توهّم‌

جولای 5, 2009

سوژه هایی برای آرامش

یک موقع هست که آدم دچار نوسانات عشقی میشود و نوشته هایش می رود طرف رومانس های خفیف و سخیفی که فقط به درد دخترهای دم بخت میخورد. یک زمان هم پیش می‌آید که فلان تیم قرمز و آبی و تیم ملی و… در یک برهه حساس زمانی مرگ و زندگی قرار میگیرد و پست‌های وبلاگی میشود محملی برای اراجیف کُرکُرناک ورزشی که تا مقادیر زیادی به گفتگوهای چاله ‍‌میدانی‌ها نزدیک میشود. یک وقتی هم میشود که سیاست، تا خرخره آدم را می‌چسبد و ول نمیکند. اونوقته که دلت میخواد هرچه بد و بیراه و ناسزاست، بدی به آدم هایی که فکر میکنی اندازه‌ی ارزن مکزیکی هم شعور ندارند! مشکل این دسته سوم اینه که همین که پایت رو بذاری تو عرصه موضوعات سیاسی (مثل انتخابات و نتایجش)، مثل این که سیم برق 110 ولت رو با دوتادستت گرفته باشی و یه پات هم روی زمین سرد باشه، دیگه حق انتخاب برای ول کردنش با تو نیست! مگه اینکه کسی از جای دیگه‌ای دلش بسوزه و سورس جریان رو قطع کنه. فعلاً هم که تو این روزها، تنهاچیزی که اونطرف سیم نمیسوزه، دل مقادیری از آدم‌هاست.

***

در این روزها که همه به دنبال پس گرفتن حقوق از دست رفته خودشون در انتخابات هستند و شورای نگهبان هم آب پاکی رو به روی دستان همه معترضان ریخته، با ایده‌های جالبی برخورد کرده‌م. یکی‌ش نوشته شدن جمله‌ی “رای من کجاست”  به دو زبان فارسی و انگلیسی پشت و روی اسکناس‌هاست.

       iri_10000rials_new

با توجه به عمر یک اسکناس از زمان چاپ تا زمانی که بر اثر کهنگی از چرخه پولی بازار خارج میشه، تو ایران زیاد نیست، میشه گفت که معترضین، به یک نحوه اعتراض با مدت زمان محدود دست پیدا کرده‌ند که البته برد زمانی‌ش از فریادهای شبانه بر پشت‌بوم ها و اعتراضات بیشتره. بدین‌صورت اگر تعداد اسکناس‌هایی با این نوشته‌ها زیاد بشه، طرح معترضین عملاً به نتیجه میرسه و نوع دیگری از اعتراض آرام در جامعه نهادینه میشه.

***

همین چند ساعت پیش بود که باخبر شدیم که متاسفانه تیم ملی فوتسال ایران در مسابقات جایزه بزرگ برزیل، بعد از برزیلی‌ها مقام دوم را بین شانزده تیم بدست آورده و کلی مایه سرافکندگی اینها شده است. سیماجان هم نکرد یک بازی از بازی‌های ایرtv-300x300ان را پخش کند (مرده یا زنده‌اش مهم نیست. اصلاً پخش نکرد). بعد هم که خبر رسیده که ایران را جلوی تیم چک، بازنده اعلام کرد که بعداً گندش درآمد که بی‌ناموس‌ها تیم چک را برده‌اند و رفته اند فینال.
از این هم بدتر اینکه بی‌بی‌سی فارسی هم دلش نیامد یک خبر از این بازی ها را بگذارد توی اخبار ورزشی‌اش و بدهد به خورد مایی که مثلاً کل شبانه‌روزمان را میگذاریم برای تماشای برنامه‌هایشان….
مثل اینکه این روزها نمیشود به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد کرد.

***

آدم گاهی وقتاها چیزهایی که میشنود را باور نمیکند. نمونه‌ش صحبت آقای صداوسیما در مورد ساختگی بودن فیلم مرگ ندا ست. بیچاره‌ها انقدر که از خودشان فیلم‌ و مصاحبه و اعتراف‌های خیالی ساخته‌ند ، فکر میکنند دیگران هم توی همین کارند. به قول معروف، کافر همه را به کیش خود پندارد.
شاید هم انقدر که آدم کشته‌اند، واقعیت و فیلم برایشان غیرقابل تمایز شده…

****

سایت‌های https رو میشناسید. معمولاً سایتهایی هستند که از شما اطلاعات شخصی‏تان را درخواست میکنند. بانک‌ها، سایت‌های Acccounting، کامیونیتی‌های وب 2 مثل فیس‌بوک و بالاترین و… همه از SSL استفاده میکنند تا امنیت انتقال اطلاعات فراهم شود. توی این قیلترینگ‌های گله‌ای کیلویی روزهای اخیر، رسماً کار و بار تجارت الکترونیک خوابیده و خوب، سایت‌های کامیونیتی هم که مثلاً محل تولید شر است! مخابرات هم فعلاً یک خرس گنده‌ای را مامور کرده که از قسمت ماتحت، بنشیند روی لوله‌ی پهنای باند اینترنتی کشور و یک آب‌باریکه‌ای از آنطرفش به ما برسد. تمام ارتباطات مسنجری مختل شده‌ند و Voice اینترنتی فعلاً تعطیل شده. اسکایپ و کارت تلفن و غیره و غیره تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد.
مشکل اینجاست که اطلاع اولی هم داده نشد که الان منتظر ثانوی‌ش باشیم!

fat-man

Subscribe to Feed توهم رو از طریق فید دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook

جولای 1, 2009

فرار از زندان ; فصل دوم

دسته: تلویزیون, سینمای جهان — برچسب‌ها, , — Ãmir @ ب.ظ 7:49

از اونجایی که ما خیلی سعی کردیم که در یک سریال همه‌گیر مثل Heroes جلوتر از همه باشیم، تصمیم هم گرفتیم که در یک چیزی مثل Prison Break هم تا میتوانیم خودمان را عقب نگه داریم. به همین دلیل هم به تازگی حدود 10 روز پیش فصل دوم این سریال رو خریدم و تو کمتر از یک هفته، سر و تهش رو هم آوردم. و در همین راستا و با توجه به اینکه خیلی ازش خوشمان آمد، تصمیم گرفتیم که انتقادهای سازنده خودمان را تقدیمش بکنیم.

