در دل صخرهها
ادم تا وقتی تو ایرانه، دنبال جاذبههای طبیعی و غیرطبیعی موجود در ممالک خارجه است. اما وقتی میاید خارجه، فیلش یاد ولایت میکنه و متوجه میشه که چه جاهایی وجود دارند که باورت نمیشه تو ایران میتونی پیداشون کنی. حالا حکایت منه!
کندوان، نام روستاییه در آذربایجان شرقی، 60 کیلومتری تبریز که تاریخی 700 ساله رو پشت سر گذاشته. دومین روستای صخرهای جهانه و با StumbleUpon به سایتی رسیدم که عکسهای تماشاییای از این روستا گذاشته.
البته عکسها برچسب سایت دیگری خورده، اما چیزی که تو این لینک مورد توجهه، کامنتهای جالب و بعضاً متفاوت اونه. بیشتر اونها ایران رو جای شگفتانگیزی توصیف کردهاند که البته حاضر نیستند، “الان” به دیدن دیدنیهاش برن!
اما نکتهی جالب دیگه، وجود یه هتل پنجستاره در این روستا برای اقامت توریستهاست. البته ههمه ما میدونیم که ستارهها در هتلهای ایران چه مفهومی دارند! اما بهرحال، هتل فوقالعاده جالب و دور از انتظاریه. سایت Skyscrappercity از زوایای مختلف عکسهای مختلفی گرفته که میتونید از اینجا ببینید.
آواتار: پوکوهانتس تحت ویندوز!
دیشب آواتار رو تو سینما دیدم. منتها غیر سهبعدیشو! یعنی آدم کلی پول بیزبون رو بده برای تماشای همچین فیلمی و بعد هم حرص نخوره *. یعنی بطور شگرفی از این اسکاریها ناامید شدم با این انتخابشون! نامزد بهترین فیلم سال؟!؟!! یه کم سلیقه هم به جان خودم چیز خوبیه! برداشتن داستان پوکوهانتس رو کپی پیست کردن، فقط ویندوزشون از 95 تبدیل شده به ویندوز 2010! اسم فایل رو هم برداشتن کردن Avatar!
بله دوستان من، من دوازده سال پیش با همون تایتانیک از این مستر James Cameron دیسلایکم آمد و متوجه شدم که این بابا اهل داستانهای رومانتیکولانهی آبکیه! تنها تفاوتش با بقیه همسبکانش اینه که پول فراوان میریزه تو فیلمش و تا جایی که میتونه زرق و برق بهش اضافه میکنه. جوری که چشم ملت همیشه جلوی صحنه اشباع میشه! بعد فیلمهاش میشن پرفروشترین فیلمهای دنیا بدون اینکه ملت از خودشون مثلاً بپرسن که چه چیز چشمگیری تو داستانهای مستر جیمز کامرون دیدهند که انقدر بهشون چسبیده! داستان فیلم رو خیلی سریع میگم و بعد میرم سراغ نکات مثبت فیلم:
Jake، یک سرباز از پا فلج نیروی دریایی امریکا، پا میشود میرود سیارهی دورافتادهای بهنام پاندورا که دوستان همیشه در صحنهی آمریکایی در حال نبرد با جانوران گربهشکل و وحشی ساکن در اون هستند. مادهی معدنیای که از این سیاره بدست میاد، خیلی گرانبها بوده و عمراً که زمینیها بخوان ازش دست بکشند! جیک قرار است در یک پروژه علمی برود در نقش یکی از این موجودات و به اصطلاح، آواتاری واقعی در کالبد یکی از این موجودات داشته باشد که بتوواند وارد اجتماع اونها بشه. او خیلی سریع موفق به انجام این کار میشه و با کمکNeytiri، دختر قبیله، سعی میکنه که با فرهنگ، زبان و قابلیتهای اونها آشنا بشه. در عین حال نقش جاسوسی خودش رو در دادن اطلاعات استراتژیک به فرماندهان ایفا کنه. اما دست بر قضا جذب فرهنگ ناوی ها میشه و بصورت خیلی غیرمترقبهای عاشق دختر رییسجان! نتیجه این میشود که سعی میکنه با وجود کارشکنیهای فرماندهی آمریکایی، ناوی ها و سیاره پاندورا رو از دست آدمهای بد نجات بده.
