگیزی از نویسنده‌ی وبلاگ خودنویس با عنوان چرا بالاترین دیگر بالاترین نیست.
محتوای خود لینک موضوع صحبت من نیست. مساله، کامنت بالاست.

چقدر با این حرف موافقید؟
به نظرم  زمانی که کابران بالاترین کمتر از الان بود، دموکراسی‌ خیلی بهتر  توش رعایت میشد. الان شده پایگاهی برای کسانی که احساسات بر منطقشون غالبه. البته عمومیت نمیدم.
موافق این هم هستم که لینک‌های افراد خاص خیلی زود داغ میشه، ولی نه به خاطر اینکه فرد خاصی هستند، بلکه به خاطر نوع کلامشون. یکی مثل مسیح، جذاب مینویسه و خیلیها رو با خودش موافق میکنه، و یکی دیگه تو دو خط توئیت کردن، موجی از احساسات رو قاطی حرفش میکنه و طرفدار کسب میکنه. یکی به لهجه مشهدی طنز مینویسه (مینوشت؟!)  و منحصر بفرد میشه و …. .
…با این حال بدترین اتفاقی که برای بالاترین افتاده، حذف عقایده. من اگر مطابق نظر جمع ننویسم،‌لینکم هیچگاه داغ نخواهد شد و اگر به دلایلی( مثل  باندبازی) داغ هم بشم، با واکنش سخت کاربرانی مواجه می‌شم که با نظر مخالفشون، فقط ‌مخالفت نمی‌کنند بلکه بهش منفی می‌دن گو اینکه شاید برای قسمتی از اونها انگیزه، واقعاً حذف یه لینک یا عقیده نباشه، اما تعداد این منفی‌ها که به تدریج زیاد می‌شه خوب نتیجه این میشه که نویسنده یا لینکش حذف میشن.
حتی اگه لینک حذف هم نشه،‌نهایتاً بدون تردید منجر به بروز سو تفاهمات و درگیری‌های کلامی‌ای میشه که اثرات اون منفی‌های غقیدتی به بار آورده..

چندی پیش هم که لینکی که از کاربران “خواهش کرده بود” که غیرسیاسی » ننویسند” کلی رای آورد! جدیدترین مدل دموکراسی که همه به دنبالش هستند! البته در اینکه احترام به رای اکثریت، مهمترین شرط دموکراسیه صحبتی نیست…  برای همین هم هست که وقتی یه روز تمام لینک‌ها (و حتی بیشتر موضوعات داغ) درباره‌ی مثلاً فوت آقای منتظری و حواشی بعد از اونه، یا وقتی یک روز دیگه، همه‌ی نگاه‌ها متوجه مثلاً بیانیه‌ی نهم و دهم آقای موسویه،‌ من دیگه به خودم اجازه نمی‌دم که راجع به چیز دیگه‌ای حرف بزنم، چون حتماً یا سرم رو می‌برّند، یا چنان بی‌اعتنایی‌ای روبرو می‌شم که خودم از کرده‌ام پشیمون بشم* (اتفاق آشنایی نیست؟ صحبت‌های بسیجی فراری در کانال چهار تلویزیون انگلیس یادتون هست؟ حالا اون بخودش اجازه نمیداد به چیز دیگه‌ای فکر کنه، چون اکثریت جور دیگه‌ای فکر می‌کردند…نوعی دموکراسی ولایی!). مساله وقتی پیچیده‌تر می‌شه که کامنت‌هایی رو پای این لینک می‌بینی که در حمایت از طرز تفکر لینک‌دهنده،‌ دقیقه به دقیقه زیادتر می‌شن… اوایل داغ شدنش، نگاهی که به لیست کسانی که اون را داغ کردند  انداختم،‌اکثر اونها رو کاربران زیر شش ماه دیدم، (که خود نشون‌دهنده‌ی خیلی چیزاست) البته بعداً وقتی که امتیاز لینک به بالای صد رسیده بود، می‌شد دید که اعضا با هر مدت‌عضویتی به این لینک رای مثبت داده‌اند. این مساله به خودی خود، نکته‌ی خوبیه که پراکندگی آرا به این شکل برای یک لینک وجود داشته باشه.
ضمن اینکه کسی به این لینک منفی عقیدتی نداده بود. (یعنی چیزی که نباید هم انجام می‌شد) و باز یعنی برعکس اونچیزی که تو پاراگراف بالا بهش اشاره کردم. به نظر شما این یک تناقضه؟

خیر! به نظر من خیلی ساده می‌شه نوع نگاه کاربران مختلف بالاترین رو به مسائل مختلفی که در اون مطرح میشه بررسی کرد. دسته‌ای از کاربران، با گرایش‌های تندی که من اون‌رو نه سیاسی، بلکه اجتماعی و ناشی از شرایط امروز جامعه می‌دونم، برای همراه کردن هرچه بیشتر نظرات دیگران با نظرات خودشون سعی می‌کنند تا با رد نظرات مخالف و به چالش کشیدن اونها از زوایایی که بیشترین نظر موافق رو به خودشون جلب کنه،  نظر خودشون رو به کرسی بنشونند. دو مثال بالا کاملاً تفاوت دو گروه عمده از کاربران بالاترین رو نشون میدن. کسانی که می‌خوان به نوعی با تندروی‌شون، کمکی کرده باشند به جنبش سبز و دیگرانی که ترجیح میدن که دموکراسی رو به اون روشی که عملاً تو سایت‌های مشابه انگلیسی‌زبان اجرا می‌شه، در بالاترین پیاده کنند. حرف من هم این نیست که کدوم روش بهتر جواب می‌ده. مثال دیگه، لینکی بود که چند روز پیش روی بالاترین اومد راجع به چکی که یک بسیجی توی مترو از یک مرد اصفهانی خورد! و 300 رای هم آورد. کمانگیر هم در پست آخرش به این موضوع پرداخت که چرا باید خشونت به اشکال مختلف (فیزیکی، کلامی و..) مورد تائید بخش گسترده‌ای از اعضا بالاترین قرار بگیره. خشونتی که نوع دیگریست از گرایش به تندروی‌ در حوادث ( باز هم تاکید میکنم اجتماعی و نه سیاسی) امروز ایران.