مساله اول، مقایسه بین فصل یک و دوی این سریال است. سریال‌های موفقی از این دست معمولاً شخصیبت‌پردازی کاراکترهای سریال رو بین فصلهای مختلف اون تقسیم میکنند تا هیجان و استرس پنهانی رو برای تماشاگر همیشه  همراه داشته باشند. پریزن برک 1، تا حد زیادی، شخصیت‌های کلیدیش مثل مایکل اسکوفیلد، تی‌بگ و سوکره رو در همون فصل یک معرفی کرد و از این شخصیت پردازی، به کمال در فصل دوم استفاده کرد. طوری که فصل دوم، دست کارگردان برای اضافه کردن عنصر هیجان کامل به مجموعه باز بود. عنصری که البته در فصل اول هم به خوبی در داستان دیدیم. از طرف دیگه، شخصیت هایی که کاربرد خودشون رو در فصل یک نشون داده بودند، اینجا از همون اول کنار گذاشته شدند. این حذف کاراکترها البته خیلی صریح و بدون نگرانی از پس زدن داستان توسط تماشاگر انجام شد. آدم‌هایی که اصلاً انتظارش رو نداشتیم خیلی ساده مردند و شخصیت های جدیدی جای اونها رو گرفتند. همین مساله، یک جور عدم احساس امنیت از اینکه شخصیت مورد علاقه شما، سوپرمن نیست و ممکنه هرلحظه اجلش برسه، باعث شده که اصلاً نتونی خط داستانی سریال رو پیش‌بینی کنی و در تمام مدت فیلم، استرس کاذبی رو به همراه داشته باشی. البته این قضیه در مورد کاراکترهایی که به شکل ناگهانی به فیلم اضافه میشن و یا سهم زیادی رو در داستان اصلی ندارند کمتر صدق میکنه. یعنی نویسنده و کارگردان، خیلی راحت تر اونا رو از جریان داستان خارج میکنند و به جای کسی هم برنمیخوره.

prisonBreakSeason2

نکته دیگه داستانی در فصل دو هم اضافه شدن یک وجه مخالف به شخصیت کاراکترهاست. یعنی همه اونها در عین حال که خوب هستند، کارهای بد هم میکنند و یا اگر شخصیت منفی فیلم به حساب میان، وجوه مثبتی هم دارند که انگیزه‌ها و رفتارها و باورهاشون به شکلی انسانی تصویر بشه. از یک طرف، تی‌بگ رو داریم که شخصیتی پرخاشگر، بی‎رحم و بی‌اعتنا به تمام اصول انسانی و اخلاقیه ولی در عین حال روحیه‌ای رومانتیک هم در پس پرده از خودش بروز میده که با اون چیزی که ازش در ظاهر میبینیم همخوانی نداره. یا فرانکلین که در فصل اول و در زندان، چهره‌ای روتین از جامعه سیاهان آمریکا رو به نمایش گذاشته اما وقتی پای  همسر و دخترش وسط میاد، کاملاً نرم و شکننده نشون میده. مایکل اسکوفیلد که شخصیت اصلی داستانه هم به شکل واضحی با توصیفی که پزشک او ازش داره مطابقت میکنه. اینکه بیشتر از اونی که به فکر خودش باشه، به فکر دیگرانه؛ در سکانس های معدودی، میبینیم که چطور بین یک شهروند محترم بودن و یک تبهکار فراری بودن دست و پا میزنه و آرامش  وجدانش رو از دست میده.

الکساندر ماهونه اما، سرآمد همه این شخصیت‌هاست. بازی درخشان ویلیام فیچنر در نقش مامور ویژه‌ی FBI برای پیدا کردن فراری‌ها، یک اسکیزوفرنیک به تمام معناست. کاراکتری که البته انقدر منفی هست که نتونه هیچگونه ترحم تماشاگر رو بدست بیاره، اما نشون میده که خوب بودن هم اصلاً کار سختی نیست. فقط باید شرایط ایجاب کنه که خوب…ظاهراً هیچوقت شانس همراه ماهونه نیست.

روابط مایکل و سارا هم بسیار جذاب و درست از آب دراومده. سارا جدا از احساسی که از همون فصل اول داسنان به مایکل پیدا کرده بود، حالا غیر از اون، کس دیگری رو نمیبنه که بتونه ازش محافظت کنه.

در عین حال، داستان‌ فصل دو به شکل نه چندان جالبی سرهم بندی شد. رستگاری شخصیت مهمی مثل کلرمن در پایان فصل بیشتر به یک شوخی شبیه بود که به داستان دو فصل تعقیب و گریز، خیلی راحت پایان داد. اما پیچش جذاب داستان، به دام افتادن دوباره مایکل، اینبار همراه به ماهونه در زندان و چشم امید داشتن به کمک برادرش در خارج از زندان، داستان رو به نقطه اول برگردونده که پی‌مایه فصل سوم رو تشکیل میده.