خیلی سعی کردم این خلاصه رو مثبت بنویسم! و ذکر این نکته هم ضروریه که از همون قبل از شروع فیلم میدونستم قرار نیست با داستان درست و حسابی و قابلقبولی روبرو بشم، اما اینکه انقدر کلیشههای متعدد و بیشمار که انگار پایانی نداشتند رو ببینم رو اصلاً انتظار نداشتم. داستان فیلم از بعضی لحاظ بسیار جذابه و میشد کار خیلی بهتری از تو اون بخشها درآورد. بطور مثال، استفادهی از این قابلیت ماتریکسی یه قالب فیزیکی دیگه که با استفاده از اعصاب کنترل میشه خیلی خوب بود. اما از سایر جنبههای داستان، بوی تکرار زنندهای بلنده بطوریکه داستان یک ربع بعد رو راحت میتونید پیشبینی کنید. شخصیتهای فیلم، خیلی سطحی و بیلایه به نظر میرسند. انگار که جیمز کامرون، یادش رفته باشه که اصولاً اونها رو بهمون معرفی کنه و اینکه قراره دو ساعت و چهل و یکدقیقه با چه آدمهایی (و جانورانی) روبرو بشیم.
البته شاید یک دلیل واضح این مساله این باشه که قرار نیست اصولاً به داستان توجهی داشته باشیم و تمام چیزی که باید معطوفش بشیم، جلوههای خیرهکنندهی استفادهشده در فیلمه. چیزی که از همون ثانیههای اول فیلم به عنوان پیمایهی اصلی افتخار فیلم بهمون ارائه میشه. تصاویر کامپیوتر هایدفینیشن (HD) که نظیرشون رو تا حالا ندیدیم. اینو از کسی که فیلم رو بصورت غیرسهبعدی تماشا کرده بپذیرید. کاملاً میتونستم درک کنم که اگر 3D این فیلم رو میدیدم، شاهد چه چیزی میبودم. رنگهای شگفتانگیز و جلوههای تکنولوژی که به طرز قابلباوری در فیلم قرار گرفتهاند و البته با پیشرفتهای امروز ، اصلاً در آیندهی نزدیک دور از دسترس نیستند، همگی به این وجهه از فیلم، جلوههایی تماشایی دادهاند. طراحی ناوی ها (یا همون موجودات ساکن سیاره) شاید کاملاً واقعی به نظر نرسه، اما بهتون این احساس رو هم نمیده که در حال تماشای کارتون هستید!
![]()
البته استفاده مستمر و طولانی از رنگهای گرم و تند در محیط باز، به نظر من کمی به ضرر فیلم شده. حداقل برای ما آدمهای رو کرهی زمین، یه کم درکش پیچیدهست که سایههای قرمز و صورتی و نارنجی و آبی تند انقدر به وفور در روز روشن (و البته شب روشن) به چشممون بیان. اینطوری یه جاهایی دلتون میخواد که زودتر برگردید وسط دنیای ادمهای متجاوز و بد بد! و لحظاتی رو با اونها بگذرونید. که البته مشکلی که اینجا باهاشون روبرو میشین اینه که اینطرف هم یه فیلتر آبی روی دوربین گذاشتهاند و همه چی رو با یه سایهی آبی باید تماشا کنید! یه دنیای یخزده و دور از احساسات عاشقانهی ناوی ها. اینه که همهچی تو این فیلم یا سیاه سیاهه (مثل فرماندهی بیمهر و عطوفت آمریکایی) که اصولاً از خون و خونریزی لذت میبره و یا سفید سفید مثل دختر مهربان و عاشقپیشه ناوی که کلاً تجمیع همهی خوبیهای سه دنیاست!