جدای از تاثیراتی که کاربران رو لینک‌های هم دارند، دخالت‌های گاه نادرست (و شگفت‌انگیز) مسئولین سایت هم به درگیری‌ها بیشتر دامن می‌زنه. به نوشته‌ی آقای حبیبی در خودنویس که نگاه می‌کنم از اینکه قسمتی از اون که عملکرد مدیران بالاترین رو در تصمیم‌گیری در مورد لینک‌ها به زبون آورده، بدجور نگران می‌شم. اینکه اونها با تمام ادعای دموکراسی‌خواهی‌شون درباره اینکه چه لینکی کجا باید بیاید و کجا نباید، واقعاً‌ اسف‌باره. حتی اگر این ادعای نویسنده‌ی خودنویس رو هم نادرست بدونیم، رفتارهای متناقض بالاگردون‌ها (؟!) آدم رو ناخود‌اگاه به شک می‌ندازه. اینکه بطور مثال به توئیت‌های بی‌شماری که رای‌های  مثبت میارن و مدیران بالاترین واکنشی در مقابلشون نشون نمیدن و در عوض اون، به توئیتی از من که کلاً‌ قلع و قمع شد و الان حتی یادم نیست در چه مورد بود!،  و حسابی از من که تعلیق شد و ایمیل‌های بی‌پاسخ و‌ … تناقض رو اینجاها بیشتر از درون کاربران میشه پیدا کرد..

balalogobigger1_thumb[1]

cafe-icon (2) کافه‌توهم را از فید دنبال کنید.

لینک این مطلب در بالاترین

* من اصولاً بیش از اینکه اجتماعی‌نویس و حتی سیاسی‌نویس باشم، یک خواننده‌ی مطالب اجتماعی و سیاسی هستم. لینک‌های پست‌شده و لینک‌های رای‌داده من در بالاترین هم همین رو نشون میده. بنابراین امیدوارم کسی دموکراسی مدل جدید رو در مورد من نخواد پیاده کنه!

Advertisements

گفت‌و‌گو‌ها

7 thoughts on “یک مدل خیلی جدید از دموکراسی

  1. مثلا شما بیاید فقط در مورد موسوی یک شبهه ایجاد کنی ببینی چجوری بهت می توپن و بد و بیراه میگن!!!بشدت شکل متحجری گرفته بالاترین

    Posted by پوریا | 2009/12/28, 18:19
  2. امیر من به این میگم دیکتاتوری اکثریت. خیلی هم خطرناک هست.

    Posted by حسین | 2009/12/29, 07:57
  3. نظر مثبت شما در مورد اینکه وقتی ملت زیر رگبار گلوله هستند بیایم جوک بگیم و جوک بشنویم چیه؟
    اگه میشه جوابتو واسم E-mail کن.
    uhena@hotmail.com

    Posted by جواد | 2009/12/29, 10:44
    • مشکل ما اینجاست که همیشه دوست داریم یک بعدی به اطرافمون نگاه کنیم. هر اتفاقی که می افته، تمام مسایل ریز و درشت دیگه رو بطوور کامل میذاریم کنار، و تا شور اون اتفاق رو درنیاریم بی خیال نمیشیم.
      من از جوک گفتن و جوک شنیدن بدم نمیاد، اتفاقاً زمان هایی که دیگران میگن خوبیت نداره… مثل وقتاییه که تو روزای مذهبی به آدم گیر میدن که چرا آهنگ شاد گوش می کنی، یا چرا دست میزنی یا غیره. مساله اینه که ما به عقاید هم احترام نمیذاریم. نمیتونیم ببینیم که کسی به روشی که ما فکر نمیکنیم فکر میکنه و اتفاقاً طرفدارای خودش رو هم داره. البته امیدوارم این رو حمل بر این نگیری که من اتفاقات ایران برام اهمیتی ندارند یا عین خیالم هم نیست…اتفاقاً خونم مثل سیر و سرکه میجوشه وقتی از دور نشستم و حوادث خیابونای ایران رو میبینم. اما همه اینها باعث نمیشه یادم بره که زندگی فقط حرص و جوش خوردن و غصه خوردن و عزاداری کردن و… نیست.. همونطور که شاد بودن و به قول معروف حال دنیا رو بردن بشکل بی وقفه، چیز قابل قبولی نیست، برعکسش هم کاملاً صادقه.
      حالا اینکه چرا ما ایرونی ها یاد گرفتیم همیشه دردها رو به خوشی ها ترجیح بدیم بحث دیگریست.

      Posted by Ãmir | 2009/12/29, 11:28
  4. سلام من فکر میکنم تا وقتی خیلی از طرز فکرا و قوانین ما عوض نشه ما همین طور از کشورهای توسعه یافته دنیا بیشتر فاصله می گریم.ما و نظام ما هنوز دین خودمون که میگه دروغ بزرگترین گناهه رو قبول نداریم

    Posted by arash | 2009/12/31, 13:18

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

کافه‌توهم را از فید دنبال کنید

نویسندگان:

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 80 مشترک دیگر بپیوندید

لایک خور


لینک‌های خوشمزه

RSS لینک‌دونی گودری دوستان

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.