Subscribe to Feed توهم رو از طریق فید دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook

ژوئن 28, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

دسته: اینترنت, عمومی — Ãmir @ ق.ظ 11:13

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

اگر با این بیانیه موافق هستید، آن را در وبلاگ خود بگذارید.

ژوئن 26, 2009

این روزها،همه، کتک میخورند! شما چطور؟

دوستی تعریف میکرد که روز چهارشنبه تو شلوغی های بهارستان می گذشته تا به خونه شون بره. یکی از نیروی گارد ضدشورش جلوش رو میگیره و ازش میپرسه “برای چی پیرهن مشکی پوشیدی؟!” این همکار ما هم نه برداشته نه گذاشته برمیگرده میگه “عذادارم” اینکه بوده یا نبوده بماند. یارو دوباره میپرسه میگه عزادار چی؟ اینم فقط میگه عزادارم دیگه! طرف هم برمیگرده یکی میخوابونه زیر گوش این همکارمون و میره سراغ بقیه!!

همین! گفتم که خواستین از جلوی پلیس رد بشین مطمئین بشین واسه همه کارهاتون دلیل دارین. از رنگ راه راه های جوراب و مارک شورتتون (اگر جزو عناصر ذکور هستید البته) تا مدل طرح اسلیمی لاک روی ناخن و نوع ریملی که استفاده کردید (برای بانوان)، همه و همه باید مشمول اصل، هر معلولی را علتی است باشند؛ چون این روزها، همه، کتک میخورند! (با رعایت جای ویرگول ها)

***

دلم برای اصغر فرهادی میسوزه که دلش رو خوش کرده بود به یک فروش میلیاردی درست و حسابی برای فیلمش… و البته دلم برای خودم میسوزه که الکی صابونش زده بودم که روز اولی که درباره الی اکران بشه، من گیشه رو فتح کرده م و تا سه روز بعدش هم دوبار دیدمش! غافل از اینکه هرکاری را مستلزم حالیست و هر حالی را شرایطی مناسب باید و هر شرایط مناسبی را علتی و هر علتی، خودش معلول علتی دیگر و بروید تا آخرش!… و حال و روزش را نداریم دیگه!

***

سیمای ضرغامی عزیزتر از جانم، در یک حرکت آرامش بخش و کاملاً توجیه پذیر، دست ایادی استکبار را در کشته شدن ندا رو کرد و باعث شد که یک وقت مسبب این اتفاق، قسر در نرود. به گزارش سیماجان اینها، گلوله‌ ای که سینه دخترک بیچاره رو سوراخ کرد از نوع کالیبراسیون سلاح های نظامی و انتظامی نبوده و کلاً از سمت تفنگ یک ایادی خیلی نامعلوم بیرون آمده. در گزارش پخش شده، به استناد فیلمی که قبل از شلیک گلوله گرفته شده بوده، یک نفر که احتمالاً برای انگلیس خبیث هم کار میکرده، از ندا و استادش فیلم گرفته و قشنگ توی فیلمش هم معلوم است که 45 دقیقه قبل از حادثه، این یکی را فیلمبرداری کرده اند (این را به جان خودم توی تلویزیون گفت!) و این خیلی جای تامل دارد که الان مردم ممالک خارجه انقدر روی این مساله مانور میدهند. کلاًاگر این رجانیوز نبود، سیماجان اینا چه سناریویی میخواستند جور کنند خدا داند! اگر امشب مردم، قرار هم نگذاشته بودند که بروند بالای پشت بام و داد و بیداد الله اکبر راه بیاندازند، با نمایش این اثر هنری جای تردیدی برایشان باقی نماند.
فقط من برام کلی جای علامت سوال باقی موند که چه اتفاقی افتاد که اسم ندا آقاسلطان رو به نداآقاامام یا آقارهبر عوض نکردند! که نکند خدایی نکرده با بردن اسم سلطان، ذهن ها گمراه بشوند و این شائبه به وجود بیاید که مردم ما با نظام مشکلی دارند و یا شاید هم….

Subscribe to Feed توهم رو از طریق فید دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook

ژوئن 21, 2009

دی مثل دیکتاتور

دسته: اخبار روز, ایران — Ãmir @ ب.ظ 9:39

دیکتاتور بزرگ مثل رییس بزرگ…

دیکتاتور کوتوله مثل یه چیزی از ترکیب چاق و لاغر!

پیوست» ساعت 10 و نیم شب گذشته و مردم چند نزدیک یه ساعتی هست که بصورت خستگی ناپذیر دارن شعار میدن. شعار کلی البته الله اکبر هستش اما به طرز محسوسی، استفاده از شعار یا حسین؛ میرحسین نسبت به شب های قبل شدت گرفته. مرگ بر دیکتاتور هم اون وسط ها میگن. شب به شب داره زمان شعار دادن ها بیشتر میشه و به نظر نمیاد مردم اصلاً بخوان کوتاه بیان.

پینوشت 2» اعتراف میکنم که بعد از روز اول دیگه جرات نکردم برم قاطی شلوغی ها. اما به شکل عجیبی هرکدوم از طرفدارهای دکتر رو که میبینیم میخوام بپرم خفه ش کنم!

پینوشت سه» همچنان از شایعه انفجار در متروی طالقانی خبری در دست نیست.