نکتهی آخر اینکه بیشتر سکانسهای احساسی فیلم، واقعاً تکاندهنده از آب هستند که البته با درنظر گرفتن تجربهی گرانبهای کارگردان از فیلم تایتانیک، چیز عجیبی نیست. صحنههای تراژیک فروپاشی درخت مقدس ناوی ها و زجههای دختر (که اصولاً اسمش رو یاد نمیگیرم!) و استفادهی کامرون از احساسات ضدجنگ مردم دنیا که اصولاً خود هالیوودیها هم اعتراف کردهاند که همیشه یک طرفش آمریکاییها حضور دارند!، در کنار نمایش رابطهی مادرانه گریس با جیک خیلیخوب و طبیعی از آب دراومدهاند. بازی سیگورنی ویور که بعد از بازی در Alien دیگه نتونسته بود به سطح اول سینمای جهان برگرده دلپذیره و همین یه مورد، خودش در تحمل خیلی از مشکلات اساسی فیلم، کمکحال خوبیه.
بهرحال، آواتار تونسته رکورد تایتانیک رو بزنه و حداقل از این بابت راضیکنندهست! چرا که قابل قبول نبود که اون فیلم برای این مدت، رکورددار پرفروشترین فیلم دنیا باشه. اما آواتار هم اونقدر فیلم فوقالعادهای نیست که بخواد به همین اندازه 13 سال، رکورددار فروش بمونه. بخصوص که تمام فروشش رو مدیون جلوههای ویژهایه که تا چندسال دیگه به یک قسمت عادی از سینمای دنیا تبدیل میشن و بنابراین احتمال اینکه خیلی زود به فراموشی سپرده بشه زیاده.
به هرحال این فیلم رو باید دید، اما نباید براش زیادی خرج کرد… چه مادی، چه معنوی!
لاک چینی و خانومفاطمه!
در پی اننشار خبر پرتاب اولین موجودات زندهی ایرانی به فضا، دولت چین اعتراض و اعلام کرد که لاکپشت و کرمهای پرتاپ شده، اصلیتی چینی داشتهاند. موش مذکور هم اهدایی سفیر روسیه بوده است.
***
در پی صحبتهای علی دایی در نقش خانوم فاطمه زهرا در برتری پرسپولیس در بازی مقابل استقلال، باشگاه استقلال به فیفا شکایت کرد! استقلالیها معتقدند که موارد غیرفوتبالی باعث باخت آنها در این بازی شده است.
دانلود اپیزودهای اول و دوم لاست سیزن شش
لاست سیزن شش اپیزودهای یک و دو:
نسخهی 2HD (699MB) Resolution: 352* 240:
http://www.filestube.com/02fe8a3d3602cf4603e9,g/Lost-S06E01-E02-HDTV-XviD-2HD.html
نسخهی کم حجمتر با کیفیت خوب: (170MB)
http://www.4shared.com/file/214320561/1934d82e/LostS06E01-E02HDTVXviD-2HD.html
2 گیگ- HD تورنت
LOST سیزن شش: آغازی بر یک پایان
پخش آخرین فصل از مجموعهی لاست (همانی که بحث سر ساختن ورژن ایرانیش بالا گرفته!) از امشب شروع میشود. طرفداران این مجموعهی تریلر ماجراجویی، تخیلی، درام (یا به عبارت خارجیتر Adventure, Thriller,Science Fiction and Drama !) هشت ماه منتظر موندند تا به تماشای قسمت جدیدی از این سریال بنشینند.

به همین مناسبت، تلویزیون ABC خلاصهای از آنچه در پنجفصل گذشته و بخصوص حوادث فصل پنجم به نمایش در اومده رو تحت عنوان اپیزود صفر از سیزن شش به نمایش گذاشتند که صرفاً یادآوریست بر حوادث مهمی که احتمالاً به درد فصل ششم خواهند خورد. بازگشت رقیب سیاهپوش Jacob در قالب یک مرد مُرده (جان لاک) در اولین و دومین قسمت از سیزن شش به طور کامل تشریح خواهد شد. ضمن اینکه مشخص میشه که تلاش جولیت برای منفجر کردن بمب و تغییر آینده، موفق خواهد بود یا نه. گو اینکه ABC چند روز پیش در یک کلیپ که پنج دقیقهی اول اپیزود یک از فصل شش رو نشون میداد، بر این فرضیه صحه گذاشت.
در این کلیپ میبینیم که جک در هواپیمای Oceanic 815 نشسته که از سیدنی به سمت آمریکا در حال پروازه. اینبار اما آنها از حادثهای که قبلاً برایشان به وقوع پیوست، در امان میمانند…. و این، یعنی نفی تمام آنچه که در پنج فصل گذشته رقم خورده. یک “سر کاری محض”! اما دیمون لیندلوف، یکی از نویسندگان اصلی مجموعه معتقده که تماشاگران باید به اونها اعتماد کنند. او ادامه میده که “مشکل اصلی با واقعیتهای چندگانه اینه که خبر ندارید که قالیچه رو کی از زیر پاتون میکشند!” و همین یک جمله کافیه که همه رو به یک فصل شش هیجانانگیز و غیرقابلپیشبینی امیدوار نگهداره.
البته بازم به ذکره که اولین اپیزود از سیزن شش (LAX – Part I) با کیفیت پایینتر و قبل از پخش تلویزیونی اون در روز 2 فوریه، روی اینترنت پیدا میشه. گو اینکه با کمی صبر و تحمل بیشتر، دو اپیزود اول این فصل به زودی در دسترس خواهد بود. (این یعنی امشب، طرفداران، به تماشای نزدیک به یکساعت و نیم لاست خواهند نشست که این موضوع، انتظار یکهفتهای تا سهشنبهی بعدی رو تقریباً راضیکننده میکنه! نکتهی دیگه اینکه پخش لاست از چهارشنبهها به سهشنبهها تغییر کرده و اون دسته از دوستانی که همیشه روزهای پنجشنبه به دنبال تورنت این سریال روی اینترنت میگشتند، میتونند یکی روز زودتر به تماشای اون بنشینند.
مسالهی بعدی، پخش بدون وقفهی سیزن ششم از فوریه تا اواسط می سال میلادی جاریه. با در نظر گرفتن پخش اینکه اکثر مجموعههای پرطرفدار تلویزیونی به دلیل بازیهای المپیک زمستانی، تا ماه مارس متوقف شده، تصمیم تهیهکنندگان و مدیران کانال ABC برای پخش بدونوقفه سریال لاست در شرایطی بدون رقیب، میتونه کمکی باشه برای افزایش تعداد تماشاگران آخرین فصل اون، و البته خبر خوبی برای طرفداران، که بتونند 16 قسمت پایانی این مجموعهی 120 قسمتی رو با خیالی راحت تماشا کنند.
مسالهی دیگری هم که احتمالاً در جریانش هستید، تغییر برنامهی کاخ سفید در سخنرانی باراک اوباما به دنبال تداخل اون با پخش مجموعه لاست بود! در واقع سخنرانی دوم فوریه رییسجمهور آمریکا، پس از واکنش تعداد زیادی از طرفداران لاست که ماههاست منتظر شروع پخش سیزن ششم در دوم فوریه هستند، روبرو شد و باعث شد که این سخنرانی در روز 26 ژانویه انجام بگیره. Ben East روزنامهنگار در اینباره حرف جالبی زد: اوباما ممکنه که حرفهای مهمی دربارهی سیستم درمانی آمریکا برای مردمش داشته باشه، یا درباره جنگ افغانستان، یا بحران اقتصادی و… از این چیزایی که زندگی واقعی مرددم رو تحت تاثیر قرار میدن. اما خوب، مساله حیاتیتر اینه که این صحبتها با سریالی که توش یه خرس قطبی سر از یه جزیره گرمسیری درمیاره، تداخل نداشته باشه!
اولین اپیزودهای لاست سیزن شش رو از اینجا دانلود کنید.
مدیریت نیمه لیوانی
نمیدونم چرا من فقط وقتای پرم رو درس میخونم، بعد همیشه وقتای خالیم، خالی میمونه!
آخرین نظرات