پینوشت 4» بعد از گذشت سه روز از کشته شدن ندا آقاسلطانی به دست مزدورهای جیم الف و سین عین خ، خبر این اتفاق شوک آور و همچنین ویدیوی تکان دهنده مرگ این دختر 27 ساله، همچنان در صدر اخبار دنیا قرار داره.  فکر نکنم کسی که یک کمی انسانیت تو وجودشون باشه، با دیدن این تکه فیلم یا حتی شنیدن خبرش، روحش آزرده نشه. اونوقت تلویزیون، از معدود صحنه های کتک خوردن بسیجی ها رو هفتاد دفعه پخش میکنه  و تو بوق میکنه که آشوبگران ال و بل…. یه بلاگر افراطی هم که چند وقتیه تو چارتا وبلاگ اول وردپرس جاخوش کرده، در کمال شگفتی، همچنان اراجیف خودش رو در توهین به مردم و طرفداری از پینوکیو و سایر دیکتاتورها به روی وبلاگ میاره.چه میشه کرد… کسی که خودش رو به خواب زده هیچجور نمیشه بیدار کرد.

Subscribe to Feed توهم رو از طریق فید دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook

ژوئن 17, 2009

ای مرز پر گهر…

روزهای پیروزی بعد از انتخابات اصولاً وقت خوبیه که یک وبلاگ شدیداً فرهنگی هنری مثل توهم! از جو موجود استفاده کنه و آهنگ های وطن پرستانه خیلی خاص رو بذاره برای دانلود دوستداران موسیقی. اما تو شرایط فعلی که رسماً روزهای “پیزوری” بعد از انتخاباته و تو این شرایط دردناک اجتماعی و سیاسی و همینطور در شرایطی که  سرعت اینترنت ذغالی این روزها، از سرعت حرکت خر در گِل بیشتره و غیره و غیره، و کلاً دایال آپ قدیم به اینترنت گفته است “زکی”، یک جورهایی بازار معرفی موسیقی تحت الشعار قرار گرفته و برای کسی حال و حوصله ای برای شنیدن موسیقی باقی نمونده.

اما گاهی وقت ها هم من به عنوان آپلود کننده  و هم شما به عنوان شنونده، وظیفه شرعی و میهنی‌مون حکم میکنه که به شرابط نامساعد، پشت پا بزنیم و به یک ترانه ی میهن پرستانه گوش کنیم شاید که اینجوری دلمان یک کمی یک جوری بشود. برای این کار هم چه ترانه ای بهتر از ای ایران. اما از اونجایی که همه این آهنگ رو از حفظ هستند، نسخه تکراری ای که همه شنیده‌ند نمیتونه خیلی شما رو راضی کنه که رنج دانلود رو بر خود هموار ساخته و بنابراین اجرای تازه ای از این آهنگ رو با صدای دریا دادور براتون انتخاب کرده م. دریا دادور ، هنرمند ایرانی مقیم فرانسه و خواننده اپراست. صدای متفاوتی داره که بازه های مختلف موسیقایی رو به راحتی پوشش میده. آهنگ ای ایران، شاید اثری نباشه که قدرت صدای دریا رو به خوبی نشون بده، اما مسلماً شنونده هاشو از شنیدن یه اجرای متفاوت، راضی میکنه. اونایی که برنامه های BBC  فارسی رو دنبال کرده باشن، حتماً با دریا دادور آشنا هستند.

Darya_Dadvar

به هرحال از اونجایی که یه خواننده ی ایرانی اونور آبه که واسه کارش زحمت کشیده، و از اونجایی که سرعت اینترنت ذغالی این روزها طلب میکنه که یه فایل کم حجم رو برای دانلود شما در نظر بگیرم و بالاخره به دلیل اینکه خودم کیفیت بسیار خوب از این آهنگ رو نتونستم از جایی پیدا کنم! ،  براتون ورژن 64kbps  این آهنگ رو آپلود کرده م که امیدوارم ازش لذت ببرید.

دانلود کنید.  ♫  ای ایران ….. دریا دادور

به عنوان کسی که نقشی در ساخت آهنگ نداشته که کاری نمیتونم بکنم، اما به عنوان پابلیشر اون، این آهنگ رو تقدیم میکنم به دانشجویان قربانی در حمله به کوی دانشگاه و تمام اونهایی که در تظاهرات 25 خرداد در اعتراض به نتایج انتخابات کشته شدند. روحشون شاد.

Subscribe to Feed توهم رو از طریق فید دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook

ژوئن 14, 2009

کلاً مردیم از خوشی!

دسته: اخبار روز, ایران — Ãmir @ ب.ظ 6:08
همه همه جا در امن و امان است! انتخابات خیلی آزاد است. مردم و پلیس به صورت مسالمت آمیز با هم زندگی میکنند و اصلاً هم بسیحی های لباس شخصی هم یک جور توهم حاد است . هیچ کس اعتراضی نمیکند. هیچ کس درباره ی هیچ چیز دروغ نمیگوید. هیچ سایتی بسته نشده، هیچ کس به اتهام تشویش اذهان عمومی دستگیر نشده، همه هم میتوانند به هم پیامک SMS بفرستند. هیچ موجود زنده ای هم برای تماس با کس دیگر، لازم نیست هفت دفعه شماره بگیرد تا شاید فرجی بشود و تماس برقرار شود. هیچ کانال خارجی هم هیچ صحنه ای از کتک خوردن هیچ کس پخش نمیکند. تلویزیون خودمان هم که قربانش بروم کلاً همه اخبار را درست و بدون سانسور پخش میکند.

… و کلاً مردیم از خوشی!

ژوئن 10, 2009

میرباراک حسین‌اوباماموسوی

دسته: Uncategorized — Ãmir @ ق.ظ 10:38

میر تو زبان روسی یعنی صلح…یعنی آرامش…و البته یعنی دنیا.

باراک در زبان‌های عبری و عربی به معنی درخشنده و نورانیه.

آیا میرحسین و باراک حسین می‌تونند در شرق و غرب جهان، آرامش و روشنایی رو به اون برگردونند؟

نصف جواب این سوال، صبح شنبه معلوم میشه… تو شرق!

061009_0707_1.jpg061009_0707_2.jpg

ژوئن 9, 2009

هیجان در شهر سبز

دسته: اخبار روز, ایران, در شهر, عکس — برچسب‌ها, , — Ãmir @ ب.ظ 9:19

و آنگه که مردم را جو بگیرد، شهر شاداب میشود…!

تهران – 18 خرداد 88

از طرف‌های ساعت 2، سر و صدای زیادی از تو خیابون به گوش میرسید. انگار که دعوا شده باشه و هفت هشت نفر از این جک و جونورهای به قول نیروی انتظامی “اراذل و اوباش” ریخته باشن سر همدیگه و مردم هم جمع شده باشن برای تماشا…اما وقتی که میرفتی ببینی چه خبره، میدیدی نه بابا کسی سر کسی نریخته و طرفدارای احمدی‎نژاد دارن برای بقیه شاخ و شونه می‌کشند. طرفدارایی که البته میرفتند تا بروند مصلی تا از رییس جمهورشون استقبال کنند. میدونید، محل کار من تقریباً چسبیده به در شرقی مصلی ست و خلاصه دو سه ساعتی مجبور بودیم سر و صدای طرفدارای مموتی رو تحمل کنیم. ساعت 4.5 که زدم بیرون که برم طرف میدون فاطمی، اصلاً فکرش رو هم نمیکردم که میخوام با زنجیر اتحادی روبرو بشم که طرفدارای موسوی، قرار بوده که بین ساعت 5 تا 7 تو خیابون ولی عصر تشکیل بدن. بماند که چقدر منتظر تاکسی موندم تا یکی ما رو سوار کرد. تو این مدت، فقط و فقط اتوبوس و تاکسی بود که از جلوی چشم ما طرفدارای احمدی‌نژلد رو به سمت مصلی میبردند. راستش این تعداد جمعیت، یه جورایی نگرانم کرد. گو اینکه باید میدیدید که چه تعداد از بین این‌هایی که سوار مینی‌بوس و اتوبوس بودند رو بچه های ده دوازده ساله تشکیل میدادند. اکثر ماشین ها از خارج از تهران اومده بودند و این رو میشد از روی مبدا و مقصدی که روی اونا خورده بود متوجه شد. دخترهای شونزده هفده ساله بددهن و بی‎پروایی که از تو ماشین ها سرهاشون رو بیرون آورده بودن و به طرفدارای موسوی متلک مین داختند، نوبر بودند!

IMG_1939

به درب جنوبی مصلی که رسیدم، جو تقریباً عوض شد. انگار که پا گذاشته باشین تو یکی از ترمینال جنوب تهران، از چهره‎ها میشد حدس زد که اکثراً از شهرستان اومده باشند. البته بودند نوجوان‌های تر تمیز و ظاهراً موجهی که به قول خود طرفدارای احمدی نژاد شبیه “سوسول‌های حامی موسوی” هم لباس پوشیده بودند. از اون قسمت به بعد، خیابون تقریباً دیگه از ماشین خالی شده بود. در واقع، جمعیت، از وسط خیابون راه رو بسته بودند و منتظر بودند تا دکی جانشون برسد و مثل مسخ شده ها بریزند سرش تا از قداستش فیضی ببرند..اونطرف‌تر یک گروه از طرفدارای موسوی دور هم جمع شده بودند و بساط کل کل با احمدی‌ها راه انداخته بودند….


عباس آباد رو که داشتیم پایین میومدیم، زنجیر معروف سیز رنگ شروع به شکل گرفتن کرده بود و جوونا دست تو دست هم ایستاده بودند. منتها وقتی ماشین، وسط ترافیک گیر کرد و دیگه نتونست از جاش تکون بخوره متوجه شدم که اون زنجیر، فقط یه قسمت از سیل عظیمیه که داریم بهش میرسیم. مثل این فیلم های ترسناک هست که تو یه حالت تعلیق و بی خبری از همه جا، یکهو یه گروه بزرگ از پرندگان وارد کادر میشن، اینجا هم خیلی غیرمنتظره، یه جمعیت سبزپوش از سمت پایین ولیعصر به سمت بالا هجوم آوردند. انتظار برای تموم شدن جمعیت، بیفایده بود و بالاخره راننده تاکسی تصمیم گرفت از اولین فرعی، جمعیت رو دور بزنه تا زودتر به مقصد برسیم…

یک ساعت بعد: خیابان ولی‌عصر، همچنان شلوغ شو شلوغتر میشه. دور طرف خیابان به طور کامل در اختیار طرفداران موسویه و با وجودی که با نوارهای سبز رنگی، عرض خیابون رو به سه قسمت تقسیم کرده‎ند، بازم جمعیت از بین ماشین ها مثل مور و ملخ حرکت میکنند. هرج و مرج عجیبیه. تقریباً تمام ماشین هایی که سعی میکنند از این قسمت از شهر عبور کنند، با پوسترهای موسوی تزئین شده‌ند و طرفداران، به اونایی هم که تبلیغاتی ندارند، پوستر میدن. گوشه به گوشه، گروه‌های بزرگ جمعیتی در حال شعار دادن بر علیه احمدی‌نژاد هستند! دقت کنید، بیشتر شعارها نه به نفع میرحسین بلکه بر ضد مموتیه! “دکتر برو دکتر”، عموزنجیرباف، عموسبزی فروش، یه هفته دو هفته، دولت سیب زمینی و… یه چندتا دیگه، از این دسته شعارها هستن!


تعداد جوونا و به خصوص تعداد دخترها ، خیلی زیاده و البته سنین بالا هم کم نیستن. همه جور آدمی هم هستند، دخترهای استاندارد بالای شهری، چادری ها، پسرهای شیک پوش و خیلی مرتب، تیریپ های انجمن اسلامی دانشگاه ها و…. . صورت ها رو که میبینی، یه شادی غیرقابل وصفی میبینی که یادم نمیاد از بعد بازی ایران استرالیا به این طرف تا حالا باهاش برخورد کرده باشم. مردم جوری هیجان خودشون رو نشون میدن انگار که انتخابات تموم شده و احمدی‌نژاد رفته و موسوی برنده شده. یعنی اصلاً فکرش رو هم نمیتونم بکنم با این همه امید و هیجان، نتیجه، تمدید دوره احمدی نژاد برای یه چهارسال دیگه باشه.


نمیدونم اگه موسوی رییس‌جمهور بشه، آیا میتونه جواب این همه استقبال و حمایت مردم از خودش رو به درستی بده؟ یا اونم مثل همتای قبلی‌ش، خاتمی، خیلی راحت تمام پشتیبانی مردم رو نادیده میگیره و تن به محدودیت های متعددی میده که براش بوجود میاد؟ آیا میخواد نفرین ها و ناسزاهای مردم رو بعد از چهارسال بشنوه یا اینکه مخواد به یه قهرمان واقعی برای همه طرفداراش تبدیل بشه؟ طرفدارایی که برای خیلی هاشون ، مهمترین دلیل حمایتشون، خلاصی از دست پدیده شگفت انگیز این چهارسال و رسیدن به یه آرامش نسبیه؟

جواب این سوالات رو خیلی زود متوجه میشیم.

◙ توهم را از طریق فید دنبال کنید

ژوئن 7, 2009

پدیده‌ی شگفت انگیزی که با خاک یکسان شد!

دسته: Uncategorized — Ãmir @ ب.ظ 11:15

مناظره‌ی صراحت…

در شبی که کروبی حال و حوصله‌ی حرف زدن پرحرارت همانند شب قبل رو نداشت، موسوی آنچنان پرهیجان و صریح، به احمدی‌نژاد تاخت که انتقادات و اعتراضات کروبی به دروغ‌های ا.ن، کاملاً بی‌اثر شد.

فکر می‌کنم که دیگه جای تردیدی برای انتخاب کاندیدای ریاست‌جمهوری رو نداشته باشم. گو اینکه کروبی واقعاً ادم محکم و شجاعیه،اما به نظر من، شخصیتی که یه رییس جمهور باید داشته باشه از خودش نشون نداده.

پیوست: گو اینکه مناظره بین دو تا آأم اصلاح طلب بود، اما انتظار داشتم با توجه به اینکه همهش درباره احمدی بود، لااقل، طرفدارای سینه چاک او بیان برای دفاع ازش تو بی‌بی‌سی، اما دیشب ظاهراً همه شون نطقشون بسته شده بود! واقعاً هم رومیخواد بعد از این همه افشاگری، بخوای از یه دروغگو حمایت کنی.

ژوئن 4, 2009

احمدی نژاد در برزخ

دسته: Uncategorized — Ãmir @ ب.ظ 7:33

دیشب مناظره رو از رادیو شنیدم. موسوی و احمدی‌نژاد. دهقان فداکار و چوپان دروغگو! طرفدار موسوی نیستم اما این دومی واقعاً برازنده احمدی‌نژاده. با این حرف‌های دیشبش ثابت کرد. آدم دریده‌ای که واقعاً نمیتونه پیچ و مهره‌های دهنش رو سفت کنه. مثل همون اراذل و اوباشی که با کمک نیروی انتظامی افتاد به جونشون. در واقع تنها فرقش با اونا، فرق شاهزاده و گداست. گو اینکه همین هم قیاس مع‌الفارقه و احتمالاً به شاهزاده‌های درست و حسابی خیلی بربخوره!
واسه م مثل روز روشن بود که ا. ن، چهارسال مردم رو با افشای مفسدان اقتصادی سر کار گذاشت تا اونا رو به عنوان آس انتخاباتی تو یکی از این شب ها رو کنه. اما اینکه این اسامی رو در چه شرایطی به زبون بیاره رو نمیتونستم حدس بزنم. وضعیت دکتر پینوکیو مثل کسیه که تو مبارزه با حریفش تو یه باتلاق افتاده و هرچقدر که دست و پا میزنه فقط پایین تر میره و وقتی مرگ خودش رو حتمی میبینه، سعی میکنه آخرین تلاش‌های خودش رو برای ضربه زدن به دشمنش انجام بده. منتهای مراتب، این ضربه‌هاش صرفاً ، حملاتی هستند که هدفشون تحقیر و کوچک کردن رقیبه و خراب کردن وجهه اونا در مقابل کسایی که نبردشون را تماشا میکنند.
خیلی سخت نیست تصور کردن موقعیتی که یک طرف یک مبارزه، زورش به طرف مقابل نرسه و بخواد پیروزی اون رو با بهونه‌هایی مثل نارو زدن و اینه تو با دوستات به جون من یک نفر افتادید و نامردی کردین و مبارزه عادلانه‌ای نبود و تو خودت زورت به من نمیرسه و ….لوث کنه. حالا مناظره دیشب هم همین بود. منتها تمام تلاش‌های احمد‌ی‌نژاد یه طرف، قسمتی که پاشو فراتر گذاشت و اسامی کله‌گنده‌های حکومتی را آورد، طرف دیگه. کاری که حتی شاید طرفداران موسوی هم خیلی در مقایسه با بخش دیگه‌ی صحبت‌هاش، از این قسمت بدشون نیومد. حداقل هاشمی و خانواده‎ش به دلیل شایعاتی که سالهاست پیرامون این خانواده برقراره، اصلاً در بین مردم محبوبیت ندارند. بنابراین اگر حرفهایی که سالها کسی جرات یا حوصله به زبون آوردنشون رو در یک تریبون رسمی و زنده ی حکومتی رو نداشته رو یکی به زبون بیاره، خوب مسلماً تحسین و تائید خیلی از همون مردم رو به همراه خودش داره. حالا در این مورد خاص، احمدی‌نژاد یه بار دیگه سعی کرد تا خودش رو به عنوان قهرمان فداکار و از جان‌گذشته‌ای نشون بده که دست آدم بدها رو داره رو میکنه.
اما مساله اینجاست که پینوکیوی روزگار ما، انقدر دروغ‌های شاخدار ریز و درشت تحویل ما داده که مثل این شخصیت‌ بدهای فیلم‌های سینمایی، آخر کارش کسی به حرفاش اهمیتی نمیده و در مورد درست یا نادرستش دیگه قضاوتی نمیکنه. مشکل اینجاست که موسوی، آدمی نشون داده که حجب و حیا بهش اجازه نمیده که همون برخوردی رو که باهاش انجام داده‌ند رو با رقیبش در پیش بگیره، و این میشه که در مقابل آدم وقیحی مثل ا.ن تو خیلی از قسمت‌های مناظره، کم میاره و جوابی در خور طرفش بهش نمیده. وضعیت اونجایی بدتر میشه که مساله‌ای رو عنوان میکنه و محمود، طبق روال حاضرجوابی مثال‎زدنی‌ش ، جوابی میده که براش پاسخی وجود نداره. ( یا حداقل اینجور به نظر میرسه) همون اتفاقی که برای تمام خبرنگارهای خارجی که جلوی ا.ن نشستند و از همه گنده‌ترشون، لری کینگ افتاد. یک جور هاج و واج ماندگی از اینکه چطور میشه در مقابل چنین آدمی بحث رو ادامه داد! تنها جایی که موسوی تونست جلوی احمدی‌نژاد بایسته و موتور تخریبی‌ش رو از کار بندازه، جایی بود که ا.ن برای بار دوم به میان کلام موسوی پرید و او بالاخره در حرکتی غیرمنتظره، از احمدی‌نژاد خواست که میون صحبت‌هاش دخالت نکنه و ساکت باشه. حتی واکنش موسوی در مقابل تهمت احمدی‎نژاد به همسر موسوی هم آنچنان که مورد انتظارمون بود صورت نگرفت.
شاید البته برای پیش‌بینی برنده‌ی قطعی انتخابات کمی زود باشه، اما فکر میکنم خیلی خوب شد که مناظره اول احمدی‌نژاد با موسوی بود. واقعیت اینه که با آدم دریده و بی‌ملاحظه، باید مثل خودش برخورد کرد و کسی که میتونه از انجام این مهم بربیاد، مهدی کروبیه. کروبی، با مناظره شب قبلش، خیلیها رو برای انتخاب کردنش به شک انداخت، اما ویژگی مهم او یعنی صراحت بیانش می‌تونه ابزاری باشه که حتی ا.ن رو خلع صلاح کنه. در واقع به فرض اینکه دکتر، همین روال مناظره با موسوی رو جلوی احمدی‌نژاد پیش بگیره هم نمیتونه تاثیری که در رفتار موسوی مشهود بود رو روی کروبی و صحبت‌هاش بذاره و مطمئناً تاثیر برعکسی رو براش خواهد داشت. دست آخر هم که مناظره با رضایی که یکی دیگه از منتقدان دولت به حساب میاد، میتونه نقطه پایانی باشه بر ادعاهای پرسرو صدای ا.ن . اونم با درایتی که رضایی در مدیریت مناظره جلوی کروبی نشون داد و تسلطی که نشون میده بر مسائل اقتصادی داره. یک هفته دیگر، باید دید و منتظر بود…

ژوئن 2, 2009

وقتی نامزدها، ماتریکس را توی جیبشان میگذارند!

دسته: آدم‌های معروف, اخبار روز, ایران, کودک متوهم — برچسب‌ها — Ãmir @ ب.ظ 7:24

چند روز است که دست و دلم برای نگاریدن درباره انتخابات باز نمیباشد و هرچقدر که میخواهم آن را باز بنمایم، نصفه کاره لای در مانده و بیخیال میشوم. اصولاً از قدیم گفته اند که حرف زدن کودکان چه از نوع معمولی و چه متوهم، در بابای انتخابات ممنوع میباشد. اما چه کنم که رییس جمهور که دایی متوهمم به او “دکی‎جان پینوکیو ” می‎گوید، تمام راه‎های ورودممنوع را بصورت یکطرفه گشاد برایمان هموار نموده است. به همین منظور، هرشب بعد از ساعت خوابم، یواشکی از تخت بیرون امده و به همراه عمو و خاله و پسرخاله‎های دوقلو که هرکدام 6 ماهشان میباشد و پدربزرگ و دایی متوهم، به تماشای فیلم‎‏های نامزادهای رییس‌جمهوری مینشینم. من همه‎اش فکر میکنم که ما که انقدر دارای استعداد در فیلم‎های سبک تخیلی را دارا میباشیم پس چرا اصلاً در سینمای جهان نمی‎باشیم؟!060209_1554_1.jpg

چند روز پیش، مسترموسوی ساخته بوده و در آن، کلی از خودش خضوع و خشوع در نمود، دایی جان دماغش را گرفت و شروع به پیف کردن نمود. در همین حال عمو با یک نگاه ناجور که به آن عاقل اندر سفیه گفته میشود، وی را مورد عنایتی قرار داد. دایی متوهم‎تر از جانم هم به او گفت که فیلم‎های بورکینافاسوی جنوبی هم از این، بهتر ساخته میشوند و انقدر مصنوعی نمیباشند. بعد هم گفت که با این وضع در انتخابات شرکت نمی‎نماید! پدربزرگ جان که بعد از هفتادسال، کلی از موهایش را در آسیاب، سفید نموده میگوید چه بهتر که شرکت نمی‌نمایی، خیالم از این که احمدی‌نژاد رای می‎‌آورد، راحت میشود!

نمی‌دانم این جوان‌های خوش‌تیپ‌تیریم که همه‎اش سر خیابان‌ها، به آدم یک لاخ نوار سبز هدیه مینمایند، چه چیزی در فیلم مستر موسوی تماشا نموده‌اند که انقدر برایش تب مینمایند؟ من که هرچه نگاه نمودم، اثری از دختران ژیگول‎کش و زنان مردکش و غیره و همچنین دانشجوهای زندانی و پوسترهای سیدخندانی را ملاحظه ننمودم. اما عمویم برایم توضیح میدهد که اینها به خاطر این میباشد که این فیلم را مجید مجیدی ساخته میباشد و او همان است که غیر از نشان دادن بدبختی، چیز دیگری را در فیلم‎هایش بلد نمیباشد و همه‎اش هم هپی‎اندینگ میباشد. و ادامه میدهد که فیلم بعدی میسترحسین را داریوش میسازد که خیلی بلد است که روی نقطه‎ی حساس مردم انگشت بگذارد. من در فکر فرو میروم که این نقطه حساس کجا میباشد. صدای پسرخاله‎ها در می‎آید و خاله، پستونک‎شان را که از دهانشان افتاده، در دهانشان فرو مینماید.

***

دیشب کروبی کولاک نموده و همه ورق‌ها را به طرف خودش برگردانده است. این را دایی متوهمم به من می‎گوید. گفته میشود که او درباره‌ی حجاب اجباری هم حرف‎هایی زده و آن را به چالش کشیده است، اما ان را سانسور کرده‌اند. همینطور میگویند که دکی‎جان پینوکیو را خیلی صافکاری نموده و همه‎اش را هم از تیلیفیزیون پخش نموده اند. پدربزرگ که اخم‎هایش بعد از فیلم کروبی توی هم میباشد، میگوید که مردیکه‌ی پیرپاتال فزنات، هاله‎ی نور را به مسخره گرفته و آن را تکدیب کرده میباشد. من که کلی مشعوف میباشم، اما به روی خودم نمیاورم که یکهو کار دست خودم بدهم؛ آخر پدربزرگ، همچین بگی نگی دست بزنش هم خوب میباشد.
دایی متوهم که هرجا میرود از کروبی تعریف مینماید، میگوید که دیشب، در زمان پخش فیلم، فکش را از روی زمین جمع مینموده و کلی به آینده امیدوار شده است. او میگوید که حتماً به کروبی رای میدهد و میسترحسین که بعد از بیست سال یکهو پیدایش شده، میتواند برود کشک‏‎ش را درست بنماید. اما عمو که نمیخواهد جلوی دایی جان متوهم کم بیاورد میگوید که این همانی بود که سر مقاله‎ مسیح، به جای طرفداری نمودن از او، بهش پشت نمود و از احمدی‎نژاد معذرت خواهی نمود. بعد هم ادامه میدهد که سر قانون مطبوعات، آنرا از مجلس بیرون کشید و حالا آمده و از خودش قمپز در میکند. اما دایی جواب میدهد که میرحسین‎جانتان اگر بلد بود یک صدم از همین حرف‌ها را در فیلمش میگفت و بعد هم من را نشان میدهد و میگوید این جوانان، حق دارند اینترنت پرسرعت داشته باشند. خاله هم از کروبی خوشش آمده و میگوید اگر شوهرخاله امشب پیش آن یکی زنش نبود، مجبورش میکرد که حکم طلافش را امضا نماید!!

من که میخواهم به پای صندوق‎ها رفته و دنیا را از دست دکی‌جان نجات بدهم، بین این همه فکرهای پیچیده گیرافتاده و کانفیوز شده میباشم. هنوز هم تا انتخابات کلی وقت میباشد، اما اینجوری که اینها دارند فیلم بازی میکنند، فکر کنم آخرش به جنیفر لوپز رای بدهم و خودم را راحت کنم. اونجوری دیگر به اسم دکترپینوکیو هم نوشته نمیشود!!

پیوست: دیشب که کروبی و رضایی با هم مثلاً مناظره میکردند، فکر کنم کروبی بیشتر از من چرت زد! رضایی برنامه های اقتصادی ای که ارائه میکند خیلی خوب است اما صدایش  بیشتر به درد خواباندن کودکان میخورد. اگر تیکه های گاه و بیگاه کروبی به دولت دکتر پینوکیو نبود، امکان نداشت تا اخرش بیدار بمانم. اصلاً امده بود تا هی به احمدی نژاد بندازد و برود!

◙ توهم را از فید دنبال کنید

◙ توهم را از فید دنبال کنید◙ توهم را از فید دنبال کنیدر
Older Posts »

وبلاگ روی وردپرس.کام.